به دلیل حضور در امتحانات، آنه شرلی از رویایی پردازی دست برداشته🥲 پ.ن: بعداً بهتون سر میزنم 😊 ...
به نظرم همونجور که " کارِ دانشجویی" داریم، باید " تحصیل کارمندی" هم داشته باشیم. چیزی مثل مدرسههای شبانه، تا بچههایی که روزها کار میکنن بتونن شبها درس بخونن. دانشگاه هم باید کلاسهای شبانه داشته باشه. بخصوص برای مقطع ارشد و دکترا. و اِلا این وضعیت مالی و کاری اصلا اجازه نمیده تا گور دانش جویید. ...
امروز داشتم از یه تیکه از پیاده رو رد میشدم. یکم شلوغ بود ولی نه اونقدر که آدما مجبور بشن ب هم گیر کنن. شلوغی از نظر به زور ۴ نفر. یه قسمت پیاده رو مغازه بود و اون ور هم نرده ها که خیابون رو از پیاده رو جدا میکرد. من و خواهرم داشتیم رد میشدیم و من داشتم ب مغازه ها نگاه میکردم و گاهی با خواهرم حرف م ...
جبهه گیری های رفتاری طناز خیلی حالمو بهم میزنه. همش داره به ترانه حسودی میکنه نمیگم ترانه خوبه ولی هر اتفاق بی ربطیو بهش میچسبونه. همچنان کاش علی کم صحبت باشه. الان که نگار سینگله یکم از اون صحبت کردن های خودنمایی طورش کم شده. زهرا رو نمیفهمم هنوز. میلاد منو یاد اکسی که پست قبلی گفتم میندازه ساکت ...
مراسم یادبود تموم شد این متن رو یکی از شوهر خواهرها نوشت و توی گروه خانواده حاجی گذاشت خیلی به دلم چسبید برای یادگاری میزارم اینجا . امروز فهمیدیم یکساله که تنهایمان گذاشته ای، ولی امروز همه ی خانواده دور هم جمع بودیم پسران و دختران ، دامادها و عروس ها ، کوچک و بزرگ . با اینکه خودت حضور فیزیکی نداشت ...
خواهرم شب رسید :) بچه ها که طی مسیر خوبیده بودن الان شارژ بودن بعد ازباهم رفتیم حیاط و قدم زدم دوتا ویس هم گرفتم :) خواهر که خسته بود خوابید اما مگه کوچولو می خوابید.. تازه میگفتدخاله برام آهنگ بذار 😂 دوتایی نشستم کتار هم عکس های قدیمی کوچولو رو بش نشون دادم چقدررر ذوق می کرد عکس های خودشو می دید.. ...
خواهر نازنینم … تولد تو، یعنی روزی که مهربونی، صبوری و عشق، با هم به دنیا اومدن. تو اون آدمی هستی که حتی وقتی دلش گرفته، با یه لبخند، دنیا رو برای بقیه روشن میکنه . تو با دلت زندگی میکنی؛ با دل خاک، با دل گلها، با دل آدمها. با طبیعت دوستای، با غصهها مهربون، با شادیها بخشندهای . چقدر بیصدا ب ...
ما سه خواهر بودیم ... سه تکهی دلِ مادرم، سه ضربانِ آرامِ زندگی . یکیمان بزرگتر، صبورتر، مثل درختی که همیشه سایه دارد برای همه . یکیمان من، میانهرو، پلی میان آرامش و شور، میان گذشته و فردا . و دیگریمان، تهتغاریِ ناز، آنکه خندهاش همیشه از ته دل است و دلش، روشنتر از آفتاب ظهر تابستان . ما سه خ ...
فردا راس ساعت ۹ وقتی که قاری قرآن خوند، دفترچه ها توزیع میشه. ۱۶۰ تا سوال، ۲ ساعت زمان. من برای قبول شدن فقط کافیه ۳۵ تا سوال رو درست جواب بدم. به نظر ساده اس، اما پشت این ۳۵ سوال تو نمیدونی چقدر بغض چقدر زخم چقدر تلخی چقدر خشم خوابیده. تو نمیدونی این آدمی که فردا سر تست ۲۶ ام بین ۴ تا گزینه مردده، ...
این کلاس تا لحظهی آخر تشکیل نشده بود، حتی اگر من در این دوره ثبتنام نمیکردم باز هم تشکیل نمیشد، من خیلی دوست داشتم در این دوره شرکت کنم ولی همزمان منصوره در دورهی کارآموزی کوهپیمایی شرکت کرده بود و اولین روز این کلاس دو […] ...