بغل کن مرا نه برای آرام شدنِ من، برای آرام شدنِ جهانِ کوچکی که در سینه‌ام بی‌قرار می‌تپد. بغل کن مرا جوری که شانه‌هایم یادشان بیاید پناه یعنی چه، و قلبم بفهمد هنوز جایی هست که می‌شود نفس را بی‌ترس کشید. بغل کن مرا وقتی حرفی ندارم، وقتی خسته‌ام از قوی بودن، وقتی زن بودنم دلِ نوازش می‌خواهد نه قضاوت. ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

دیشب خواب عجیبی دیدم . خواب دیدم که همراه با چند نفر دیگه بودیم . حالا نمی دونم دوستهام بودن و یا افراد دیگه . ناگهان در آسمان حدود ده هواپیمای نظامی غول پیکر دیدم که در نزدیکی سطح زمین داشتند پرواز می کردند و حتی صدای غرش آن ها شنیده می شد . بد ی دفعه ای حس کردم که همه شون دارن سقوط می کنند . چند ل ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

برای شانه کردن موهایم، اول باید دلم آرام باشد… انگار هر دندانه‌ی شانه، از میان فکرهایم عبور می‌کند، گره‌هایی که نه در مو که در جانم نشسته‌اند. موهایم را که رها می‌کنم روی شانه‌هایم، زن بودنم از نو نفس می‌کشد. حرکت آرام دست، لمس کشدار مو، و آن مکث کوتاه که فقط یک زن می‌فهمد یعنی چه جایی میان مراقبت ا ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

امروز روزه بودم اما هیچ کدوم نمازهامو نرسیدم بخونم و شب یادم اومد..... وای بر من ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

Forwarded From November 25th (November 25th)از دیشب دائم نوشتم و درفت کردم و پاک کردم.ترک خاک، مهر خانه و ریشه را هرگز از دلت نمیگیرد ولی شرایط روزمره، هیجانات و اضطراب و دغدغه های آنکه رفت با آنکه ماند فرق ماهوی دارند حقیقتا.هیچکدام لزوما در هیچ بهشت گل و بلبلی نیستیم ولی جنس سختی روزگار من با جنس ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

از دیشب دائم نوشتم و درفت کردم و پاک کردم.ترک خاک، مهر خانه و ریشه را هرگز از دلت نمیگیرد ولی شرایط روزمره، هیجانات و اضطراب و دغدغه های آنکه رفت با آنکه ماند فرق ماهوی دارند حقیقتا.هیچکدام لزوما در هیچ بهشت گل و بلبلی نیستیم ولی جنس سختی روزگار من با جنس سختی های مادری کارمند که در شهری بزرگ اجاره ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

شکیلا میگه پلی لیستم خیلی زیاد غمگینه. لبخند میزنم و میگم آخه من با این آهنگ ها غمگین نمیشم معمولا. بعد فکر میکنم اون که من رو خیلی نمیشناسه الآن فکر میکنه من چه آدم دل به نشاطی هستم. گفتم، پس تو عشق فلامینکویی؟ خندید و سر تکون داد. یکسری آدمها شبیه شکیلا هستند. حضورشون رو همون لحظه که در رو باز میک ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

در نزدیکی ما برای یه آقایی اتفاق عجبی رخ میده که به اسم داستان گردو مشهور میشه. دیروز یه سرچ کردم ببینم جایی ثبت نشده کههه یه وبلاگ دیدم از همشهری خودمون 😂 تاریخ رو دیدم عه جدیده هنوز زنده اس.. پروف رو دیدم آقاهه علاوه بر اسم و فامیلی شماره تماس و ایمیل هم گذاشته😂 حتی عکس ینی تو تصوراتش هم نمی دید ی ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

ساعت دو شب است. کتری را پرِ آب میکنم و میگذارمش روی گاز. گاز را زیادِ زیاد میکنم. چای را از کابینت برمیدارم و یک قاشق میریزم توی قوری. همینجا منتظر میمانم و به شعله گاز نگاه میکنم. چکار باید بکنم؟ برگردم به یک زندگی شکست خورده که ده سال پیش با سختی تمامش کردم؟ یک سال پیش حوالی همین روز ها بود که زنگ ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

همه اش یاد کامنتی میفتم که چند وقت پیش گرفتم انگار زندگیت، فیلم سینماییه همین الان جلو روم میمچه رو میبینم که داره هفته ی دوم زندگیش رو تجربه میکنه و اون طرف پدربزرگ که از شدت لاغری، فقط استخوان و پوسته بحدی لاغر شده که اصلا اون قیافه رو نداره اما معلوم نیست داره آخرین روزهای زندگیش رو طی میکنه، یا ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید