آمدم تهران. وقت تلف شدن محض بود. ضرر کامل. استاد هیچ چیز خاصی نگفت. جایی هم نرفتم، کار خاصی هم نتونستم بکنم. همون دیروز میخواستم برگردم، چک کردم، بلیط نبود. الآن که دارم برمیگردم باز وضعیت اتوبوسا درب و داغونه. نه تو سایت بلیط هست، نه تو تعاونیها میگن ماشین داریم. ولی تو محوطه یک در میون ماشین هست ...
💭بذار بهت بگم: دوست داشتنت هیچ معنی ای نداره؛ اگه بلد نیستی چطور با کسی که دوسش داری رفتار کنی، در واقع نابودش می کنی. ...
دیروز مُدرسمون وسط جاده پنجرمی کنه میگفت نزدیک بود این ماشین هارو زیر بگیرم.. برامون فیلم گرفته بود من بین فیلم آسمونی که پیدا بود رو دیدم بی هوا براش نوشتم دیدی آسمون قلب داشت؟ جواب داد نه کو؟ براش عکس گرفتم همون قسمت فیلم فرستادم نوشت عه آرهههه می خوام بگم میشه تو دل مشکلات متفاوت دید🤗. گاهی لازمه ...
خاکستری عزیزم، امروز بعد از امتحان که به طرز ناخواسته ای نمره متوسطی گرفتم با اینکه جزوه ها رو دوره کردم، رفتم کل عکس های قدیمی رو دیدم. عکس های بچگی جوری اند که اول حس ناکافی بودن و خیلی بدی بهم وارد می کنن. شاید به خاطر مدل مو و طرز لباس هایی هست که می پوشیدم، پس برای همینه که توی عکس ها خوب به نظ ...
چند ساعت دیگه این سفر هم تموم میشه یه سفر خیلی سخت اما شیرین ؛سخت بخاطر بی قراری و بیخوابی مادر اما خوب هدف از این سفر هم خدمت به مادر بود که امیدوارم بجای ثواب کباب نشم .توان بدنیم افت شدیدی داره و واقعا کشش ندارم از شانسم روز قبل اومدن نوبت شیفتم پیش مادر بوده و وقتی برگردم هم فرداش شیفت هستم .وا ...
استوری گذاشتم و لایک کرد. منم عصبانی شدم: )))) جدی عصبانی. اینجور بودم توی دلم که الان میزنمتتتت برای چی لایک کردی. کاری به من نداشتهههه باششش. ( با پس زمینه آهنگ من تویییی زندگیتممم؟ نقشی ندارم اصلا...) بعد نفس عمیق کشیدم. گفتم ول کن. تو که دیگه استوری نمیذاری. اینستا هم نخواهی رفت. پیاماسم و هم ...
ژاک دریدا یکی از مشهورترین فیلسوفان قرن بیستم بود. او همچنین یکی از پُرکارترین آنها به شمار میرفت. او با فاصله گرفتن از جنبشها و سنتهای فلسفی پیش از خود در فضای فکری فرانسه (نظیر پدیدارشناسی، اگزیستانسیالیسم و ساختارگرایی)، در اواسط دهه ۱۹۶۰ راهبردی به نام «واگشایی» (deconstruction) را توسعه دا ...
زهرای بابا سلام یک هجدهم دیگر هم آمد و رفت. ...
هفته پیش من در حمام بودم که دو خواهر بزرگترم با هم دعوایشان شد. صدایشان را میشنیدم ولی با نهایت آرامش داشتم موهایم را با شامپو میشستم. مثل این بود که زیر دوش آب، به یک قسمت مهیج داستان گوش میدادم. قصد دخالت کردن نداشتم. به دلیل ویژگی ذاتی آرام بودن یا صلح دهندهام همیشه مرا در بحثها و کشمکشها ...
شب موقع خواب، همسر اصرار میکرد بگو چرا موقع برگشتن از خونه مادرتاینا انقدر ناراحت بودی؟ چی ناراحتت کرد؟ من خیلی مقاومت کردم که نگم. یه فیلم آمریکایی قدیمی هم اخیرا با هم دیده بودیم با این مضمون که یک مردی، توانایی خوندن فکر زنها رو پیدا میکنه. بعد به واسطه این توانایی، کمکم تبدیل به آدم بهتری م ...