دیروز دکتر برایم چهار نوع قرص و شربت تجویز کرد که برخلاف تصورم نه آموکسی سیلین داشت نه سیفیلیسیم و برم هگزین و اکسپکتورانت.یعنی من انتظار داشتم مثل گذشته قرص ها آشنا باشند و دوست و رفیق.اما،نه تنها دوست و رفیق نبودند که حتی نمی شناختمشان و برای اولین بار بود که چشمم به جمالشان روش میشد.البته دروغ چر ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

خیلی کارام یهوییه یهویی تصمیم میگیرم یه کاریو بکنم و میرم توی دلش  بعد از ناهار وقتی که همه اومدیم بالا رفتم برای استعفا، دو ساعت مونده بود به آخر ساعت کاری اون روز.. هوا بارونی بود و من موقع برگشتن دلگیر ... دلم میخواست گریه کنم از وضعیتی که داخلش بودم. این وضعیت رو وقتی از آبادیس هم میخواستم بیام ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

۱. صبح اول مهر، تا پامو گذاشتم مدرسه، نگهبان گفت مهرتون مبارک. متوجه منظورش نشدم. مهرم مبارک؟ تشکر کردم. یه کم جلوتر، معاون هم این جمله رو تکرار کرد. مدیر هم. بر تعجبم افزوده شد. دیده بودم آغاز سال تحصیلی رو مثل نوروز و تولد «مبارک باد» بگن، ولی مشخصاً مهر رو نه. اصلاً اولین بارم بود جملهٔ «مهرتون م ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

ناله ی بنده نشنود هیچ رقم خدای تو  ای بت سنگدل بیا سر بدهم به پای تو  بعضی معجزه ها رو نمیشه نادیده گرفت. بعضیهاش رو میشه. دیروز یه معجزه از نوع انکارناپذیر و یکی هم از نوع انکار پذیر برام اتفاق افتاد. معجزه بزرگ توی زندگی موازیم رخ داد و معجزه کوچیک تو زندگی رسمیم. وسط جلسه با رئیس جدید، حینی که حر ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

یه شد دیگه داره به زندگیم اضافه میشه 😍 سال قبل واسه اینکه بشه خیلییی تلاش کردم اما نمی شد،. انگار تمام درها رو بسته بودن منم برای مدتی ولش کردم بش فکر نکردم، فقط در یه جهت دیگه کار کردم اما الان خود به خود اون اتفاق که منتظرش بود افتاد راست میگن دنیا شلوارش برعکس وقتی دارع میره انگار داره میاد 😂 دلم ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

چند روز پیش با رئیس نشسته بودم و سر موضوعی داشتم بحث می‌کردم که یهویی گفت: «ببین این موضوع مثل این می‌مونه که تو رو هفته‌ی اول اخراج کنم» اولش برام جمله‌ی عجیبی اومد، ولی بعدش که نشستم بهش فکر کردم دیدم راست میگه، فکر […] ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

Forwarded From تلخ همچون چای سرد (Atiye Mirzaamiri)از پسرک دوستم پرسیدم: چه خبر؟ مهد خوش می‌گذرد؟ جمله‌ام تمام نشده بود که گفت پسری به اسم رادین اذیتش می‌کند. هرروز موقع بازی به بقیه می‌گوید او را راه ندهند، گاهی اسباب‌بازی‌هایش را برمی‌دارد و از هیچ اذیتی دریغ نمی‌کند. یک جوری از آزارش در مهد برایم ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

شما تا حالا هفت صبح به کافه‌های شلوغ و پرطرفدار شهرتان رفته‌اید؟ منظورم همان کافه‌هایی است که به شما القا می‌کند برای اینکه آدم موفقی به نظر برسید، باید هفت صبح با عجله در کافه را باز کنید و همانطور سرپا و بدون نشستن روی یکی از صندلی‌ها قهوه‌تان را سفارش بدهید. باید برایتان مهم باشد قهوه‌تان پنجاه پ ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

خاکستری عزیزم، اکتبر عزیز از راه رسید. فصل قشنگ نه خیلی سرد و نه خیلی گرم. فصلی که میشه قشنگ ترین لباس ها رو پوشید. فصلی که وایب قشنگ و مرموزی داره. چه ناراحت کنندست که نمی تونم این فصل رو به عنوان یه فیزیکدان 23 ساله انگلیسی در لندن بگذرونم. کسی که هر روز کت های قهوه ای رنگ و دامن چین دار و چکمه ها ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

امروز کلاس داشتم و ووووو یک چیزی شنیدم برگ ریزوووون بعد از سالها فهمیدم خدا واقعا چه لطفهایی بهم کرده و نفهمیدم یک واقعیت در مورد علی نامی فهمیدم که از شدت کثیف بودنش. واقعا هنگ بودم تو کلاس. اینم نوشتم ببینم بعدا آیا هنوزم هم دنیا میتونه در این حد متعجبم کنه. علی خیلی کثیفی. اه حالم بهم خورد ازت. ا ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید