دیروز عصر من کارگاه بودم مامان اومد گفت داره بارون میادا... اومدم توی حیاط نم نم می بارید... پام رسید به خونه در خونه روکه وا کردم عطر باقلا روحمو جلا داد... من عاشق باقلا هستم وایی اصلا از خوردنش سیر نمیشم 😋 بعد نماز بود که بارون تند شد و چند دقیقه بعدش برق رفت.. پشت اتاق من یه نادون داریم از اون ن ...
این قسمت میخوام از تراپی دردناکم به میزبانی خداوند متعال بگم... پنجشنبه شب میلاد خانم فاطمهزهرا سلام الله علیها ما خونه مامانم دعوت بودیم. خب من نتونسته بودم کادو برای مامانم بخرم. چون کل هفته درگیر بودم و اون روز هم که مستحضر بودید، رفته بودم خونه دوستم. فلذا امروز جمعه، بعد از اینکه ناهار رو ...
یکی وقتی روی صندلی اتوبوس خوابیده بود کاپشنش رو انداخت روم. یکی بدون اینکه بهش بگم اون کاری که میخواستم انجام بدم رو بهم پیشنهاد داد که با هم انجام بدیم. یکی برام خط چشم کشید. یکی بخشی از من که تو ازش متنفرم رو دوست داشت. یکی وقتی خواب موندم بیدارم کرد. پس از مدتها رفتم زیر پتو و هندزفری گذاشتم و ...
3 ساعته تو تختمم و هزاران چیز تو فکر اومده و رفته :/ و در اخرین لحظات این اومد تو ذهنم که ای زن داری تو زندگیت چ گوهی میخوری ؟ میدونی کجایی ؟ چرا اینجایی؟ هزار تا چرا ... من سرکار میرم حقوق کارگری و خداروشکر دارم ولی نمیدونم چ گوهی دارم میخورم ... گم شدم .. نمیدونم چی میخام فقط میدونم میخوام یه گوهی ...
تو نمیتونی همه رو از خودت راضی نگهداری، چون تو نارنگی نیستی.(@mahdyartian) ...
اگر فکر کردید که من با وضع چس مثقالی درامد و فشار مالی باز وام نمیگیرم کاملا در اشتباهید :))) من باز تا خر خره رفتم تو قسط :/ فرقش با قبلیا اینکه میدونم این پول بگا نمیره ... ی ضمانت شغلی برای ایندمه ... ینی اگه از کار یهو بیام بیرون به گداگشنگی نیوفتم چند ماهو بتونم زندگی کنم ... با دو نفر جدید هم ...
مربی شنای مورچه در هفته دو جلسه تمرین اضافه برای آنها در نظر گرفته است.کی؟ ساعت شش تا هفت و نیم صبح روزهای دوشنبه و چهرشنبه.خوب این ساعت علاوه بر اینکه با زمان سوار شدن به سرویس مدرسه مورچه تداخل دارد،بسیار سرد است و برای یک بچه که از استخر بیرون بیاید سردیش از بسیار هم بسیار بیشتر است و احتمال سرما ...
حیف و صد حیف، که از چند ماه اخیر هیچ پستی از روزهام نزاشتم! البته که طوری تو ذهنم حک شده که محاله تا آخر عمرم از یاد ببرم... آقا جونم درست ۱۶ روز پیش، پنجم آذر ماه یک هزار و چهارصد و چهار ، از بینمون پر کشید و رفت🕊🖤 آقا جون من از بچگی تو آغوش شما قد کشیدم. وقتی به دنیا اومدم اسمم رو شما گزاشتی و از ...
شبي از پشت يك تنهايي نمناك و باراني تو را با لهجه ي گلهاي نيلوفر صدا كردم تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم پس از يك جستجوي نقره ايي در كوچه هاي آبي احساس تو را از بين گلهايي كه در تنهاييم روييد با حسرت جدا كردم و تو در پاسخ آبي ترين موج تمناي دلم گفتي: دلم حيران و سرگردان چشمان ...
۱. دیروز یه سری خرید سوپرمارکتی برای خونه انجام دادم. من از این ور سفارش میدادم و مامان و بابا از اون ور تحویل میگرفتن. وسط سفارشا برای مامان گل هم سفارش دادم. وقتی پیک رسید، زنگ زدم به مامان که بره دم در سفارشو تحویل بگیره. حواسش نبود بپرسه چیه. تا برسه دم در، پیک اشتباهی زنگ همسایۀ طبقۀ پایینو ز ...