من یه INFPام: -ببخشید. -چرا کسی منو درک نمیکنه؟. -نامه ی هاگوارتز من کو؟ -بهم عشق بورزید3>. -رو مودش نیستم. -بهم بگو که دوستم داری. -میخوام زیر بارون بخوابم. -گوربا میخوام. بله این دختر infp ئه ...
1404/04/03 دیشب زنگ زد ساعت ۲۰:۳۳ و من بودمو لرزه تمام وجودم، من بودمو عشقی که با تمام تلاشم واسه پنهان کردنش دوباره عیان شد من بودمو قلبی که فریاد دوست دارمش گوش دنیارو کر کرده بود و چقدررر سخت بود که جواب بدمو سرد باشم جواب بدمو جوری باشم که ناراحتم از تماسش برای همینم جواب دادمو خیلی معمولی جواب ...
اللهم اجعل قاعدنا فی درعک الحصینه متاسفم که ناراحت کردم مخاطبان رو سکوت نذر پیروزی نهایی ...
در پینوشتِ قبلی نوشتم که پیروزی ما، این وضعیتِ موسوم به آتشبس نیست. بلکه تمامِ این دوازده روز بوده و ادامه پیدا خواهد کرد. با افتخار بیشتر، اقتدار بیشتر، پیروزیهای بیشتر. نتیجهگرا نباشیم که خداوند متعال از ازل در کتاب مبین ثبت کرده نتیجه رو. کل رو ببینیم. دروغهای دشمن رو هم حواسمون باشه. اونا ا ...
ازش پرسیدم: «جایی برای گریه کردن پیدا کردی؟»آدم در خانهی خودش خیلی راحت میتواند گریه کند. جاها و زمانهای گریه معلوم است. اما وقتی یک جنگزدهی بدبخت باشی و مهمان دیگری، اوضاع سخت است. حالا پرسشام از خودم این است که حال «الان»م را میتوانم با گریه رفع و رجوع کنم؟ گریه پاسخی روشن به وضعیتم خواهد ...
دوازده روز آتش و انفجار و ترور و ویرانی و کشتار مقاومت مردم و نیروهای مسلح علی رغم کمتر بودن قدرت پدافندی در آسمان ایران باز شدن درهای جهنم روی تلاویو و لطمه خوردن گنبد آهنین و درست وقتی که موقع برداشت نتیجه بود یک توئیت نیمه شبی و آتش بس! آیا همه اینها نمی تواند مجموعه طراحی باشد برای یک کودتای ...
مردم ایران اهل تحلیل و گفتگو هستند. به محض ملاقات با یک آشنا شروع به گفتگو در خصوص مسائل و حوادث اجتماعیِ روز میکنند و به تحلیل آن میپردازند؛ کمترین... ...
نشستم با اعتماد به نفس کامل کتاب نقاشی برای نقاشی شهید آوینی رو خوندم به این نیت که بعدش بیام دربارش بنویسم و معرفیش کنم اما دریغ از یک پاراگراف که ازش فهمیدم باشم. همش 60 صفحه اونم قطع کوچیکه اما فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه تا صفحه 39 خوندم.41 دقیقه طول کشید و خسته شدم از ادامه دادن...حالا ...
دیشب حوالی ساعت هشت، همان وقتهایی که در دوازده روز گذشته سانس اول حمله و فعالیت پدافندها بود و برای یک ساعتی یکریز صدایشان میآمد، «ای ایران ایران» را گوگل کردم. هر شب این وقتها با بلند شدن صدای اولین پدافند تبلت و گوشی را میگرفتم دستم و میرفتم گوشهی هال بساط میکردم که دور از پنجره و شیشه بو ...
سایه جنگ که کم شد، به زندگی برگشتم. بارها در این بین از خودم تشکر کردم که با درمان به موقع اضطراب خودم را در چاهی بیانتها ننداختم. این روزها را دوست دارم. آرام هستم و ساکت. بیشتر از هر زمان دیگر، ساعتهایی را تنها و با خودم طی میکنم. مسیر زندگیام را بررسی میکنم، گاهی هم در آینده و حال میروم. ...