ذهن ما عاشق تحلیل کردنه. دنبال حسرتهای گذشته و نگرانی برای آینده هستیم و شاید بدتر از اینها به دنبال تایید دیگران هستیم. میخوایم دیده بشیم یا محبوب باشیم یا از طرف دیگران تایید بشیم. از پوشش و لباسمون تا نوع رفتار و حرف زدنمون. یک جورهایی در قید و بند هنجارهای فکری خود ساخته یا تحت تاثیر افکار آ ...
از دیشب قبل از خواب یادم بود تا امروز الان که در حال نوشتن هستم. فکر میکنم ۱۶ سال پیش اولین بار تو تاکسی دیدمش، اون روز فکر نمیکردم عمر دوستیمون شانزده سال به درازا بکشه. همیشه بهش میگفتم خیلی دوست دارم یه رفیق قدیمی […] ...
چند روز پیش با لیلی خانم رفتیم تئاتر رویای برفی رو دیدیم، به نظرم لیلی بیشتر از اینکه بازیگری تئاتر رو دوست داشته باشه کارگردانی کار رو دوست داره، حتی گاهی دیدم نویسندگی اونم دوست داره، بعد از اجرا خیلی کم پیش میاد دوست داشته […] ...
مهرماه ۱۴۰۱ در اوج جنبش «زن زندگی آزادی»، روزنامهنگار فقید رضا حقیقتنژاد دربارهی حامد اسماعیلیون، که از پرچمداران اعتراضات در خارج از کشور بود، میگفت «او رهبر اپوزیسیون نیست ولی مثال درست یک رهبر اپوزیسیون است؛ چهرهای که نشان داد اگر کسی برنامه و کاریزما داشته باشد، ایجاد حرکت منسجم میان مردم م ...
مهرماه ۱۴۰۱ در اوج جنبش «زن زندگی آزادی»، روزنامهنگار فقید رضا حقیقتنژاد دربارهی حامد اسماعیلیون میگفت «او رهبر اپوزیسیون نیست ولی مثال درست یک رهبر اپوزیسیون است؛ چهرهای که نشان داد اگر کسی برنامه و کاریزما داشته باشد، ایجاد حرکت منسجم میان مردم ممکن است». برای مطالعهی متن کامل آیا رضا پهلوی ...
چند روز پیش یه سر زدم به وبلاگ یکی و دیدم یه خورده از وضعیت درسش ناراحته. گفتم… ...
امروز پرواز Instrument داشتم، از دیشب اضطراب شدیدی گرفتم، اونقدر در فضای ابهام قرار گرفتیم که واقعا داره نرمال زندگی کردن رو فراموش میکنم. بعد از Take Off قرار بود آرک شمال بزنم و دیگه از اون لحظه به بعد فقط مکالمات رو گوش کنم […] ...
هفتهی پیش اگر بهم میگفتن تا قبل از عید یکبار دیگه میری دامغان، خیلی صریح میگفتم امکان نداره. ولی خب نمیدونستم یک جوان ۳۲ ساله به خاطر بیماری بیاد تهران و بره دکتر، چند روز بعد در بیمارستان بستری بشه و بعد از چند هفته […] ...
چند وقتی بود که پسرعمهی دلبر اومده تهران و بیمارستان بستری بود، البته ما دقیق نمیدونستیم چه مریضی داشته. یکی دو روز پیش که اومدم خونه دلبر گفت تولدش هست، منم گفتم بهتره بریم بهش سر بزنیم، ولی گویا حالش خیلی مساعد نبود و مامان […] ...
هفتهی دوم زمستان دو قسمت داشت، قسمت شیرین، که تونستم یک کتاب خوب بخونم، هر روز در بلاگم بنویسم، فیلم خوب دیدم، هر روز زبان خوندم حتی بیشتر از چیزی که توقع داشتم، پنج روز ورزش کردم و رفتم باشگاه، با یکی از دوستانم قرار […] ...