بعد از نم بارونی که زد، این کوچه و این خونه و اون درختای خرمالوی داخلش توجهمو جلب کردن.رطوبتی که مثل فرش روی زمین نشسته و تک‌وتوک برگایی که دلبرانه دراز کشیدن و مثل ما با ذوق، به سقفِ آبیِ بالای سر نگاه می‌کنن و درختایی که انگار منتظرن دیوار دست بزنه تا رقص‌کنان برای هوای بالاخره پاییزی‌شده، خوشحالی ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

به دستور دکترِ روانپزشکم، یه شب آرامش پین شده رو نخوردم، خوابم کلا بهم ریخت! یه شب نصفه خوردم، هنوزم بهم خورده بود، دیشب کامل خوردم و دوباره خوابم اوکی شد. پذیرفتمش..! راضی شدم که این قرص رو من باید بخورم! به روزام نگاه میکنم. خیلی چیزا رو پذیرفتم و راضی شدم. مثلا من به همین که تو فقط توی خاطرم باشی ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

گاهی خدا یه صفحه چت داشت همینجوری براش می نوشتی می نوشتی بازم می نوشنی.. بعدش که می دیدی تیک دوم خورد سین شد.. دیگه آ رام می شد ​​​​​​ ی میگفتی آخیش شنید دید نمی دونم چرا الان حس می کنم نمی شنوه، نمی بینه منو. می خوام براش چیزایی بگم رو دلم سنگینی می کنه چیزایی که اینجوری به گریه انداختتم ولی حس می ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

پاسخ به پیامهای شما در یادداشت قبل، برای من سخت بود. فقط اینکه مهرتان به من رسید و سپاسگزارم ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

چند وقت پیش پرهام گفت یکی از دوستانم می‌خواد کتاب چاپ کنه کمکش می‌کنی؟ گفتم چرا که نه! بعدا دیدم اون آدم حمید استادهاشمی هست، ما سال‌ها توییتر همدیگر رو می‌شناختیم و خوشحال بودم به این بهونه قراره بیشتر تعامل داشته باشیم و بعد از […] ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

❤️: صدای خوردن بارون به شیشه.👎: سیگار و مخدر و الکل و روابط پرخطر.(@mahdyartian) ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

عاشقشم: صدای خوردن بارون به شیشه.متنفرم: سیگار و مخدر و الکل و روابط پرخطر.(@mahdiyartian) ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

تو آشناهامون یک پسری بود بسیار خوش تیپ ، با ادب ، تر تمیز و البته پزشک . این آقا که چشم خیلی از دخترهای فامیل دنبالش بود ازدواج کرد و صاحب دوتا دختر شد . بعدش ی روزی خانمش گفت می خوام برم امریکا دایی م رو ببینم با دوتا دخترم ، خیلی عادی با همسرش تا فرودگاه رفت ، سوار هواپیما شد و توی هواپیما مدارک ش ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

سال‌ها پیش برده و بندهٔ آب زردآلودی «روزانه» بودم ولی یهو نیست در جهان، شد و مواردی که بودن هم چنگی به دلم نمی‌زدن تا این‌که چندی پیش آب زردآلوی «شیرین‌عسل» رو کشف کردم و چنان به مویرگام نشسته که اصلاً نگم براتون!(بله من آدمِ نِی تا ته بذاری هستم!)#نجات‌دهنده (@mahdyartian) ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

سال‌ها پیش برده و بندهٔ آب زردآلودی «روزانه» بودم ولی یهو نیست در جهان، شد و مواردی که بودن هم چنگی به دلم نمی‌زدن تا این‌که چندی پیش آب زردآلوی «شیرین‌عسل» رو کشف کردم و چنان به مویرگام نشسته که اصلاً نگم براتون!(من خیلی آدم نِی تا ته بذاری هستم!)#نجات‌دهنده (@mahdiyartian) ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید