داشتم برایت پشت تلفن میگفتم که چه اتفاقاتی در طول روز افتاده بود.تو گفتی چطور انقدر حس میکنی و انقدر اتفاقات برات میفته، ما دیشب در خصوص این ماجرا ها صحبت کرده بودیم و تو امروز دقیقا همچین صحبتی رو با پارمیس داشتی.گفتم نمیدونم. گفتی این شگفتیه! این استعداده! گفتم نمیدونم.عزیزم، اصلا دوست ندارم که ...
فیلم خیلی ناز و غمگینی بود، اینم رفت تو دسته بندی درامی که باعث میشه خیلی زشت گریه کنی.. همه چی ملایم بود، عاشقانه ملایم، روند ملایم، کلا داستان ملایم.. بازیگراشو دوستداشتم خیلی خوب بودن و بهم میومدنTT نمیدونم واستون میاره یا نه ولی این صفحه جستجوی فیلمجو هستش از اینجا میشه سرچ کرد و به فیلم دسترس ...
داستان کوتاه :در پیاده رو های نم ناک و تاریک شب زیر نور های زرد و لامپ های قرمز پررنگ نئون مغازه ها آرام آرام قدم میزد , سرش پایین بود و در فکر فرو رفته بود , چندین افکار عجیب در سرش میگذشت , چترش را فراموش کرده بود بیاورد (باران آرام آرام باریدن گرفت) این فکر گوشه ذهن او را می آزرد , عمده فکرش درب ...
چند ماه پیش یه شومیز خریدم که از این دکمههای فلزی پرسی داره. بعد از یه مدت، یکی از دکمههاش افتاد. نتونستم درستش کنم و گذاشتم تو جیبش تا امروز که بالاخره بردم یه جا که هم خیاطی بود هم تعمیرات چمدون و اینا. آقای مسن صاحب مغازه گفت میتونه درستش کنه. بعد از نیمساعت چرخیدن تو پاساژ برگشتم و دیدم از ب ...
bayan tools همایون شجریانمن کجا باران کجا دانلود موزیک -می تونم داستانی رو برات بگم؟ + بگو -یه زمانی یه دلقکی بوده که هرکی گریه میکرد رو می خندوند. -یه روز یه نفر با حال گریان می ره پیش دکتر -دکتر بهش میگه که یه دلقکی هست که تو را می خندونه و حالت خوب میشه + مرد گریان میگه: نه نمی تون ...
اینکه بِیان مادرتو یا اینکه بَیان مادرتو تفاوتی ندارد. بیان امروز ما را حسابی نواخت. از ظهر در کنکاشی برای ورود به آن بودم. هزاران مدل فحاشی به مادر مدیر بیان آماده کرده بودم، اما خب میدانید دور از ادب است. بهقول آن مرد گریان، خواهر و مادر مدیر بیان خواهر و مادر ماست! من اگر مدیر بیان بودم از این ...
نمیدانم شاید هم برای من به بخش حیاتی زندگی تبدیل شده باشد، اما چیزی که هست بدون اینترنت زندگی من مختلف میشود! تلاش برای برقراری ارتباط... چندباری با روش های مختلف توانستم ارتباط ناپایداری با تلگرام و واتساپ برقرار کنم و پیام های رفقای اونور آبیام را دریافت کردم. همه لنگ یک تماس با خانواده بودند و ...
یک. من پیش خودم حس میکنم تو زیادی ساده هستی و دلم برات میسوزه. میدونم که تو هم در بهترین حالت، درباره من همین نظر رو داری. اشکالی نداره، آدمها آزادن عقاید مختلفی داشته باشن. دو. خواهرم فکر میکنه من زیادی سادهم. میگه بدون اینکه بخوام توجه جلب میکنم و خودم متوجهش نیستم و نگرانمه چون اون بی ...
دارم فکر میکنم، حتما من آدم بدی هستم چون آخه هر کسی سر راه من میاد آدم خوب اون و من آدم بد م، اون پسر خدا ست ، اون پدر روحانی، اون مادر ترزاست، اون مریم مقدس و من ابلیس ، ابلیس که حلول پیدا کرده در رضا ( تنهاترین پسر دنیا ) . ...
بالاخره پیامک وصل شد و اینترنت هم دارد قاعده چُرِ بزغاله توی جاهای محدودی وصل میشود. کمتر از دو درصد... سیم سفیدها هستند... ببینید کی بهتان گفتم... خاک بریزید روی این شست اگر غلط درآمد. سعید پیام داد پیامک را خدا آزاد کرد. به سعید نوشتم از کره شمالی به ترکمنستان تغییر وضعیت دادیم. نمیدانم خندید ...