خاکستری عزیزم، همه چیز اونجایی جوری که دوست داری پیشرفت نمیره. واقعا دنیا خیلی بی رحمه و تو اصلا بدون اینکه بدونی داری چیکار می کنی میفتی وسط فاجعه ای که اصلا انتظارش رو نداشتی. شبی که امتحان فیزیولوژی قلب داشتم اینقدر حالم بد بود که می خواستم بمیرم. وقتهایی که امتحان دارم خیلی دمدمی مزاج و بد اخلاق ...
شب پنجشنبه و ظهر جمعه، در دو نوبت؛ برای لیلا تولد گرفتیم. یه بار با حضور خانواده من. و یه بار با حضور خانواده همسر. میخواستیم یکی باشه ولی نشد چون زمان آزاد خانوادههامون، با هم جفت و جور نمیشد. ضمن اینکه مدت طولانیای بود خانواده همسرم رو دعوت نکرده بودیم! (شاید ۹ ماه پیش بود!) مهمونی ظهر برای ...
اصلا نمیدونم باید چه احساسی داشته باشم حتی با اینکه مستقیما بهم گفتی. و میگی. یه جورایی بعد از اون شب، یا شاید هم صبحگاه؟ عادت کردم فقط ببینی تو چی میگی و همون رو انجام بدم. همهی جنگ و تلاشی که درونم بود از من فرار کرد. انگار هوای توی بادکنک باشه. به نظرم دلیل خاص دیگهای برای زنده موندن واسهم ...
گاهی باید از هر چیز دست بکشی، حتی از خودت، و بگذاری فکرها پرواز کنند . ذهن که آزاد شود، دنیا هم رنگ دیگری پیدا میکند . ایدهها مثل پرندههایی سبک روی آسمان خیال مینشینند، و تو میفهمی که هنوز امید هست و هنوز راهی برای تازهشدن وجود دارد . مانا/1404 ...
خب اگه به پست های قدیمی برید میبینین که چندباری راجب عشق ابدی نوشتم. من روانشناس نیستم و چیزی حتی شبیه بهش. ولی اوایل که تصمیم گرفتم ببینم فکر کردم اینجوری میتونم روابط و نوع اکت و واکنش و اتفاقات در قالب تجربه دیگران بببینم. بگذریم که از بیست و چند به بعد ندیدم. من خودم هنوزم فکر میکنم اسکلت اصلی س ...
بسم الله اوج رضایت من از زندگی اونجایی که همسر دستش رو میندازه دور گردنم منم دور کمرش و مثل دوتا رفیق کنار هم راه میریم و کارای پسر رو سوژه میکنیم و میخندیم... خدایا این خانواده برای من نگه دار بزار این زنجیر عین یه دژ محکم دربرابر سختی های دنیا باشه بزار شیرین دنیا برام خانواده ام باشه.. من عینا به ...
چن شبی خونه چ خوابیدم. قایمکی طوری رفت و آمد کردم که مادرش نفهمه اونجام. دلم نمیخواد باهم وارد تنش بشیم. دوری و دوستی. از طرفی هم دلم نمیخواد در معرض قضاوت قرار بگیرم. صبح برگشتم خونه خودمون. اول سردر خفیفی داشنم که هی شدیدتر شد. دو سه ساعت خوابیدم به این امید که بهتر شم اما وقتی بیدارشدم شدیدتر شد ...
احتمالا شنیده باشی که "از وقتی اولین نفر به دوستام پیام ندادم، آدم تنهایی شدم!" منم همینطوری شدم... از وقتی که خواستم به خودم احترام بذارم، تقریبا تمام دوستامو از دست دادم! خانم دکتر داروسازه، که مثلا ادعاش میشد 5-6 سال با من دوسته، که کلی توی پایان نامهاش برای بیوانفورماتیک و برنامهنویسی بهش کمک ...
ظرف و ظروف هایی که دارم به زور حتی برای خودم جوابگو هستند.با این وجود هیچ برنامه ای برای خرید کاسه، بشقاب و این جور چیزها ندارم.یعنی تا چتد ساعت پیش تسلیم نفس اماره شده بودم و خرید یک شیرجوش را در برنامه خریدهای این ماه گذاشته بودم و توجیهم این بود که بالاخره با این شرایطی که دارم مجبور هستم حداقل ت ...
سلام ؛ امروز همش به اینستاگردی گذشت اولش رفتم یوتیوب به هوای اینکه اکسل یاد بگیرم ؛ ۲۰ دقیقه اکسل آموزش دیدم ۷ ۸ ساعت تو یوتیوب و اینستا همینجور بی هدف چرخیدم گفته بودم امروز بهش فکر نکنم امروز غصه نخورم استرس نکشم پنج شنبه به خودم گفتم فردا آزاد باشم و از شنبه دوباره بیفتم دنبال استرس . فردا حتما ب ...