یادت نره اونقدر سرگرم زندگی بشی که محبت کردن به اطرافیانت یادت بره! اونقدر سرگرم خودت و دل مشغولیاتت بشی که نزدیکترین کَسات یادت بره. که یه وقتی عاشقش بودی! کاری نکنی که از زندگی سیر بشه، کاری نکنی که بگه همه چیزت الکی بود. یادت نره آدمها تا حدی تحملت میکنند،خودت رو، کم محلیات رو بی محبتیات رو، ...
سلام ، دیروز از عصر تا شب حدودای ساعت نه نه و نیم به این فکر میکردم که جدی جدی میخام برا دانشگا خودمو بکشم؟ بعد قیافه ی بی تفاوت استادم اومد جلو چشمم که مثلا خبر مرگمو میشنوه و بعد مثل همیشه گشاد گشاد به راه رفتنش به سمت کلاسا ادامه میده . بعد فکر کردم وقتی همکلاسیام بفهمن با خودشون چی فک میکنن؟ یه ...
۴ ماه نشده که اومدم تو این بخش و حالا دارن بخش رو جمع میکنن و ما نیرو های طفلکی بین بخش ها باید تقسیم بشیم. دیشب وقتی رسیدم بیمارستان یکی از نیرو های کمکی که منو دید گفت عهه تو چرا اومدی بخشو بستن مگه خبر نداری و انگار آب سردی ریختن روم. درست بود بخشمون رو جمع کردن چون قراره بخش زنان به جاش بیاد. ب ...
امیدوارم شرایطی که در آن هستم نصیب گرگ بیابان هم نشود.از چهار تا رییسی که دارم دوتایشان عین کرکس و کفتار بالای سرم هستند و آن دو تای دیگر گرچه از لحاظ مسافتی کمی دورتر هستند، اما همچنان با عینک ته استکانی و دوربین در حال رصد کردن می باشند و جا دارد چنین پیشرفت قابل ملاحظه ای را به روح و روان و خوداگ ...
توانی برای نوشتن ندارم برای گفتن اینکه چه کشیدم و چه بر من گذشت،شب هایم در آرزوی یک رویای خیالی گذشت،چقدر فکر کردم به یک خواب راحت برای تمام خستگی هایم،برای از سر گرفتن خنده های حقیقی،من تمام حقیقت این زندگی را فهمیدم شاید خیلی زودتر از زمان مناسبش،شمار غم هایم از دستم در رفته،از یک زمانی به بعد انگ ...
حضورم واسش امروز زیادی عادی بود. مطمئن نیستم حتی تمایل داشت من و ببینه یا نه. دلم گرفته. تو راه برگشت به خونهام. خودش بهم فضای کافی نمیده و خودش هم ازم دلزده میشه. باید تعادل و برگردونم. ...
این فیلم رو به خاطر کیلین مورفی دیدم، فکر نمیکردم اینطوری باشه، فوقالعاده فیلم عجیب و جالبی هست. دربارهی آدمهای متفاوت نسبت به به خاطر خاطر شرایط و گذشتهای که داشتن و تلاش برای ساختن یک زندگی بهتر در آینده. من سر دوراهی زندگیم در […] ...
سلام . من بلد نیستم جواب کامنتا رو بنویسم اما همشونو خوندم . نمیدونم کجایین یا چند سالتونه اما مرسی که حرفامو خوندین مرسی که برام نوشتین ... دوستای نادیده و عزیزم ❤️😘 امروز تصمیم گرفتم چهارشنبه برم با استادم حرف بزنم خواهش کنم یکم کمتر سختگیری کنه تا بتونم کارم تموم کنم و برم ...دیگه بعد حرفامون نتی ...
چنان خوابم می اومد که انگار شن توی چشمام پاشیده بودند....هر وقت توبه می کنم خوابم می گیره و یکی از علتهایی که دو سه ساله موفق نمیشم جدی توبه کنم همین خوابالودگی بعد توبه است!!!! ولی دخترم در حال فرو افتادن توی یه چاه تاریک بود و دستشو به نشونه استمداد بلند کرده بود سمتم. خواب رو بیخیال شدم و هر چی س ...
من یادمه از روز اول دبستانم تا روزای سخت پیش دانشگاهی ریاضی مثل خر درس خوندم ... دائم کتاب دستم بوده ، دائم مثل دیوونه ها دنبال ۲۰ میدویدم ، هرجا ۲۰ نبود از وحشت میمردم که دیدی کم آوردم ؛ بی ارزشم ؛ بی فایده م ، چه آبرویی داره ازم میره ... اون موقع ها گل سرسبد بچهای مردم بودم مثلا اول تابستون مامانم ...