بیانی ها خواهش میکنم تند تند پست بزارین (T_T) ...
داستانی که تازه داشت روی روال می افتاد با دانشگاه رفتنم روی زمین مونده... خیلی برنامه ها براش داشتم و خیلی بابتش ناراحتم... چون اولین باره که رسمی و یه جای مطمئن دارم یکی از سناریوهام رو منتشر میکنم. البته یه خواننده بیشتر نداره :) تا وقتی pdf بود چند نفری میخوندن اما حالا فقط یه نفره که مدام پیگی ...
خیلی ناراحتم از این وضعیت...اینترنت قطعهمدارس تعطیلحتی پیامک هم نمیشه ارسال کرد علاوه بر اینا خیلی از فعالیت های دیگه هم تعطیل شدن. چه اینکه دیگه حس و حالی هم واسه آدم نمیمونه واسه اینکه بخواد کاری بکنه. از خیلی از دوستامم خبری ندارم. مخصوصا اونایی که فقط از طریق مجازی باهاشون در ارتباط بودم. کام ...
جهانبینی دیگری نسبت به این پست؛ آدمهایی را میبینم که به زلال و گوارا بودن آب دریا ایمان دارند، من هر چقدر تلاش کنم که به آنها بگویم کمی چشمانتان را باز کنید و اطرافتان را خوب ببینید، حرفم تمام نشده، کلامم را نشنیده، دوباره فریاد میزنند: «چیزی که حاضرین به خاطرش جونتون رو بدین دریا نیس، باتل ...
کاش بودیسرت را بر شانه هایم میگذاشتیآزادی را در ماه میدیدیمو بر زمین زیرمانصبح سبز میشدکاش بودیپوتین هایمان را بر دیوار شهر می آویختیمو در آنها گل میکاشتیمکاش بودیزمین صدا میزند ماراخورشید دقیقا از سمت نور می آیدو باران بوی خاک آزادی را تراوش میکندکاش بودیاینجا گربه ها لنگ میزنندو سرباز ها صاف راه م ...
سلام،در چند روز گذشته که در خصوص حوادث اخیر چیز هایی نوشتم، کامنت هایی دریافت کردم که اصلا خوشایند نبودند. افرادی وبلاگم رو دنبال کردن که با من زاویه180 ای دارند و خودشون هم میدونند.من میدونم که اگر این ماجرا ادامه پیدا کنه ما قراره عزیز های زیادی رو از دست بدیم. هممون.هردو گروه. امیدوارم خدا صبر و ...
ناموسا حس نمیکردم بدون اینترنت اینقد حالم زار بشه.. یعنی دو تا فیلم درست حسابیم محض رضای خدا دانلود نکردم که الان بشینم ببینم.. یدونه k2 رو دانلود کردم اونم تا قسمت ۹.. هیییی خدایا کرمتو شکر دارم فکر میکنم قبل این فضای مجازی چیکار میکردم که میبینم خیلی کار خاصی نمیکردم ولی اینقدم دیگه حس پوچی نداشتم ...
اگر هالیوود دو بال داشته باشه، یکی سکس هست، یکی خشونت. مرور که میکنی فیلمهای مهم رو، میبینی حول محور همینهاست. ژانرها متفاوت میشه ولی بنمایه یه چیزه. این دو تا رو از هالیوود بگیری، چیزی ازش نمیمونه. حالا تو فضای وبلاگ هم، دو تا بنمایه جالب داشتیم. از همون زمان که شروع شده تا الان. یکی جنس ...
نمیدونستم یه روزی قراره اینطوری برگردم اینجا و از سر اینکه با دنیای بیرون ارتباط بگیرم، اینجا چیزی بنویسم. این چندین سالی که هوای جوانی این سمت و اون سمت کشیده منو، تا حالا اینطوری بیقید نشده بودم. هر ذره انگیزهای هم که داشتم، همهشون رو باد برده. تبدیل شدم به یه آدم با چند تا هدف خیلی کوتاه مدت ...
همچنان در ساری، جز تماس تلفنی، هیچ ارتباطی مقدور نیست؛ حتی پیامک. همین نشان میدهد اپهای شبکه اجتماعی داخلی که این همه پایش سرمایه ریختهشد، سر بزنگاه به کار نمیآید. بانکها و مدارس و ادارهها بستهست. نمیدانستم مدرسه بسته بود تا وقتی سر صبح رفتم دم در مدرسه و دیدم قفل و زنجیر است. سر صبح خیلی ...