سفر خانوادگی رفتن برای من خیلی متفاوت از سفر شخصی هست. اگر خودم تنهایی سفر برم یک کولهپشتی و یک زیرشلوار بر میدارم و با شلوار کوه میرم سفر، مهم نیست حتی مقصدم کجاست باز با همین ترکیب قطعا سفر میکنم. ولی این روزها ترجیح […] ...
من از وقتی یادم میاد درگیر یک اضطراب همیشگی بودم که خیلی وقتها یاد دلیلش رو نمیدونستم یا اصلا اگر دلیلی هم داشته دلیل درستی نبوده، یا دلیل ساختهی ذهنم بوده، یا بحرانی بوده که ذهنی برای خودم ساختم، یا واقعا درگیر یک موضوع جدی […] ...
قبلا که من خودم فیدخوان داشتم و یا وبلاگهایی که در بیان دنبال میکردم، عموما وبلاگهایی بودن با متنهای طولانی و قابل تامل ولی این روزها که از طریق پستینا وبلاگهای مختلفی از سرویسها و گوشه کنار وب رو میبینم و میخونم متوجه موضوعی شدم. نیاز به کوتاه نویسی، یک نیاز عمومی و مهمی در دنیای انسانی هس ...
از اول سال ۲۰۲۴ همزمان با شصتمین سالگرد استقلال کنیا از انگلستان این کشور فقط ویزای الکترونیکی صادر میکنه، ویزای فرودگاهی هم ندارن و حتما باید قبل از سفر ویزا رو گرفت. من خودم کارهای گرفتنش رو انجام ندادم و علی زحمتش رو کشید، به […] ...
آیا تا به حال طوری درگیر یک فیلم شدهای که نتوانی از صندلی بلند شوی؟ که ضربان قلبت تند شود و نفست به شماره بیفتد؟ من عاشق تریلرها مخصوصاً از نوع روانشناختیاش هستم. مثلاً فیلم ریش آبی (Bluebeard 2017) از آن فیلمهایی بود که اجازه داد از ذهن پارانوییک و متوهم یک شخص به ماجرا […] ...
قبل از سفر علاوه بر واکسن تب زرد که در کل زندگی یکبار فقط نیاز هست بزنیم، باید قرص مالاریا هم میخوردیم. قرص مالاریا در اصل اسمش هیدروکسی کلروکین سولفات هست که برای درمان بیماریهای خود ایمنی مثل آتریت روماتوئید (روماتیسم مفصلی) و لوپوس هم […] ...
وسط کارهایی که باید برای سفر انجام میدادیم، تصمیم گرفتیم باغ موزهی نگارستان هم بریم، البته دلیل اصلی که رفتیم اونجا، رستوران روحی بود، صبحانههای خیلی خوبی داشت، لیلی هم گیر داده بود که خیلی گشنمه، واقعا این رفتار خیلی عجیبی هست که ماه رمضان […] ...
امروز اگر مجبور نمیشدم برنمیگشتم تهران، باید واکسن تب زرد میزدیم و میرفتیم قرص مالاریا از مرکز بهداشت میگرفتیم. واقعا از واکسن بدم میاد، البته مشکل اصلی لیلی بود که میگفت نه واکسن میزنم، نه قرص میخورم، تاحالا هم قرص نخورده، اصلا بلد نیست قرص […] ...
این چند روز عید خیلی یاد میلاد کردم، هر بار که مصطفی رو میبینم یاد میلاد میفتم، قطعا خیلی دوست داشت بزرگ شدن پسرش رو ببینه، من هر بار میبینمش کلی ذوقش رو میکنم و یاد باباش میفتم. چه روزهای بینظیری با هم داشتیم. چه […] ...
امروز خیلی جدی تصمیم گرفتم برم سفر و شروع کردم به گشتوگزار در سایتهای فروش بلیت. بالاخره بلیت مورد نظر رو پیدا کردم، وقتی گزینهی خرید رو زدم، فهمیدم روی خرید روزانه با کارت هم محدودیت گذاشتن، کلا در کشور محدودیتها زندگی میکنیم. هر جایی […] ...