اومدم خونه دیدم شاهین ب شدت مریض شده منم نشستم گریه کردم . الان چشمام درد میکنهههه ...
یک روز که خورشید پشت ابرهای خاکستری پنهان شده بود، حس کردم چیزی تغییر خواهد کرد، اما نمیدانستم چه! صبح زود از خواب بیدار شدم و مثل همیشه به تعمیرگاه رفتم. نگاه آن مرد که حالا دیگر نه فقط یک غریبه، بلکه زندانبانم بود، مثل تیغی سرد به جانم میخورد. کارها را انجام میدادم بدون آنکه نگاه کنم یا حرف بز ...
در اولین روزهای کاریم در مجموعهی جدیدی که رفتم، فقط سعی کردم بفهمم کی به کیه، چی به چیه! بعد از کلی گشتوگزار در سازمان، با رئیس یه ملاقاتی داشتم و براش از وضعیت آدمها و کارها گفتم، براش واقعا عجیب بود، ازم پرسید چطوری […] ...
حوصلم سر رفته و حالم گرفته اس😑 یه کتاب طنز بخونم حالم جا بیاد🙃 رفتم سراغ گردان قاطرچی ها برای بار دوم یا سوم بخونم یه تیکه هم گذاشتم شما هم فیض ببرید 😂😂😂 خلاصه که خیلی دوس دارم این کتاب رو بخونید و کیفففف کنین ✅ اینقدر خندیدم لپم درد گرفت خسته بودم از الان خواستم بخوابم خواببم پرید 😄 تازه سوزش پام ک ...
« فکر را پر بدهید »و نترسید که از سقف عقیده برود بالاتر«فکر باید بپرد»برسد بر سر کوه معنیبشود فرهادیبشکافد آن راو ببیند که میان افق باورهاکفر و ایمان چه... ...
امروز آخرین روز کاریم تو هلدینگ بود آخر وقت همکارام برام یه دست گل بزرگ گرفتن و غافلگیرم کردن .. خیلی سوپرایز شدم و خیلی قلبم اکلیلی شد و ب این فکر کردم که درسته مدیرا و روسای اینجا اذیتم کردن و بهار و تابستون ۱۴۰۴ خیلی پر از تنش و استرس بود برام اما بجاش دوستای جدیدی پیدا کردم ، بهشون محبت کردم و د ...
1000 مرتبه 900 جمله عاشقانه را در 800 جای مختلف با 700 نفر مطرح کردم. 600 نفر آنها 500 بار 400 جمله را به 300 زبان در 200 برگه ترجمه کردند. 100 بار برای تو در 90 روز، روزی 80 دقیقه خواندم. 70 جمله تور را 60 بار در 50 روز، روزی 40 مرتبه برای خودت تکرار کردم. 30 تای آنها را آموختی و پس از 20 روز در 10 ...
در حیاط بیمارستان با هم راه میرفتیم. چند روز بعد از امتحان بورد بود و مشغول کارهایی بودم که چند ماه آنها را به تعویق انداخته بودم. او شش سال قبل از من بورد داده و نتیجه بسیار خوبی هم گرفته بود. گفت: قبول داری هیچ آزمونی شبیه به بورد نیست؟ کنکور و دستیاری هم […] نوشته در مورد آزمون بورد تخصصی و مدل ...
باران همیشه حرفی برای گفتن دارد . روی پشتبام که میکوبد، انگار لالایی آرامی برای دلهای خسته میخواند . گاهی بوی دلتنگی میدهد، گاهی هم نویدِ دوباره زنده شدن . .. انگار خودش میداند که آسمان نمیتواند همیشه بغضش را نگه دارد . .. وقتی میبارد، به یادمان میآورد که گریه عیب نیست . .. اشک هم باران دل ...
من زیر کولر کتابخونه نشستم که باد بهم نخوره و گرم باشه اما دارم یخ میزنم. کنترل کولر کو؟ توی خونمون اصلا کولر نمیزنم وقت درس خوندن. آدمی که یک جا نشسته مگه گرمش میشه؟ بقیه چرا سردشون نیست؟ عزیزان و گرامیان چرا سردتون نیست؟ از فردا با پتو میام، جدی. سردمهههه. ...