این چند روز خانه نبودم. درگیر بودم، باید حضوری دکتر می‌رفتم. اضطرابم را حس می‌کردم بالا رفته‌است. خانواده هم با یکی از تصمیمات من مخالف است و رسماً اعلام مخالفت کرده‌اند. من هم رسماً اعلام کردم که ممنون می‌شوم در این تصمیمم دخالتی نکنند = )) گفتم جدی نمیخواهم چیزی راجع به این موضوع بشنوم. تصمیمم را ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

به اطلاع علاقه‌مندان به مباحث نقد ادبی و ادبیات داستانی می‌رساند، حسین پاینده از هفته‌ی سوم خرداد ۱۴۰۴ دو کارگاه برگزار خواهد کرد. ش رح محتوای این کارگاه‌ها را می‌توانید در ادامه بخوانید. ۱. اطلاعیه‌ی «کارگاه نقد ادبی روان‌کاوانه (۱)» هدف از برگزاری این کارگاه، معرفی نظریه‌ی روان‌کاوی، به‌ویژه در حو ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

بزرگ‌ترین اشتباه زندگیم که وقتی یادم میاد از خودم حالم بهم میخوره حتی بعد این همه سال اگه یه درصد اینجا رو میخونی دیگه نخون چون من دوست ندارم یه مادر فلان مطالبمو دنبال کنه. بخدا خودش می‌دونه کیو میگم بقیه به خودشون نگیرن. خیلی باید Jنده.پررو باشی... ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

شما هم حسش میکنید که زمان خیلی داره دیر میگذره؟ حس میکنم خورشید و ماه دستکاری شدن؟ شایدم جادو شدن و اصلا حرکت نمیکنن. شایدم عذاب بعدیه.زندگی خودش یه عذابه و اینجوری دارن سخت ترش میکنن. ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

1. توی یک جلسه چرت و پرت و البته مهم تقدیر چنان کرد که پروین پایین تر از صندلی من بنشیند.چیزی که برای ملکه مایه ننگ و رسوایی است.اما،مجبور شد.چرا؟زیرا کنار صندلی خانم که در بالای مجلس نشسته بود،یهو یک همکاری نشست که دشمن خونی اژدهاست.اژدها دیوانه شد و دستور داد دو تاصندلی بیاورند و بگذارند تنها جایی ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

هوا رو به تاریکی می‌رفت. دستان یخ زده‌اش را بهم مالید. خودش را با پالتوی بی‌رنگ و روی خاکستریش پوشاند. پک محکمی به سیگار زد که چاله های دو طرف چهره‌اش نمایان شد. ته مانده‌ی دودی که نتوانسته بود خود را به حفره ریه برساند از اتاقک دهان به بیرون پراکنده شد. سرفه امانش را برید. دستی به موهای کوتاه سپیدش ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

حالا من لر نیستم ولی چرا علی این حرفو زد من بدم اومد گفت فرشاد لره و از بلوند و چشم روشن خوشش میاد. ماها که بچه تهران و کرج هستیم مدل دیگه خوشمون میاد. واقعا چی می‌تونه بگه لوکیشن‌ محل تولد ثابت می‌کنه سلیقه تو چیه؟ نکته بعدی من حس کردم نگار مدام خودشو داره پرزنت می‌کنه به دکتر یه جورایی و حتی پشتشم ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

بین 6 تا 12 سال که بودم خیلی دوست داشتم مامور مخفی باشم! از اونا که تو فیلم‌ها هست یه نفره کل یه ارتش رو حریفن! هک بلدن، کلی سلاح دارن، ورزشکارن. اتفاقا با تنها همبازی اون زمانا یعنی دخترخاله‌ام مامور مخفی بودن رو بازی میکردیم. بازی اینطوری بود که از صبح تا ظهر باید جوری حرکت میکردیم که کسی ما رو نم ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

ب اومدنش هم قشنگ نیس. دائما از ایموجی های غمگین و پوکرفیس استفاده میکنه. حس کلافگی دارم نسبت بهش‌. نه میتونم رهاش کنم، نه میتونم دوستش داشته باشم. موجود رومخیه که بخش بزرکتر جذابیتش واسم، پس زدنش هست. چ رو هم پذیرفتم. در حدی که کمی باهم ارتباط داشته باشیم و بعد از حل شدن چن تا کار هردومون، به رابطمو ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

امید؟ چی هست؟ نمیدونم من همیشه افسرده بودم یا با واقع گراییم امید جور نبود. حتی الان که اینو مینویسم بیشتر از اینکه به امید چشم داشته باشم، به تلاش عقیده دارم. به اینکه بلاخره یه روز نتیجه میگیرم. بلاخره یه روز میبینمش و میگم من جا نزدم. من ادامه دادم و به پلن هایی که میچیدیم عمل کردم. موبه مو. منته ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید