دلگرفتگیهای پاییز هیچوقت داد نمیزنند؛ آرام، آهسته، از لابهلای رنگها سر میکشند و مینشینند روی شانهات . آدم حس میکند چیزی کم است، اما نمیفهمد چه . انگار دل میخواهد چند لحظه به خودش پناه ببرد و از هیاهوی روزمرگی دور بماند . گاهی بهترین کاری که میتوان کرد این است که کنار این دلِ بیدلیل بنش ...
سلام. امیدوارم که خوب باشید. ممنون که پیام دادید و حالم و پرسیدید. راستش و بخواید خوب نیستم... اصلا خوب نیستم. پدر همسرم خیلی ناگهانی تصادف کرد که منجر به فوتش شد... و من خیلی دوستش داشتم بچه های قدیمیتر میدونن که همیشه میگفتم حسابش برام از همه جداست... من غریب بودم غریبتر شدم.. حال روحی و جسمیم ...
ازون روز میبینه ناراحتم از دستش، میفهمه ... دریغ از یک کلمه بجهت از دل در آوردن... احتمالا از بس بی مُزد و زحمت آشتی کردم، عادت کرده... منتظره خودم بیخیال بشم و برگردم این عادت از بین میره ، براش از بین میبرمش. . . دیوار به دیوار خونمون جلسه جشن مولودی بود، نرفتم مولودی رفتنم دل ِ خوش میخواد. صدا ...
چشمام یه جوری درد می کنه که قابل تصور نیست دوس دارم با یه پارچه مشکی ببندم... کارگاه خیلی کارداریم.. فی الحال وقت درد اومدن نبود چشم قشنگ من.. اشک مصنوعی بریزم امیدوارم بهتر بشه. ...
۱- یک روز در هفته مدرسه میرم و همون یک روز رو زنگ هنر دارم. با سه تا کلاس دارم که یک سوم و دو تا پنجم هستن و واقعا به این نتیجه رسیدم که دانشآموزای کلاس سوم و چهارم بهترین دانشآموزان به لحاظ کنترل و مدیریت کردن هستن (حداقل برای خودم) و بهترین پایه برای من فکر میکنم همون پایه چهارم باشه. جایی که ...
دلم مبخواد یه اتفاقی یچیزی پیش بیاد یه یک دو هفته سرکار نرم :( برای خودم به تنهایی مثلا سکته کنم مثلا دو هفته بمیرم باز زنده شم دیوونه خونه بستری شم روحیم بشدت بهم ریخته اعصابم داغونه نیاز دارم دو هفته فقط بخوابم :(( من خیلی خستس روحی روانی خیلی خستس شاید اگه یکیو داشتم ک دوستم داشت بهم عشق و محبت م ...
فکر می کنم تمام خستگی های این مدت تبدیل شده بود به یک ماده مرموز که نفوذ کرده بود توی سرم و با افزایش حجم جمجمه تمام تلاشش را می کرد که چنان انفجار تر و تمیز و درست و درمانی به پا کند که در ان کورتکس هزارپاره، مخچه مفقود، پیشانی و پس سری کشک و پشم و آهیانه نیست و نابود شود.انگار مغزم نبدیل شده بود ب ...
بیشتر امروز هوا بارانی و برفی بود اما من همچنان خانه ماندم. از پشت پنجره ذوق کردم و انگار که بخواهم ابرها را تشویق کنم، دستهام را به هم زدم اما پایم را از خانه بیرون نگذاشتم. حتی تا پشت بام هم نرفتم. یادم نیست آخرین بار کی رفتم شهر. فکر کنم آبان بود. تا قبل از این، خرابی هوا را بهانه میکردم اما چند ...
بسم الله من خیلی وقته از همه خودمو کندم... با هیچ همکاری صمیمی نیستم... تو دفتر نمیرم اگه برم هم بیشتر سکوت میکنم تو جمع خانواده همسر سکوت میکنم تو گروه های خانوادگیشون نیستم با همسایه ها رفت و آمد ندارم ... با هیچکدوم صمیمی نیستم تو گروه های فامیلی نیستم... آخرین عروسی یادم نمیاد کی رفتم من دورم ر ...
امروز خیلی کم انرژیام، خسته و بیحوصله. خواهربزرگه زنگ زد که: برای روز مادر چکار میخوای بکنی؟ -گفتم: امسال فقط میتونم گل روی مامان رو ببوسم. گفت: پس بعدا میتونی؟ -گفتم: کل حساب من اینه... . اینم باید برای 6 ماه مدیریت کنم. ( کیک رو میگیرم ولی هدیه درست و حسابی نیمتونم بگیرم) یه سکوتی کرد و گفت نگر ...