بعد از تکاپوی زیاد توانستم به استخر بروم. راستش این استخر رفتن هم برایم یک غول بود که باید حلش میکردم. دوباره کلاس شنا ثبت نام کردهام و از فردا ادامه آموزش را میروم. دلم میخواهد توی قسمت عمیق هم بتوانم شنا کنم. هر چند بسیار میترسم. دیروز قبل از رفتن استخر، چشمم به کتابخانهام افتاد. دفتر یادداش ...
سه هفته پیش قبل جنگ با یکی از دوستام رفتم اهواز سفر کاری بود، اولین بارم بود میرفتم اونجا سر قضیه چک هام و کلاهبرداری که مسببش دوتا اهوازی بودن حالم ازون شهر بهم میخورد ... سعی کردم بی تفاوت باشمو تحمل کنم تا سفرمون تموم شه ... من شب رفتم هتل و دوستم رفت خونه یکی از اقوامش ... قرار بود فردا بعد نهار ...
بنظرم اگه بخوام یک گروه آدم درب و داغون معرفی کنم، اونهایی هستن که پیام هارو دیر سین میزنن واقعا بدردنخورن ...
یکشنبهشبها ببینید ما رو در برنامه "آنچه گذشت"و اگه دیدید نظرتون رو بگید🙏انگار تو روزهای جنگ دیدن فیلم و سریال چندان اولویت نداره. اما دو نکته: اول اینکه سینما درباره انسان حرف میزنه و هیچوقت دورریختنی نمیشه، چون انسان همواره هست. پس چه فیلم ساختن و چه فیلم دیدن و چه نقدش، هنوز مهمه. و دوم اینک ...
در این روزهای شلوغ و آشفته، فکر کردن به انتخاب رشته برای دستیاری، بیشک سخت هست. مخصوصاً که از تصمیمهایی شده که وزارت بهداشت با شرایطی که گذاشته، آن را نسبتاً برگشتناپذیر کرده و هزینهی پشیمانی را آنقدر بالا برده که سخت بشود از این تصمیم برگشت. من ۴ سال پیش طب داخلی را انتخاب […] نوشته و دوباره ...
سلام ویرگولیای عزیز،امیدوارم حالتون خوب و روزگار به کام باشه.الان که دارم این نوشته رو مینویسم در روزهای ابتدایی جنگ بین ایران و رژیم صهیونیستی هستیم و نمیدونم تا چند روز آینده زنده خواهم بود یا نه اما خب از صمیم قلبم آرزو میکنم ظلم و استکبار از دنیا رخت ببنده و ما مسلمانان و تمام مردمان آزادیخواه ...
خب امشب بالاخره یکم حالم بهتره! البته اینکه امشب مهمونی دعوت بودیم هم بی تاثیر نبود تو روحیه ام! حالا میخوام با تنبلیم بجنگم! از امروز روزی نیم ساعت زبان میخونم و ۴۵ دقیقه مطالعه ی ازاد! کتاب صدسال تنهایی صفحه ی ۸۰ ام ترجیحا اول اونو تموم کنم! اینا به کنار غول اصلی درس خوندن برای کنکور ارشد برای سوم ...
یکی از بزرگترین اشتباهات زندگیم آوردن حیوان خونگی بود اسفند ۹۷رفتیم و یه دونه بچه خرگوش کوچولو گرفتیم و تا الان کنارمون بود امشب وقتی داشتم نماز عشا میخوندم یه صدایی اومد یه صدای خیلی شدید بعد نماز رفتم دیدم خرگوشمون دراز افتاده و جون نداره.خیلی شب سختی هست شاید کسی که حیوون خونگی نداشته درک نکنه ام ...
دوستانی که در روزهای قطع اینترنت، به اینترنت دسترسی داشتند پل رابطی میشدند برای آنهایی که خارج از ایران زندگی میکنند و از خانوادههای خود بیخبرند. مردم شهرهای شمالی که جنگ به آنها نرسیده بود، کنار مردم جنگزدهای که از خانه خود بیرون آمده بودند ایستادند و همراهی کردند. چیزی به نام همدلی و اتحاد ...
🔺چهل و هشت ساعت بعد از آتشبس در خیابانهای ایران 🖌️نازنین متیننیاچهل و هشت ساعت بعد از آتشبس، هنوز داغی جنگ و تبعاتش، روی تن خسته و روح ترسیده مردم، خنک نشده. دوازده روز تنش و ترس، در جنگی که میگفتند مردم هدف نیستند اما درگیرش شدند، سادهترین تبعاتش، تروماهای سخت روحی و روانی است. خیابانهای تهر ...