باید دست از نوشتن بردارم. همه این کلمات حالم رو بههم میزنن. خوشحالم که رویای نویسنده شدن رو دفن کردم، اگرنه این لحظهها و اینهمه ناتوانی حتی بیشتر قلبم رو میشکستن. دختر توی گوشم داره به ژاپنی درباره کلئوپاترا میخونه و من سه تا اشک دیگه رو قورت میدم و به خودم میگم که شاید باید هرچه زودتر رویای ...
بین املای اینترنت و اینترانت فقط یک الف تفاوته ولی دریایی از اختلاف در همون یک الف نهفته است که حتماً خودتون میدونید و نیازی نیست منِ کمترین راجع بهش حرف بزنم؛ اگه هم تفاوتی احساس نمیکنید یا احیاناً از اینترانت، رضایت بیشتری دارید، حتماً خودتونو به اولین مرکز درمانی معرفی کنید؛ شما نمیدونید برای ...
آخرین روزی که دانشکده بودم خوب نبود. تمام اتفاقات بدی که میتونست توی یک روز بیوفته افتاده بود. یکی از کلاسهام رو رفتم و بقیهش به جز اتفاقات بدش که نود درصدش بود همینجوری توی دانشکده نشسته بودیم. یکجایی داشتم یه قسمتی از کتاب جدیدم که در مورد خاطرات یک دختربچه توی هیروشیما بود رو برای مهدیه میخ ...
My channel if u want :) ادامه مطلب ...
نشستم از بیکاری قالب وبلاگ رو عوض کردم خسته شدم . میخاستم قبلی رو بذارم ولی نشد گزینه انتخاب نداشت . معلوم نی چرا . دیگه مجبوری با بدبختی اینو گذاشتم اصلا هیچی نمیاره نتم . میگن گوگل ازاد شده ولی هیچی نمیاره برا من . همین سایت بیان هم به زور باز میشه . دیگه نشستم یه وبلاگ روزمرگی پیدا کردم اونو خوند ...
نوشتن، موتور خاموشِ ذهنم را روشن کرده است. از میان کوچکترین اتفاقات، سوژه بیرون میزند برای نوشتن...و میان این همه موضوع تکراری، باید جایی برای «خون» پیدا کرد. خون هیچ وقت تکراری نمیشود. کهنه چرا، اما تکراری نه. هم منحصر به فرد است، هم همیشهی خدا تازگی دارد. من کمخونی دارم. به اصطلاح پزشکی، تالا ...
این پستو دیدم فکر کردم الکیه تا اینکه منم تست کردم دیدم میارههههTT ادامه مطلب ...
یه چند تا جینگول مینگول به قالب زدم قشنگتر شد** ادامه مطلب ...
گفت «دنباله اش چی؟!» سیگار شکلاتی اش را بو کشید و روشن کرد «هیچ چی همان که گفتم، امدند با اهنپاره ئی دروازه را دو نیم کردند بعد هم دستگیر اش کردند و از خانه بیرون بردند» اخمی در هم برد «خب کجا بردند؟!» «منکه پشت انها ریسه نشدم، بدانم کجاش بردند، چکارش کردند. اصلا چه فرق ئی بحال تو میکند اگر زنده ب ...
یه نفر موضوعی بهم داده که درباره اون بنویسم... نصفش رو هم نوشتم اما از اینجا به بعدش مغزم قفل شده. نمیدونم چطوری باید چیزی که تو ذهنمه رو با کلمه ها بیان کنم... نمیدونم باید با نتیجه اش چیکار کنم...:) ...