به درجهای از عرفان رسیدم که میروم توی بیکری، میچرخم، تکتک نانها و شیرینیها را بررسی میکنم، عطر نان تازه و مربای آلبالو و کره را عمیق استشمام میکنم، از خلاقیت و زیبایی لذت میبرم و خیلی راحت بیرون میآیم. ...
آرام و بیصدا موهایم را زیر روسری گلگلیام میپوشانم و سینیِ بستنی را جلوی خانم گل میگیرم. نگاهش، مثل همیشه، زیرچشمی و تلخ است. با صدای نازکی میگوید : - من چیزهای شیرین نمیخورم، هیکلم بهم میخوره ! مادرم تند به پشت دستش میزند و یک قدم عقب میرود، انگار من بار اضافیای هستم که طاقتشان را میبرد ...
آرام و بیصدا موهایم را زیر روسری گلگلیام میپوشانم و سینیِ بستنی را جلوی خانم گل میگیرم. نگاهش، مثل همیشه، زیرچشمی و تلخ است. با صدای نازکی میگوید: - من چیزهای شیرین نمیخورم، هیکلم بهم میخوره! مادرم تند به پشت دستش میزند و یک قدم عقب میرود، انگار من بار اضافیای هستم که طاقتشان را میبرد. ...
دیشب یکی از بهترین دقایق زندگی مو تجربه کردم خیییییلی اجرای خوبی داشتم نه سوتی دادم ، نه استرس داشتم ، پر از حس خوب بودم ، پر از هیجان ، پر از آرامش ، عشق کردم عشق .... بهترین اتفاق شهریورماه ۱۴۰۴ دیشب بود ،، نمیدونم به خاطر قرص های آرامبخش بود که خوردم یا ب خاطر حس خوبی که از استادم گرفتم ولی خیلی ...
پنجره را باز گذاشتهام، اما نه برای هوا ، برای صداها. صدای آبیِ تهِ تابستان هنوز در کوچه پیچیده؛ دوچرخهای که دیر برگشته، خندهای که ناگهانی فروکش میکند. آسمان سنگین است و انگار هر لحظه میخواهد نفسش را خالی کند؛ بوی خاک تر تازه از پشت سر تابستان میآید، شبیه روزهایی که باران با عجله میآمد و ما بی ...
وی قراره پشت دستش داغ کنه دیگه یادم نره هیچ وقت هیچچج وقت زیر بار کار گروهی نرم یکی از اعضای گروه لنگ می زنه بقیه به پای او باید بسوزند و بسازن رو دروایسی خرررر است خداوندا مرا یاری بنما بهش بگم خب.. ...
چقدر این روزها که کمتر وقت گفتگو دارم بیشتر تشنه گفتگو کردنم. آخرشبها دوست دارم پیام بدم و کل روزم رو تعریف کنم و بگم درس خوندم یا تستها رو چکار کردم. از نگرانیام بگم و حتی دلتنگیام. قبلا این موقعها به آقای ح پیام میدادم و تند تند یه چیزایی میگفتم خیلی وقت نمیشد حرف بزنیم، هر دو شاغل بودیم و محصل ...
ایمیل رییس دپارتمان منابع انسانی را ساعت شش و نیم عصر روز جمعه دریافت کردم آنهم وقتی مرخصی استعلاجی هستم. لحن نامه برخلاف معمول سرد و distanced بود. مثلا همیشه مینوشت خانم دکتر فلانی، امروز اسم و فامیلم را نوشته بود و متلک طور که امیدوار است این مدت کمی بهتر باشم! و بعد فشار حداکثری را با مارکرهای ...
نه هزار و چهارصد و سی و سه قدم برای روز اول پیاده روی بعد از آن لیزخوردن مسخره،رکورد خوبی است.مخصوصا که هوا هم خنک شده است و اینطور به نظر می آید که واقعا از شر تابستان خلاص شده ایم.همانطوری که از شر برجام این فریب بی فرجام خلاص شده ایم.خلاص شده ایم چون آنقدر ابن اسم مزخرف را شنیدیم که دیگر حالمان ب ...
وقتی می پرسم اسمت چیه؟ میگه بتمنی 😂 دارن میرن مشهد... خواهرم میگه دیوونمون کرده توی راه هر امام زاده ای ببینه میگه رسیدیم مشهد بریم دیگه بهش میگم اینجا مشهد نیست حرم امام رضا بزرگه طلاییه میگه اینا هم امام رضای کوچیکه 😂😂 دلم براش یه ذره شدهههه. یکی دوماه نیومده رو مغز رژه بره قند بخش لجبازی مغزم افت ...