آیا میدانید تنها راه برونرفت از شرایط حال حاضر ایران چیست؟کشتی نوح بیاید همهمان را سوار کند، ببرد یک جای دور و آنجا یک ایران جدید بسازیم.اما اگر مائیم، بعد از پیادهشدن از کشتی، بلافاصله همین شرایط را بازآفرینی میکنیم.پس همینجا بمانیم و درد بکشیم و رنج را حس کنیم، شاید اینبار از این چرخه خارج ش ...
شنبه، ۸ آذر ۱۳۷۶تا امروز، شنبه ۸ آذر ۱۴۰۴۲۸ سال از بازی ایران و استرالیا گذشته و هنوز آخرین باری که «همهٔ ایران» برای «یک موضوع» خوشحالی کردیم و رقصیدیم، همون روزه...(فکر میکنید شادیِ دستهجمعیِ بعدی، کِی و برای چیه؟)(@mahdyartian) ...
شنبه، ۸ آذر ۱۳۷۶تا امروز، شنبه ۸ آذر ۱۴۰۴۲۸ سال از بازی ایران و استرالیا گذشته و هنوز آخرین باری که «همهٔ ایران» برای «یک موضوع» خوشحالی کردیم و رقصیدیم، همون روزه...فکر میکنید شادیِ دستهجمعیِ بعدی، کِی و برای چیه؟(@mahdiyartian) ...
حکایت پنجه به خون آلودن مضحکالدوله با نوشته و کارگردانی علی حسنزاده که تا 13 آذر در تماشاخانه جم شاهین شهر به روی صحنه میرود، همزمانیِ نوستالژیهای درامِ مُدرن و کلاسیکِ ایرانی است. این همپیالهشدن را پیش از این در «مضحکه تلخک» مریم علیاکبری یا «اُستاد نوروز پینه دوز» عباس فخری، دیده بودم امّا ...
هیچ وقت نخواستم آدمی باشم که وایب خوبی نمیده و نبودم همیشه لبخند دارم، خوش برخوردم... _ هیچ وقت منفی حرف نمیزنم _ زیاد غر نمیزنم، گیر نمیدم ممکنه یه سری از رفتار هام با بقیه مچ نشه البته همه آدما این خصلت رو دارن، یک سری شیوه زندگی خاصی دارن این چند وقت واقعا حالم خوب نبود دوست نداشتم زیاد پستی درمو ...
چ دیروز اومد دنبالم و من و برد خرید. خودش هم چن تا لباس خرید. انقدر ذوق داشت برا لباسی که داشت برام انتخاب میکرد، دلم نیومد بگم نمیخوامش. در اصل استایلی بود که برا من کمی جسورانه محسوب میشد. کت چرم کوتاه! با خط چشم و آرایشم هم همخونی پیداکرده بود. بخشیدمش و باهم روز خوبی گذروندیم. هر از گاهی یادش می ...
مدتهاست برا پست هام عنوان نمیزارم که فقط دوستای ،قدیمی بخونند : ۱-واقعا دل به دل راه داره دقیقا سه شب پیش بود توی بالکن خونمون به آسمون نگاه میکردم و یه لحظه دلم واسه کامنتهای عزیزی تنگ شده بود که واقعا برام انسان بسیار ارزشمندی هست و از ته دلم برا سلامتي و حال خوبش دعا کردم وخیلی دلم میخواست از حال ...
کیسه را داد دستم و گفت :معلومه ادمی هستی که دلش زنده ست.این تعریف بهم چسبید بیشتر از هرچیزی که این روزها از ادم ها می شنوم.که چقدر لاغر شده ای .چه خوشگل تر شده ای.یا بهت نمی اید بچه داشته باشی.فکر کردم این را هم از پدر دارم.سال اخر اپارتمان را تحویل گرفت.امپول های شیمی درمانی ظاهرش را کامل بهم ریخت ...
Forwarded From سَروانهساکت نشستهام میان هیاهو. گاهی که آهنگ عربی پخش میشود دستان و گردنم را به نشانه همراهی تکان میدهم.نورها و دودها و موزیک درهم میآمیزند و گیجم میکنند.دوستانم شادند و میرقصند.فکرم کجاست؟ در جلسهی صبح. میان سطرهای جستار دوست درباره تنهایی که بغضآلود و سنگین بود و وقتی کلمه ...
رفته بودم انقلاب تا ببینم احیانا کتاب کتابخونه رو پیدا می کنم ببرم جاش. بیشترم توی بساطیا بودم که کتاب خاطرات شهید مهدی ثامنی راد چشمم رو گرفت. شهید چند بعدی و آچارفرانسه و متخصصی بوده خوندنش خصوصا میبره آدمو تو میدان می فهمونه کار کردن یعنی چی به درد بخور بودن کوشش دلم امید میخواست این زند ...