سارا برای خرید یک وسیله به چک احتیاج داشت فلذا زنگ زد به من و گفت: - ببین چک لازم دارم.خودم دسته چک دارم.اما هرچی می گردم،پیداش نمی کنم. تو چک داری؟ - چک دارم. اما صیادی هست و باید تو سیستم ثبت بشه.اما ثبت نمیشه. باید برم پیگیری کنم. - من برای فردا می خوام. فروشنده گفت فقط یک چکی دستمون باشه. بقیه ش ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

زمانی که دانشجو بودم خیلی توی کارهای علمی فعال بودم. مقاله میخوندم، ایده پردازی میکردم، کتاب میخوندم، توی آزمایشگاه کار میکردم، پروتکل‌ها رو اصلاح میکردم و... یه محقق خفن بودم توی دنیای خودم! همین که فارغ التحصیل شدم این چیزا کم کم، کمرنگ شد برام. اما طبق حرفایی که با تراپیستم داشتم سعی کردم حداقل ه ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

این مطلب ادامه مطلب قبل هست. خلافِ تصمیمم مبنی بر زود خوابیدن، بازم سه صبح خوابیدم. انقدر که ملتزمم به نیایش سحر. ۸ و نیم صبح قرار بود مامان بیاد سراغم. ۸ و ۴۰ دقیقه شد دیدم خبری ازش نیست. زنگ پشت زنگ به خونه و گوشیش. بازم جواب نداد. ۸ و ۵۰ دقیقه زنگ زدم به بابام. بابا جواب داد. پرسیدم بابا مامان ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

من عاشق اتاق زیر شیروونی‌ام. نیمه‌های شب بود که هیولا اومد دم در اتاقم گفت بانوی قرمز پوش گفته بری ببینیش. کتاب درخشش استفن کینگ رو گذاشتم کنار آباژور و از تختم اومدم بیرون. هیولا رفته بود. منم 32 طبقه پله‌های قلعه سیاه رو رفتم بالا. شب طوفانی بود. باد میومد. رعد و برق میزد.عاشق صدای زوزه کشان باد ب ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

چرا وقتایی که بیشتر از همه به محافظت از خودم نیاز دارم، به خودم حمله میکنم؟ ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

برادرم می‌گه چند وقتیه که کمتر غر می‌زنی موقع شستن ظرفا! در واقع دیگه غر نمی‌زنی! رابطۀ من و برادرم، در ایام کودکی و نوجوانی، مثل رابطۀ تام و جری بود. مدام در جنگ و جدال و ستیز بودیم و تو سر و کلۀ هم می‌زدیم. از اونجایی که هیچ وقت آبمون تو یه جوب نمی‌رفت هیچ وقت هیچ وسیلۀ اشتراکی نداشتیم. همه چیمون ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

یه جایی هستم که طلا و عسل و نور توزیع می کنن یه جایی هستم که محبت از شیر آبهاش توی لیوان آدم میریزن  از خورشید خواستم چیزی به من بده من کور و کر رو دستگیری کرد و برد به ابعاد نادانی خودم دست بکشم  بزرگ بود و مهیب، از فیل توی اتاق تاریک بزرگتر، نادانیم را می گویم مثلا هیچ جوره نمی دانم فرق این تاثر ب ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

غذا میخورم با خودم میگم تو غذا نمیخوری ..تو حاضری همه چیزت رو بفروشی یه لقمه نون برای طفلت پیدا کنی میخوابم یادم میوفته تو نمی خوابی از نگرانی بمباران از نگرانی بچه ات که بدون آب و غدا مونده.. شایدم انقد پیکیر نحیفت ضعیف شده که همش خوابیدی راه میرم یادم میاد از تو حتی راه رفتن بدون ترس رو هم سلب کرد ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

میگفت من نمی دونم شما دخترا از کجا می روید اهنگی رو پیدا می کنین که متن آهنگ درباره بحثمون 😑 حاجی مسئله اینکه ما پیدا نمی کنیم اهنگه مارو پیدا می کنه 😂😂 ولی دقت کردی متن آهنگ ها با بحث ها یکی شده؟ خواننده می گرده ببینه دعوا در چه مواردی هس بعد با همونا آهنگ نوشت و منتشر نمود😐 الان دلم می خواد اهنگ د ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

خوشبختی برای من تعریف پیچیده‌ای ندارد، من میتوانم خوشبختی را در جزییات کوچک زندگی‌ام لمس کنم. مثلا همین جا کلیدی که خیلی اتفاقی و گذرا از یک مغازه‌ی کوچک گوشه‌ی خیابان به چشمم افتاد و بدون لحظه‌ای تعلل گرفتمش. همین یک عامل خوشبختی است که انرژی و ذوقم را هزار برابر میکند. برند نیست، گران نیست،ساده و ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید