امروز با صدای بارون بیدار شدم! یه حس خوبِ عجیبِ دمِ صبحی داشتم! چشمامو بستم و به صدای بارون گوش کردم. به هیولا گفتم میدونی میخوام امروز چیکار کنم؟ هیولا گفت چیکار؟ گفتم میفهمی! هیولا که کنجکاو شده بود، موقع مسواک زدن هی میپرسید و میخواست از زیر زبونم حرف بکشه! اما نگفتم. لباس پوشیدم و هندزفری مشکیای ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

1. الکی ترین ویدیویی را که در عمرم دیده ام را امشب در اینستاگرام دیدم. طرف داشت ترفند الک کردن آرد را به مخاطبان نشان می داد و ترفند این بود: بجای اینکه آرد رو بریزیم روی الک.الک رو بذاریم روی لیوان پر از آرد و تکان دهیم. ◇ یک جور عجیبی به من برخورد از بس احمقانه به نظرم رسید این به اصطلاح ترفندشان. ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

Forwarded From اتاق قرنطینهیتیم شدم. دیگر هرچقدر مامانی را صدا می‌زنم جوابم را نمی‌دهد. خیال می‌کنم در این چند روز هربار که بالاسر تن بی‌جانش صدایش زده‌ام —شب اول پشت در سردخانه، پریروز در غسالخانه، عصرش کنار آمبولانس، پریشب بالاسر قبر— هربار خواسته جوابم را بدهد اما نتوانسته. دیگر نمی‌تواند، زبانش ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

یه چیزی ناراحتم کرده.. نه الان ها خیلی ساله، از حرف های یکی دلگیرم طی این سال های به اندازه کافی ناراحت شدم وگریستم عادت نداشتم گاهی بگم گور پدرش اما اینبار نه یک بار بلکه چندمبن بار توی دلم خودم و حتی بلند تر طوری که صدای خودمو بشنوم گفتم گور پدر همشون.. ​​​​​گور پدر حرف خیلیاااا وناگهان احساس سبکی ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

فقط این قدر 🤏 مونده بود که ۵-۶ سال زحمتِ کتابم، اونم وقتی که دیگه رسیدم به آخرش، دود بشه بره هوا 💨 هرچند به خیری گذشت 😮‍💨 ولی به حدی استرس گرفته بودم که تا ۱-۲ ساعت بعدش هر کاری می‌کردم تپش قلبم آروم نمی‌گرفت و حالا توی این وانفسا یه مشتری بدقلق هم داشتیم که گفتگوهامون رو تا مرز دعوا کشوند 🤦‍♂️(جدی ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

فقط این قدر 🤏 مونده بود که ۵-۶ سال زحمتِ کتابم، اونم وقتی که دیگه رسیدم به آخرش، دود بشه بره هوا 💨 هرچند به خیری گذشت 😮‍💨 ولی به حدی استرس گرفته بودم که تا ۱-۲ ساعت بعدش هر کاری می‌کردم تپش قلبم آروم نمی‌گرفت و حالا توی این وانفسا یه مشتری بدقلق هم داشتیم که گفتگوهامون رو تا مرز دعوا کشوند 🤦‍♂️(جدی ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

مامان ناهار پخته بود با اینکه کارگاه بودم و خسته اومدم سر قابلمه غذا بکشم (من چون کارگاه بودم دیر اومدم) میلی به غذا نداشتم بابا نون سنگک داغ خرید بود یه تیکه برداشتم.. عصری هم توی کارگاه بودم مامان رفته بود سوپری برام نون خامه ای خرید بود می دونه خیلی دوس دارم دیروزم خریده واسم مثلا مدتیه، قند مصنو ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

چند سال پیش ما چند نفر شدیم و یه شرکت راه‌اندازی کردیم تا کار مشترکی با هم بکنیم. اون زمان همه‌ی اعضا خوشحال از اینکه قراره آپولو هوا کنیم، مراحل قانونی ثبت رو انجام می‌دادیم، تا بعد از مدتی یکی از دوستان که مدیرعامل هم […] ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

بسم الله میخوام کوکتل درست کنم...نمیدونم چی از آب در بیاد😅 همسر میگه ارزش دردسر نداره آدم سوسیس کالباس آماده می‌خره بهتره... من میگم نه سوسیس کالباس آماده هم گرونتر درمیاد هم پسر نمیتونه بخوره چون مضره... همسر میگه خب نمیخوریم .. من میگم نه تو دنیایی که پر از فست فود و فینگر فود نمیشه چشم و گوش بچه ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

از اینکه اغلب وقتم و با چ میگذرونم احساس گناه میکنم. خانواده ام چی پس؟ جمعه قراره با چ جایی بریم که شلوغ محسوب میشه و با جمع هایی که تا الان باهم شرکت کردیم یه فرق اساسی داره و اونم اینه که چ تو اون جمع غریبه اس. نمیدونم چرا دوس ندارم پارتنرم و ببرم تو جمعایی که میشناسم. میترسم باعث خجالتم بشه. همیش ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید