نمیدانم شاید هم برای من به بخش حیاتی زندگی تبدیل شده باشد، اما چیزی که هست بدون اینترنت زندگی من مختلف میشود! تلاش برای برقراری ارتباط... چندباری با روش های مختلف توانستم ارتباط ناپایداری با تلگرام و واتساپ برقرار کنم و پیام های رفقای اونور آبیام را دریافت کردم. همه لنگ یک تماس با خانواده بودند و ...
یک. من پیش خودم حس میکنم تو زیادی ساده هستی و دلم برات میسوزه. میدونم که تو هم در بهترین حالت، درباره من همین نظر رو داری. اشکالی نداره، آدمها آزادن عقاید مختلفی داشته باشن. دو. خواهرم فکر میکنه من زیادی سادهم. میگه بدون اینکه بخوام توجه جلب میکنم و خودم متوجهش نیستم و نگرانمه چون اون بی ...
دارم فکر میکنم، حتما من آدم بدی هستم چون آخه هر کسی سر راه من میاد آدم خوب اون و من آدم بد م، اون پسر خدا ست ، اون پدر روحانی، اون مادر ترزاست، اون مریم مقدس و من ابلیس ، ابلیس که حلول پیدا کرده در رضا ( تنهاترین پسر دنیا ) . ...
بالاخره پیامک وصل شد و اینترنت هم دارد قاعده چُرِ بزغاله توی جاهای محدودی وصل میشود. کمتر از دو درصد... سیم سفیدها هستند... ببینید کی بهتان گفتم... خاک بریزید روی این شست اگر غلط درآمد. سعید پیام داد پیامک را خدا آزاد کرد. به سعید نوشتم از کره شمالی به ترکمنستان تغییر وضعیت دادیم. نمیدانم خندید ...
داشتم با یه دوستم حرف میزدم و ازم پرسید چی شد که تونستی با این کنار بیای که قرار نیست زندگی رویاییت رو داشته باشی. بهش گفتم واقعگرایی مفرط. من آدم منعطفیم، علایقم قراره در آینده تغییر کنه، ولی چیزی که تغییر نمی کنه وضعیت زندگیم و خانوادهمه، و یه روز میرسه که حتی اینها رو هم ندارم و فقط من میمونم و ...
اطلاعی از مردمان دیگر کشورها را ندارم، نمیدانم زندگی در کشور دیگری چگونه است اما نفس کشیدنهای بیهوده در این کشور بهمن فهماند گاهی میشود فقط یک زندگی ساده سالم با حداقل چیزها برای آدمی آرزو شود. اینکه بدون رنجش و درد مدام، بدون اضطراب و دلهره و غم دائم، بدون بیماری و افسردگی، فارغ از میلههای سرد ...
نمیدونم وبلاگ و بیان انقدری به زندگی برگشته که صفحه چت سوم رو افتتاح کنم یا نه. چت؟ آزاد!=) و مروری برا چت های گذشتگان و بازماندگان: صفحه چت یک صفحه چت دو ...
برای یک سوداوی مزاج، خیال خیلی قوت دارد، آنگاه که سودا از مزاج به سوء مزاج میرسد و مرا در بستر میاندازد، خیال قوتی عمیق میگیرد، تصاویر میسازد و خیالاتی میآورد. بعد خوابها از قالب اکشن تبدیل به قالب ادونچر ماجراجویی میشوند. گاهی در بیداری هم ادامه مییابد و گرچه این حال برای شاعران و ادیبان مم ...
توی این مدت بدون اینترنت حتی گوگل، قشنگ شناختم خودم رو که باید فکر اینکه *یکماه برم تو یه کلبه وسط جنگل بدون امکانات ارتباطی* رو باید بذارم دم کوزه آبشو بخورم! زندگی ما تو این قرن هم اینجوریه دیگه خلاصه... الان که اومدم بیان، باز مثل همون قدیما اول رفتم سراغ قالب وبلاگ. یکم بالا پایین کردم کد رنگارو ...
دلم میخواهد شکل یک دایره بزرگ را از وسط مقوای یاسی دربیاورم؛ بعد با قیچی گلدان سبزی ببُرم و تویش چند شاخه پتوس بگذارم، برای وسط میز ناهارخوری؛ چسبش میزنم کنار آن گوشه. بعد در خانه را میبُرم؛ باز میگذارمش. کاش میشد عطر غذا را بکشم؛ سبز و گرم، مثل قلبم، مثل دامنم، مثل خندههای واقعی؛ با چشم و صورت ...