با سردرد بدی از خواب میپری. ساعتت عدد ۲ را نشان میدهد اما خورشید را میبینی که کنار کوه است! یعنی خورشید خوابمانده یا زودتر آمده سر کار؟ با موهای درهمآشفته و پریشانحالی از تخت خودت را میکَنی. روی تنت آثار کتکخوردن و مشتومالی حسابی توسط بردگان آفریقایی حس میکنی. طبق عادتِ هر روزِ بعد از بی ...
سلام شروع پاییزتون مبارک ما از امروز میتونیم یه کولر روشن کنیم و بقیه اتاقها با پنکه سقفی میشه سر کرد خوب اقلیم اینجا اینجوری هست امیدوارم نگاه لطف خدا به همه مون باشه و باران لطف و باران زندگی بخش هستی و زمین باهم بر سر همه مون بباره شما بلند بگید آمییییییییییییییییییییییییین تابستون هم تموم شد و ر ...
سلام بر دوستان گل ویرگولیم حتما این متنی که نوشتمو تا انتها بخونید که سو برداشتی صورت نگیره 🙏لطفا اول متن پایین رو بخونید و بعدش پادکستی که گذاشتمو گوش کنید که تحلیلی روی متنه .زیاده خواهی و نارضایتی انسانتعویق رضایت و رنج همیشگیخوشبختی و نقش ذهنیت انسانراه حل واقعی در زندگی مدرننتیجهگیری: هزینه و ...
اینایی که الان داره واقعیت ها رو میگن و همو خراب میکنن و هر چیزی نگفتن میگن مثل امیرر و سودا...مجبورن چون وجهه هم گروهیاشون خراب شده و از اونا پیروی کنن وجهه خودشونو بیشتر خراب میکنن. ...
و تو چه میدانی شب امتحان چیست؟ دور باد امتحان و خوش باد استادی که دهد نمره به مقدار فت و فراوان؛ ارث بابات نیست که، با خودت قرار نیست که ببری تو قبر گور به گور شدت بکنیش تو ورودیا و خروجیات. ...
دیروز جشن شکوفهها بود. مدرسه دخترها، سرِ کوچه، اونطرف خیابونه. امسال همون مدرسهای میرن که مهر ماه سال ۸۱، برای کلاس دوم، مامان و بابام، من رو اونجا ثبت نام کردند. اما همون روزهای اول سال تحصیلی، از ناظم مدرسه و فریادهاش ترسیدم و مدرسه به نظرم خیلی غولپیکر اومد و نتونستم باهاش انس بگیرم. چرا؟ ...
پاییز که میرسد، هوا بوی تازگی میگیرد؛ انگار دنیا دوباره ورق میخورد. باران ریز و نمنم، بیآنکه بخواهد، گرد و غبار کوچهها را میشوید و برگهای زرد مثل دستمالهای کوچکی روی زمین پهن میشوند. اول مهر است، روزی که لبخند و هیجان در چشمهای کودکان برق میزند. کیفهای نو روی شانههای کوچکشان سنگینی م ...
باران که میگیرد، زمان عقب میرود. خیابانها بوی گذشته میدهند، بوی چای داغ، بوی پنجرههای مهزده، بوی صدایی که دیگر شنیده نمیشود . قطرهها آرام بر سنگفرش کوچه میریزند، بیصدا اما پرحرف. هر کدام، کلیدیست برای دری بسته در خاطرهای دور. انگار باران میداند کجا را باید لمس کند؛ کدام گوشه دل را باید ...
امروز تولدمه و روز سوم سرما خوردگی و روز آخر pms و اعتدال پاییزی و چند روز بعد خورشید گرفتگی.احتیاج داشتم چای مرکبات درست کنم اما پرتقال پیدا نکردم.توی دست راستم دمنوش دارچین لیمو و عسله. الان دوباره نوافن خوردم و سرم مثل زودپز داره میچرخه و گردنم مثل دسته طی خسته شده.فکر کردم تا حالا موقع تولدم مر ...
به نام خدا دلتنگ دانشآموزام شدم. خدانگهدار + ویدیوهایی که با بچهها دارم رو نگاه میکنم و بغضی میشم. راستش من خیلی باهاشون بهم خوش میگذشت. خوب بودیم با هم و راحت. کلاس دوم بودن ولی من خیلی جاها مدیریت رو به خودشون واگذار کرده بودم و حتی توی مسائل کلاس هم نظر میدادن. در اصل دو نوع روش مدیریت کلاس ه ...