یکی از دردناک‌ترین عادت‌هایی که برای هر انسانی ممکنه به وجود بیاد به نظرم، اهمیت دادن به قضاوت دیگران هست. به این فکر کنیم که دیگران در مورد ما چه فکری می‌کنند و با این فکر خودمون رو عذاب بدیم که «نکنه در مورد من بد فکر کنه» و یا «این چه کاری بود که کردم یا اشتباهی بود که کردم، حالا فلانی چطور در م ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

یکی از دندان‌های لیلی آپسه کرده بود، بدجوری هم خراب شده بود، پیش چند تا دکتر رفتیم، یکی از راه‌ها درست کردن دندون بود که به نظرم چون شیری بود خیلی اهمیت نداشت، به خصوص که اوضاع دندونش اصلا خوب نبود، راه دیگه کشیدن دندون […] ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

امروز اومدم خونه، لیلی گفت باید بریم سینما، من دوست دارم با تو برم این فیلم رو ببینم. وقتی جمله رو اینطوری شروع می‌کنه یعنی راهی برای در رفتن وجود نداره، برای عصر بلیت گرفتیم و رفتیم این فیلم رو دیدیم. اینکه ایران تلاش می‌کنه […] ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

در اولین روزهای کاریم در مجموعه‌ی جدیدی که رفتم، فقط سعی کردم بفهمم کی به کیه، چی به چیه! بعد از کلی گشت‌و‌گزار در سازمان، با رئیس یه ملاقاتی داشتم و براش از وضعیت آدم‌ها و کارها گفتم، براش واقعا عجیب بود، ازم پرسید چطوری […] ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

« فکر را پر بدهید »و نترسید که از سقف عقیده برود بالاتر«فکر باید بپرد»برسد بر سر کوه معنیبشود فرهادیبشکافد آن راو ببیند که میان افق باورهاکفر و ایمان چه... ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

در حیاط بیمارستان با هم راه می‌رفتیم. چند روز بعد از امتحان بورد بود و مشغول کارهایی بودم که چند ماه آن‌ها را به تعویق انداخته بودم. او شش سال قبل از من بورد داده و نتیجه بسیار خوبی هم گرفته بود. گفت: قبول داری هیچ آزمونی شبیه به بورد نیست؟ کنکور و دستیاری هم […] نوشته در مورد آزمون بورد تخصصی و مدل ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

امروز لیلی برای اولین بار رفت مدرسه. چقدر این سال‌ها زود گذشت. وقتی توی خونه داشت لباس‌های مدرسه‌اش رو می‌پوشید، خیلی ذوقش رو می‌کردم. به نظرم لیلی این یکی دو ماه گذشته خیلی بزرگ شد. رفتارهاش و حتی حرف زدنش عوض شد. خلاصه امروز صبح […] ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

حدود چهار سال پیش بود که با یک معلم جدید آشنا شدم. از طریق کتابش. نه. حرف‌های بالا مناسب نیستند برای شروع نوشتن از او. شاید شروع با آن جملات I have a thing for مناسب باشد. آره. این شاید بهتر باشد. من یک علاقه‌ی خاص به کتاب‌هایی دارم که اپی‌گراف دقیق و بجا دارند. […] نوشته پایان یک میراث | از کتابی ک ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

چند وقت پیش تبلیغات این تئاتر رو در تیوال‌ دیدم ولی ترجیح دادم سفید‌برفی رو برم. بعد از دیدن این تئاتر البته متوجه شدم تصمیم درستی هم گرفته بودم، خیلی شبیه برنامه‌های عمو فیتیله‌ها بود، البته واقعا همون بود، عموفیتیله‌ها منهای یکی‌شون. یعنی آدم آرزو […] ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

اینم از آخرین هفته‌ی تابستان ۱۴۰۴، باورنکردنی بود، ماه آخر رو اصلا نفهمیدم چطوری گذشت، شروعش هم که با جنگ بود، سرشار از ترس، اضطراب و با ناامیدی و ابهام تمام شد. خیلی تلاش کردم برای چالش دوازده، فکر می‌کنم ۵۰ درصد عمل به برنامه […] ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید