امروز نوبت روانکاو دارم و خیلی استرس دارم فکر میکنم نکنه بعد از این همه هزینه کردم تو این شرایط فعلی نتیجه رو نگیرم و پول دور انداختن باشه +پسر گلم مریضه اشتهاش خیلی کم شده ...
امروز تصمیم گرفتم بیخیال سریال House of cards بشم و یک فیلم سینمایی باحال ببینم. این شد که از هوش مصنوعی پرسیدم و اونم این فیلم رو پیشنهاد کرد، واقعا دوستش داشتم، داستان یک معلم و دانشآموز که مجبور هستن در تعطیلات کریسمس همدیگه رو […] ...
سالهای گذشته، برای شرکت در کلاسهای سینما دائم مجبور بودم فیلمهای کلاسیک ببینم و فرصت نمیشد فیلمهای روز را دنبال کنم. تا اینکه بعدا به خاطر کار سردبیری برنامه رادیویی سینما زاویه و یادداشتهایی که در مطبوعات مینوشتم فقط رو آوردم به دیدن فیلمهای روز. تا همین سال پیش اوضاع همین بود اما بازهم فکر می ...
درس پنجم: بهای درشتی که باقی ندارددیگر از هیچ کسی انتظار رفاقت ندارم. آدمها میآیند و میروند. من هم وظیفه دارم تا جاییکه میشود با آنان صادق و مهربان و همدل باشم. باقی بماند برای خودشان. ...
وقتی مینویسم، انگار چیزی از سنگینیهای روزانهام کم میشود. کلمهها میچکند از نوک خودکارم، مثل قطرههای اشکی که بالاخره اجازه پیدا کردهاند بریزند. سبک میشوم، بیآنکه جایی پرواز کنم؛ تنها با همین چند خط، همین چند جملهی نصفهنیمه. نوشتن برایم یعنی باز کردن پنجرهای کوچک رو به خودم. جایی که میتوا ...
نمیدانم دقیقاً از کجا شروع میشود… شاید از همان لحظهای که واژهای در ذهنم میلرزد، یا دلم بیدلیل تنگ میشود برای کسی که نمیدانم کیست، کجاست، یا اصلاً هست یا نه؟! وقتی شاعر میشوم، انگار دلم بزرگتر میشود. صدای افتادن برگها را میشنوم. چشمهای خستهی مادرم را بهتر میفهمم. دلنازکیِ کودک سر چها ...
اولین اتفاق هیجان انگیز همان پریروز که با سارا به خانه جدید سر زدیم افتاد و آن اینکه: خانه ی در حال ساختی که سارا قرار است صاحب آن شود بسیار به من نزدیک است طوری که می توانیم هر کدام در خانه خودمان برای هم دست تکان بدهیم. دومین اتفاق هیجان انگیز امروز رقم خورد وقتی ساعت هفت صبح چون در پارکینگ باز نش ...
درنهایت من فکر نمیکردم اولین حذفی فرشاد باشه. مثلا فکر کردم کسی که کمترین تو رابطه رفت داره حذف بشه. راستش زیاد از شخصیت فرشاد و بیانش خوشم نمی اومد اونم در مقابل سیاوش که رک و رو طور بود ولی خب چون فرشاد دیرتر اومد یا فکر میکردم آدمایی با کمترین اکت حذف بشن ولی خب بین این دوتا معلومه که باید فرشا ...
دیروز صبح به خانه رسیدم. مسافرت زیبای من تمام شد. پربار و پر از لحظات دوست داشتنی بود. هر لحظهاش را دوست داشتم چه زمانی که با آقای ح بودم و چه زمانی که با دوستم مشغول گردش. احساس میکنم دوباره زندگی در من دمیده شد و حالا زندهام، سرسبز و پرشکوفه. آماده شکوفه دادن هستم. باید کمی تلاش کنم، بلند شوم و ...
چرت میزدم که چ پیام داد. باهاش صحبت کردم. گفت دوستم داره. منم گفتم دوستش دارم. پرسید همه چیز تمومه پس؟ براش متن خداحافظی که آماده کرده بودم و ارسال کردم. یجوری شد. شبیه فیلم هندی. یه دوست داشتن دوطرفه، دوطرفه از بین رفت. فکر نمیکردم ازش خوشم بیاد. اونهم این همه. و انقدر زود. اینکه دوستش دارم واقعیت ...