Forwarded From نور سیاهبهتر و تأثیرگذارتر از این تکّهٔ فیلم «باشو غریبهٔ کوچک» چیزی نمی‌شناسم که کارکرد زبان فارسی برای تقویت انسجام ملّی را نشان داده باشد. سخن بیضایی تمام است و هیچ کم ندارد. عصارهٔ اندیشهٔ بزرگترین ادیبان و رجال سیاسی فرهنگ‌مدار و ایران‌دوست است. تصویر کرده آنچه را آنان گفته‌اند ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

لعنت به جاده‌ها اگر معنایشان جدایی است.بهرام بیضایی قلب زبان فارسی، ادبیات نمایشی، تئاتر و سینما در روز میلادش از دنیا رفت. درگذشتش فقط خسارت به ما ایرانی‌ها نیست. جهان اسطوره‌ای را از دست داد. کوهی بود که به او، حتی در غیاب، متکی بودیم‌.نبودنش ما را بی‌پناه کرد، هر فارسی زبانی را و هر که اهل فرهنگ ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

راوی بزرگ تلاطم‌ها و آدم حسابی‌ترین آدم حسابیِ ایران، جاودانه شد؛ هم‌چون آثارش... 🖤(@mahdyartian) ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

حلوا بجای اینکه بگوید دلش می خواهد برود بیرون و یکی او را بیرون ببرد، اول برس را برمی دارد و شروع می کند به شانه زدن موهایش،بعد از کسی می خواهد موهایش را دو گوشی کند.بعد گوشی را برمی دارد و با کسی که در جمع نیست شروع می کند به تلفنی حرف زدن و از اول تا به آخر مثلا می گوید: "دایی بیا...بیا دایی....دا ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

سه شبی میشه که نصف شب بیدار میشمو دیگه خوابم نمیبره و وقتی میخوابم خوابای ترسناک یا پریشون میبینم . امروز صب با چشمای باد کرده و حال نه چندان جالب هفته م رو شروع کردم و به این فکر کردم که کاش انقد پولدار بودم که نیازی ب این کار تخمی نداشتم . به نظر من اکثر کارها تخمیه و هدر دادن عمره منم دارم عمرم ر ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

پنجم دبستان که بودم، خونه‌مون دو تا اتاق بود وسطِ بیابون. یعنی اگر درِ خونه رو باز میکردی رو به بیابون باز میشد. بدون هیچ در و دیوار و حیاطی! اوج فاجعه توی زمستونا بود. گرگ و شغال و روباه بود که دور و بر خونه قدم میزدن. اون ورِ خونه یه حیاط کوچیک بود که شیشه‌های درش رو چند باری دزد شکونده بود برای ه ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

  آخرین بار که گریه کردم، همین فرداست. حالا پیاز و گوشت و اسفناج را خرد و تکه تکه و سرخ می‌کنم و غذایی می‌پزم که خوش عطر و خوش طعم و خوش قیافه است و تصمیم قاطع دارم آن را به خودم و هر که امتحانش کند زهر کنم. بعد پادکست گوش می‌کنم تا صداهای توی سرم را نشنوم. صداهای توی سرم دیوانه‌اند. مدام می‌گویند ک ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

چند وقت پیش لیلی گیر داده بود که بریم سینما و فیلم «دختر برقی» رو ببینیم. منم گذاشتم وقتی رفتیم سفر ببینیم که مصطفی هم با خودم ببرم. اینطوری شد که پنج شنبه رفتیم سینما، جالب این بود که دوست داشتم چهارشنبه برم ولی پر […] ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

یک مصاحبه دیدم از کسی که بیست سال پیش دوستش داشتم.حال عجیبی بود.هم خیلی غریبه بود و هم اشنا.مثلن نمی دانستم دوتا پسر کوچک دارد و اوقات فراغتش را دیگر با پسرهایش بازی میکند.خیلی سال بود که دیگر اصلن هیچ خبری ازش نداشتم.اما چیزهای غریبی را ازش میدانستم.مثلن وقتی سه تا کتاب مورد علاقه اش را گفت،اولیش ر ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

دوستی به تازگی جایی استخدام شده بود ولی نمی‌دونست که من می‌دونم رئیسش رفیق فابریک پدرشه و توانایی‌های فردیش خیلی هم مطرح نبوده.خلاصه هی از رئیسش تعریف کرد که آره، اِله و بِله و چنینه و چنانه و... آخر سر گفت: ببین خلاصه بهت بگم، آقای دکتر با شاه فالوده نمی‌خوره ولی گفته میز منو بذارن تو دفتر خودش.گفت ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید