دیروز با چ رفتیم پیاده روی. از مشکلاتی واسم گفت که چند سال قبل داشت و نتونسته بود از زندگی به اندازه تلاشش بهره ببره. واسم قشنگه که واسم شفافه اما این تجربه واسم شبیه چیزهایی در گذشته بود. شبیه وقتایی که سنگ صبور غم و مشکلات دوستام بودم و بعد میدیدم خوشیاشون با کسای دیگس. اشکاشونو پاک میکردم به این ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

عاطفه‌ها گل‌های نازکی‌اند که در باغ دل می‌رویند، ولی دست ناپرهیزی که بی‌رحمانه آنان را می‌چینند، باغ را به ویرانه‌ای سرد بدل می‌کند. کشتن عاطفه، ریشه زدن بی‌احساسی‌ست در خاک جان؛ خاموشی ستاره‌هایی که شب‌ها را روشن می‌کردند، بی‌سروصدا ولی قطعی. آنجا که عاطفه می‌میرد، دنیا بی‌رنگ و سرد می‌شود، و دل به ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

مرد عینکی ساخته‌ی کریم امینی از بی‌مزّه‌ترین آثارِ سینمای ایران است. سینمایی که ژانرِ کمدی در آن باید متعالی کننده‌ی احساسات و نقدِ اجتماعی باشد اکنون به کارخانه‌ی پولسازی برای عامریان فیلم و دار و دسته‌اش تبدیل شده. از آن بدتر من نمی‌دانم گَنگِ این دار و دسته چقدر بالا است که در تبلیغاتِ قبل از فیل ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

پریشب دخترخاله و شوهرش را دیدم. شوهر دخترخاله حالش خوب نبود و مشخص بود. دخترخاله گفت: دندانش درد میکند و دندانپزشک نوبت نداده است. گفتم: من نوبت میگیرم. کاری که ندارد. فردا زنگ زدم. با منشی صحبت کردم. گفتم من هیچ وقت نوبت های اورژانسی برای دندان‌های نمی‌گرفتم و خودتان بهتر میدانید. این بار پسرخاله‌ا ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

دیشب دوستم علیرضا از استرالیا تو فیسبوک بهم پیام داد. علیرضا دوستی بود که حدود پانزده سال پیش با هم به کتابخانه ملی در بزرگراه حقانی می‌رفتیم و آنجا با هم آیلتس می‌خواندیم. آخرین باری که با هم چت کرده بودیم برای ده سال پیش بود. سال 2015. بهم گفت گوریل چطوری؟ خیلی وقته ازت خبر ندارم. دقیقا بخوام بگم ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

ساعت نزدیک دوازده شب است. من روی کاناپه دراز کشیده‌ام (طبق معمول). یک قسمت از مغزم دارد فرمان می‌دهد که هر چه زودتر به سمت تخت بروم و بخوابم تا برنامه خوابم بهم نریزد. یک قسمت دیگر مغزم حس نوستالژیک پیدا کرده است و دارد درباره زندگی و خودآگاهی و مرگ و طول عمر و چیزهای دیگر فکر می‌کند. امروز دو سه تا ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

سال‌هاست به کوچینگ علاقه‌مند هستم ولی کاری براش نمی‌کنم، شاید چون می‌ترسم، حتی بعد از گرفتن لیسانس روانشناسی با خودم گفتم بزارم بعد از فوق‌لیسانس و الان آخرای فوق‌لیسانس دارم با خودم میگم شاید بهتره بعد از دکتری انجامش بدم، فهمیدم دو لوپ کمالگرایی گرفتار […] ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

نصف شبی اومده میگه توی بیابون یه چیز عجیب دیدم یه پیر زنه که لباس قدیمی تنش بود و برعکس راه می رفت 😐😐 الان باید بیای این سوال رو بپرسی.. من از این مدل سوال ها می ترسم چون رسم قبول دارم جن و اجنه و شیاطین هستن.. رفتم زیر پتوم ( مثلا مخفی گاه) قلبم تند تند می زنه 😐 واقعا شب جای تعریف کردن این چیزا نیس ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

داره بارون میاد و پاییز نزدیکه، فقط چند قدم مونده به پاییز و … بوی برگ‌های خیس توی هوا پیچیده، انگار زمین خودش رو برای خواب طولانی آماده می‌کنه. صدای بارون روی آسفالت، شبیه تپش قلبیه که از هیجان دیدار می‌زنه بیرون. پاییز همیشه همین‌طوره؛ انگار قرار نیست فقط فصل باشه، یک جور آینه‌ست برای دل آدم . هر ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

اولا که صبج دوباره دیر بیدار شدم.اصلا سیستم بیدار باش مغز من از وقتی که پزشکیان اعلام کرد پیشنهاد داده است ادارات ساعت نه شروع به کار کنند، به هم ریخته تر شده است و نمی دانم اگر پیشنهادش رد شود چه کنم؟ اینکه دیر بیدار شدم را گفتم.این را هم بگویم که در مسیر رفتن به اداره، پشت سر آقایی بودم که داشت با ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید