تو در جمع غریب هستی. همه در حال صحبت هستند، اما انگار هیچ کلمهای به تو نمیرسد. هر حرفی که از دهان دیگران بیرون میآید، مثل نسیمی سرد از کنار تو میگذرد. حتی وقتی با تو صحبت میکنند، حس میکنی که این حرفها هیچ پیوندی با دنیای درونت ندارند. تو به گوشهای میروی، شاید برای اینکه در سکوت خودت، بتوانی ...
تو همیشه در جمعهایی که به نظر پر از هیاهو و شادیاند، به شکلی غریب ایستادهای. مردم صحبت میکنند، میخندند، ولی انگار این صداها برای تو چیزی نیست. قلبت در درونت سنگینی میکند و در جمعی که دور و برت شلوغ است، تنها هستی. هیچ کلامی نتوانسته آن فاصله میان تو و دیگران را پر کند. فقط منتظری که شاید روزی ...
تو در جمع مینشینی، اما انگار در دنیای دیگری هستی. نگاهها به تو میرسند، اما هیچ کدام به عمق تو نمیزنند. لبخندها رد میشوند و حرفها مثل پرندههایی که از کنار پنجره میگذرند، بیآنکه برای تو مکث کنند. حس میکنی که اینجا نیستی، که هیچکدام از این گفتگوها نمیتواند تو را در خود جای دهد. به خودت میگ ...
دیشب خیلی خسته بودم و پسر مدام گریه میکرد حدودا ۴۰ دقیقه شیرش دادم لالایی خوندم تکونش دادم اما فایده ای نداشت.خیلی کلافه بودم استخون های بدنم از شدت خستگی درد میکرد چون شب قبلشم نخوابیده بودم...خیلی کلافه بودم. احساس کردم نیاز به درک شدن و همراهی از طرف همسر داشتم.همسر رو یه تخت دراز کشیده بود و سرش ...
📍Recoleta Cemetery آرامگاه اشراف، سکوت مرموز بوئنوس آیرس در قلب بوئنوس آیرس، شهری زنده و پرانرژی، جایی هست که مرگ همچنان نجوا میکنه… قبرستان "رکولتا" فقط یک گورستان نیست؛ یه شهر سنگی از مقبرههای باشکوه، مجسمههای وهمانگیز و داستانهایی فراموشنشدنیه. اینجا آرامگاه رهبران سیاسی، هنرمندان، و چهرهه ...
۱۴/۲/۱۴۰۴ یه تماس و یه خدافظی برای همیشه همین همینقدر ساده تمومش کردی و با خودت نگفتی اون طرف خط یه دل هست که با شنیدن حرفت میمیره من بهت گفته بودم تحمل نبودتو ندارم زخم دلمو بهت نشون دادم و دردم از اینه که تو دوباره درست زخمتو زدی همون جای قبلی و فقط سوالم اینه چرا؟ چیکارت کردم که انقدر آزارم دادی؟ ...
همه وقتی ناراحتن بزرگترین جایی که اگه اهرم هیچ جایی حالشون خوب نکنه مامان گزینه حتمیه. استادمون میگفت برا همینه که وقتی رنج و درد میاد سراغت میگی آی مامان مامان نمیگی ای بابا نمیدونی چقدر سخته چقدر رنجه چقدر درده. یادمه مدت ها پیش همینو مامانم گفت هرکسی به مادرش پناه میبره ولی من مادرم پناه ادمای ...
این آرایشگری که من سالهاست مشتری اش هستم هم خیلی حرفه ای است و هم خیلی حراف.اما، خوب به همان اندازه مهربان هم هست.مرتب به سگ ها غذا می دهد و امروز رفته بود خاک گلدانش را عوض کرده بود و طوری با گل هایش بخاطر گندیدن ریشه هایش همدردی می کرد و قول می داد بعد از این بیشتر مواظبشان باشد و آنها نگران نباشد ...
محبت یه حس خیلی خوبه که دل آدم رو روشن میکنه، حتی وقتی همه چیز تاریک به نظر میاد. وقتی مهربونی رو از قلبت به کسی میدی، انگار یه آرامش خاصی توی دلش کاشته میشه. گاهی وقتا یه نگاه مهربون یا یه لبخند، بیشتر از هزار تا حرف کمک میکنه. مهربانی یعنی اینکه بدون اینکه انتظار داشته باشی، فقط از ته دل به کس ...
از خودم میپرسم تو این دنیا چی با من مهربونذو ملایم بود هیچی هیچکس واقعا میگم. ...