دو تا از همکاران بازنشسته مان در یک روز از دنیا رفتند.حیف که یاد گرفته ایم پشت سر مرده حرف نزنیم وگرنه می توانستم به اندازه یک مثنوی در مورد این دو حقه باز حرف بزنم.اما،خوب می بینید که خودداری کردم و بجای حرف زدن پشت سرشان با سارا در مورد این اتفاق عجیب حرف زدم: - ببین دوتاشون حقه باز عالم بودن و سن ...
بعضی وقتا بعضی فکرا تو سرم میاد که به عنوان شخص سوم قلبم درد میگیره از این فکرا. من به این حرفا عادت کردم ولی شخص سوم وجودم نه. بعضی وقتا با خودم میگم چی میشد منم یه پدر داشتم که مهربون بود. که بالا سرم بود. تکیه گاهم بود. میتونستم فارغ از خیلی چیزای الان زندگیمو بهش بسپارم. میتونستم از زندگیم براش ...
https://rachel2005.blogfa.com/ از اونجایی که امروز برای دومین بار وبلاگ از دسترسم خارج شد، این وبلاگ رو درست کردم. اگر یوقت کامل پرید اونجا درخدمتم... ...
لطفا از آدما برای وقت کشی استفاده نکنید. ...
خب من آنفولانزا گرفتم و آنفولانزام مصادف شد به ایام بگایی پی ام اس ، بخاطر همین امروز صبح وسط گلو درد و بدن درد و سینه ای که درد میکرد داشتم گریه میکردم و شاهین اینجوری بود که چی شده از چی ناراحتی ... منم پتو رو کشیده بودم رو سرم و عر میزدم ... کاش یه قرصی چیزی واسه کم شدن این حالت ها پیدا کنم خیل ...
امروز رفتم مراسم خواهر شوهرم انقد تپش قلب دارم واقعا از کار خدا آدم میمونه این بچه مریض جز مادرش کی رو داشت که عاشقانه دوستش داشته باشه و ازش مراقبت کنه ؟ هی خدا ... آدم بودن خیلی سخته کاش برگ گل بودم...کاش سنگ و آب بودم که دل نداشتم.. آدم بودن از همه چی سخت تره +من واقعا نیاز دارم با یکی صحبت کنم ح ...
امشب به حرف دختربزرگم که با زبان بی زبانی بهم فهموند محض رضای خدا یه شب خونه باش موندم خونه و نشستم لیست کارهام رو نوشتم و طبق روال خودم همه ظرفها روگذاشتم توی سینک بعد رفتم گردن بند طبی مو زدم بعد کمربند طبی قشنگ مجهز اومدم و طی یه روتین دوره ای چند تا ظرف میشستم خشک میکردم میزاشتم سرجاشون بعد هم ...
آنه شرلی درونم دوس داره با ذوق فریاد بزنه: ماریلاااا ماریلاااااا بعد با خوشحالی دستامو به حالت دعا و تشکر از خدا بزنم به هم و بگم: خدایا شکرت که تونستم امروز از نمایشگاه کتاب ، کتاب " نیروی حال " و "عشق هرگز کافی نیست" و " میوه ممنوعه " رو سفارش بدم آخه میدونین خیلی وقته که وقتی به وبلاگ آقا معلّم س ...
شومینه را روشن کرده ای؟ این کلوچه های داغ کشمشی همراه یک فنجان چایی که تو دم کرده باششی خوردن دارند. گرامافون چه رقصانه(نویسنده کلمه بهتری نیافت) میخواند امشب؛ باید با هم برقصیم؛ اگر نرقصیم زیبایی این شب تکمیل نخواهد شد. در این فکرم آیا این شب اصلا به پایان خواهد رسید؟ امشب خواب به چشم های من و تو خ ...
من یه INFPام: " یه چیزی تو ذهنمه که... لعنتی نمیدونم چطوری توصیفش کنم اما یه ایده فوق العاده دارم. کاش الان توی مغزم بودین میدیدنش " ...