منم و شب و هجوم افکار مگه قبلا نگذشته؟ چرا گذشته دیگه باید صبور باشی جانم صبور باش دیگه خدا به چه زبونی باید بهت بفهمونه توکل کردن رو تمرین کنی هان توکل کن من شکرگزار باش من استوار باش من دادرسی جز حودش مگه سراغ داری خودش بهترین رو میزاره جلوت این وسطهای هم هر چقدر صخره سنگ و سنگریزه باشه برای پاک ش ...
نشسته بودیم توی درکه، کنار رود، هندزفری سفیده رو درآوردی گفتی موزیک گوش کنیم؟ راستیه رو گذاشتی تو گوش خودت، چپی رو گذاشتی تو گوش من. موزیک مخصوص خودمون رو پلی کردی "روزبه بمانی - اتفاق" همونی که میگه "برو به هر کی که پرسید چرا باهامی، بگو خدامی..." یکم که گذشت سرت رو چسبوندی به سرم و تکیه دادی به شو ...
آقای عزیز؛ شما را مثل سایهای با خودم همهجا بُردهام. برای همین از تاریکی مطلق دوری میکنم، آنجا سایهها به کلی محو میشوند. کمی نور برای تمام زندگی لازم است. از حالوروزم اگر پرسیده باشی، شبیه شعری است که در گلو گیر کرده باشد. جایی بین هست و نیست. با اینکه میدانی اگر بنویسیاش خلاص میشوی، اما آ ...
دقایق اول اپیزود «همیشه غایب» مرد بلند میشه و میره از اتاقش مشتی کاغذپاره میاره، میریزه رو میز آشپزخونه و میگه «خستهام. باید برم.» دوستش مات و مبهوت نگاهش میکنه. مرد کاغذپارهها رو جمع و جور میکنه و میگه: «همهی این شعرها و نوشتهها رو جمع و جور میکنی، به صورت کتاب در میاری و چاپ میکنی.» چند ...
یه چیز عجیب بچهها من امروز زبون زدم به لثهم و حس کردم یه چیزی روی لثهم هست و بیشتر زبون زدم و گفتم نکنه دندونم خراب شده و فکر میکنید چی بود؟ دندون جدید. دندونننن جدید. این در حالیه که من برای ارتودنسی همین الانشم ۴ تا کشیدم و الان هیچ ایدهای ندارم این یکی چطور و از کجا سر دراورده. یکی یکی به اع ...
قسمت سوم: صدای بیصداها صبحی دیگر در زندان آغاز شد، هوا پر از سکوت سنگین بود. نور کم و مهآلود از پنجرههای کوچک و مشبک سلولها عبور میکرد و روی کف سرد و مرطوب میافتاد. دختر روی تخت نشست، دفترچهاش را باز کرد و قلمش را برداشت. خطوط ساده و روانی که روی کاغذ میآمدند، حالا اهمیت بیشتری داشتند؛ هر کل ...
دیروز یه نفر که خیلی برام عزیزه، بهم گفت که میشینه عشق ابدی میبینه. من هنگ خندیدم و پرسیدم: چرا آخه! هنگ بودم چون این آدم فرهیختهتر از این حرفها بوده برام همیشه. گفت: نخند! من برای مطالعه فرهنگ عمومی جامعه اینا رو میبینم. امروز استادمون داشت میگفت یکی از دوستانِ عشقِ علم و دانشش که استرالیا ز ...
با هزار بدبختی امروز زود بیدار شدم که حداقل یک روز در هفته دیر نکرده باشم برای رفتن سرکار.بعد تا در پارکینگ را باز کردم یک پراید را دیدم که جلوی پازکینگ پارک شده بود و من نمی دانستم متعلق به کدام واحد کوفتی است.بصورت رندوم یکی، دو تا واحد را زنگ زدم که یکی جواب نداد و دیگری که یک خانم میانسال با موه ...
قرار بود عاشقانهها رو داخل کتابها قایم کنیم و کسی چون کتاب نمیخونه ازشون خبردار نشه، مگه نه؟ بر همین اساس دفتریادداشتی که آقای ح برام داخلش چیز میزهای قشنگ نوشته بود رو داخل یکی از کتاب شعرهایی که بهم هدیه داده بود گذاشته بودم. و با خودم گفتم: کی دست میزنه به کتابخونه؟ هیچکس! آیا هیچکس جواب درس ...
گوگل دیگه مثل ۱۰ سال پیش کار نمیکنه!🎯 چرا باید این مقاله رو بخونی؟بیاین صادق باشیم:چند بار شده برای یه مقاله ساعتها وقت بذاری، اما هیچ بازدیدی نگیری؟چند بار شده توی سرچ کنسول چشمانتظار باشی و هیچ تغییری نبینی؟چند بار بهت گفتن «فقط کلمات کلیدی رو تکرار کن» و نتیجه نگرفتی؟اگه سرتو تکون دادی، بدون ت ...