انگار آن سگ سوگند یاد کرده بود ما را گاز بگیرد.راستش من اصلا متوجه اش نشدم.سارا متوجه شد و گفت: - این سگ چشه؟ و سگ به سمت ما خیز برداشت من همچنان بیخیال بودم و سارا ترسید و گفت: - سریع رد شیم سرعت که گرفتیم یک خانم و آقای مسن ما را قسم دادند که ندویم و توضیح دادند: - اگر بدوید اینا بدتر دنبالتون می ...
آخرین بار یکسال پیش یک نمایش توی تئاتر شهر دیدم. دو ماه پیش هم بچههام را بردم کانون پرورش فکری پارک لاله که نمایشی بر مبنای داستان چرا؟ چرا؟ چرا؟ی کلر ژوبرت ببینند که انرا حساب نمیاورم. چون در سرتاسر نمایش داشتم با بچههام یکی به دو میکردم که قانعشان کنم تئاتر مثل سینما نیست که خشخش نایلون بوشار ...
همه میگن چقدر صبوری، ولی نمیتونن بفهمن عمق خستگی هامو! از زمانی که کیان به دنیا اومده تا حالا خستگیم به در نرفته!!! مثلا اومدیم شمال، غروبی رفتیم ساحل متل قو، تو پاساژ یه بلایی سرمون اورد که نگم بهتره! همه خوشگل و چیتان پیتان اونوقت من سرتا پام بخاطر لگدهای کیان خاکی بود و تمام موهام نامرتب!!! خدارو ...
از همه چیز کناره گرفته ام .حتا از نوشتن.که زمانی نجاتم می داد.باید می پذیرفتم که با اولین از دست دادن سوگ های بی پایان شروع میشود.و من از پسش برنمیایم.من از پس هیچ کدام از زخم هام برنیامدم.من تن لش و تنبل نبودم اما لوس و وابسته بودم.امروز که عمو مجید بغلم کرد فهمیدم هنوز هم محتاج گرمای تن مردهای گند ...
<img src="https://cdn4.telesco.pe/file/gy4CvlM3hrZb8PRc0nKQWMvOuygxMlNKCXKVwuRJKxthKWqfU0ztX_7oLBtmFRhpU18sFlTR-VKK4QHkMSeMH5Rnicjo1gvND4osvb33Evm3ZWQHfgQaHXWogqNoDNmJLhYALUGj7-YJAh1glKEFYXy7twutXM1LtFYxnSTliW7Kxc-03xOYv7mJJidP05GPaIOMbegnsAtwqoG7zLqevh63cVwlHxruEhtD8RY_-TrfrHPYTSbEmCimpkGyavItjRvAA ...
پاییز رسیده و دامن پهن کرده. از خودم می پرسم هر سنگفرش چقدر داستان دارد که کسی هرگز نخواهدشان شنید؟ آمدم اینجا و لحظه ای نگاه کردم به برگها و سنگها. و یادم رفت به آن تصویر معروف انسان و حفره سوگش. همان که انسان، آدمکی نحیف ترسیم شده در حفره ای بزرگ سیاه. و هی راه میرود و راه میرود و حفره کوچک میشود ...
ما بچه بودیم به شوهر عمهمون میگفتیم «خالهزا»، یا «خالهزا عباسآقا»، نمیدونم در اصل خالهزای بابام بود یا نه ولی ما اینطوری صداش میزدیم. آدمی که سواد مکتبخونهای داشت ولی شاهنامه فردوسی رو از حفظ بود، قرآن، حافظ و حتی نظامی گنجوی رو هم یادمه […] ...
امروز داداش سر کارنرفت کلی با هم دیگه خوش گذرونیدم.. پاپ کرون درست کردم.. مغزمو رنده نمود اومده آموزش رژه بهم می داد😂😂 برای پانصدمون بار منو ترسوند منم هربار بش میگم برو تیمارستان بستری شو 😂 خبر خوبه دیگه اینکه قلمه هام جوونه زدن😄 فردا عکس هارو آپلود می کنم می ذارم اینجا عقد و عروسی ها شروع شده باور ...
من همیشه انشاهامو 20 میشدم! قصههایی مینوشتم که معلم دستشو میذاشت زیر چونهاش با دقت مینشست گوش میکرد! کم کم اینترنت که اومد با یه سایتی آشنا شدم به اسم شعر نو (نمیدونم هنوز هست یا نه) توش شعر مینوشتم! دلنوشته مینوشتم! و دیدم آدما دارن تحسینم میکنن... بعدش نشستم پای وبلاگ نویسی! هزار تا وبلاگ عوض کر ...
عنان مملکت داری کامل و صد در صد از دست خارج شده گفتند به بی حجابی کاری نداشته باشید اما آنقدر پیش رفت که به بی عفتی و بی حیایی رسید گفتند صبور باشید تا تراز مالی مملکت را ایجاد کنیم، دلار از مرز 100 هزار تومن گذشت گفتند به متن مذاکرات ما اعتماد کنید، برجام به فنا رفت گفتند اسنپ بک؟ چی هست؟ فعا ...