Forwarded From اتاق قرنطینه۲. شب نمیدانم چندم مرگ مامانی یک آخرشبی آمدیم برویم خانهی خواهرم. پایم را که از در خانه بیرون گذاشتم دیدم کوچه را مهی گرفته که بیا و ببین. درختها و تابلوهای بلوار عمود به کوچه پیداشان نبود. اگر میتوانستم بگویم چقدر قشنگ بود خوب بود. نمیتوانم. رفتم تو دست مامان را گرفت ...
Forwarded From اتاق قرنطینهتردید در مکیدن دانهی کافور و ذرّات مه: سهپارهای دربارهی قطعی اینترنت، تعلیق، مرگ و دوری۱. سیزدهمین روز از قطعی اینترنت، در بیخبری محضْ معلّقم. از دو نفر هیچ خبری ندارم؛ یکیشان را نصف روز است و آنیکی بیشتر. اولی امروز رفت تا در سرزمینی آرامتر خانه کند و از دومی مطلق ...
نفس عمیق بکش. لازم نیست زنده بمونی. یک روز تمام وسط اون گرداب شنا کردی و با خودت زمزمه کردی که فراموش نخواهی کرد، ولی حالا حاضری تمام سالهای باقیموندهت رو بدی تا فقط بتونی از یاد ببری. فراموشی نعمته و دلانگیزه و روشنه و میدونم که نمیفهمی چرا آدمها ازت نمیپذیرن. روی لبهی دیوار میدوی. لازم ...
از امروز صبح، چندین نفر از ایران برگشته اند به اینجا، می توانم ببینم که پراکسی ها از ایرانند با پاسخ هر کسی که در جواب سوالم نوشته زنده ام، هر بار، اشک ریختم (بهشان نگفتم که این طرف دارم زار میزنم. فقط نوشتم شکر)هنوز منتظر پاسخ ده ها نفر دیگرم.قصدی از نوشتن اینها ندارم فقط خیلی ساده خواستم بدانید: ...
۱. دﻟﻢ ﺑﺮف ﻣﻴﺨﻮاد ﻳﻪ ﺑﺮف ﺳﻨﻴﻦ اوﻧﻘﺪری ﻛﻪ ﺗﻤﻮم ﺧﻴﺎﺑﻮﻧﺎ و ﻛﻮﻪ ﻫﺎش ﺑﺴﺘﻪ ﺷﻦ. دﻳﻪ ﻫﻴﺞ ﺟﺎ ﻧﺘﻮﻧﻰ ﺑﺮی ﻛﺎش اﻳﻦ دﻓﻌﻪ ﺑﺮﻓﺎ آب ﻧﻤﻴﺸﺪ... الف) متن آهنگ مسیح و آرشه وگرنه اینجا خوب برف اومده. ۲. اشتباه از ما بود. اشتباه از ما بود که خواب سرچشمه را در خیال پیاله میدیدیم. دست هامان خالی. دل هامان پر. گفتگو هامان ...
The last moments on earth are the most beautiful, don't you think? عاشق ویلن هام چون همیشه یه دلیل محکم پشت شرور بودنشون هست البته بیاین assholes رو با villains اشتباه نگیریم... دیالوگ بالا از اریس توی رزیدنت اویله کسی که توی روز عروسیش، همسرش رو کشتن This is all for you dear, my sarah... ادامه ...
چه جمعهای شد برف آمد اما اینبار آرامش نداشت نه روی زمین نشست و نه بر دل فقط سرد بود و خشک و سیاه ...
یه ایده جدید دارم، میخوام یه روزنامه بزنم و توش درمورد تکنولوژی حرف بزنم. البته از نوع مجازیش... ...
کتاب به مثابه بخشی از یک هویت! بعد از نوشتن پست قبل، تصمیمگرفتم مسئله کتاب را واضحتر بیان کنم. نه دربارهی خودِ کتاب بادام، بلکه دربارهی این پدیدهی عجیب و تکرارشونده: اینکه چرا تقریباً هرجا از دانشآموزان میپرسم «چی خوندی؟»، نام یک کتاب، با این میزان از قطعیت و فراگیری، تکرار میشود؟ اینجور پ ...
Forwarded From روزنگار خانم شين (Sheyda Etemad)▫️ «گفت نمردیم و چه چیزها دیدیم. گفتم ای کاش مردهبودیم و نمیدیدیم.» *این اولین یادداشت است که بعد از وصل شدن اندک اینترنت دارم مینویسم. یادداشتهای قبلی مال روزهای قبل بود. حالا دوستی یک کانفیگ به من رساند و جهان، پس پشت برف کمی معلوم شد. یکی یکی انگا ...