بیا از لحظه و جغرافیا رها شویم، بیا به دنیای دیگری سفر کنیم، بیا یادمان برود قبل از این کجا بودیم و چه میکردیم، بیا فراموشی بگیریم و خاطرات و ناخاطراتمان را از یاد ببریم، بیا از ظرف زمان بیرون بیاییم، چشمهایمان را بشوییم و در جهانی دیگر همه چیز را زیباتر ببینیم. میپرسی «مگر میشود فراموش کرد، م ...
نجنگ،استراتژیداشتهباش یعنی آدم باید دمبهدقیقه حتی پیش عزیز ترین کسانش هم که باید خودش بشه با سیاست رفتار کنه که نکنه اتفاقی بیفته اون ناراحت بشه و دلخوری پیش بیاد و ناراحت بشه، یعنی آدم هیچوقت نباید خودش باشِ همیشه باید دروغ بگه نقشبازی و ریاکارانه رفتار کن ِ. این رفتار متاسفانه بواسطهی دل ...
(پست پایین با ناراحتی نوشته شده است) از درد دندونم توی مورد سوم این پست گفته بودم، بالاخره دل رو زدم به دریا و رفتم یک دندونپزشکی. دندون رو داشت برای عصبکشی آماده میکرد و تا یک جایی هم پیش رفت. هر چند که با وجود دو بار بیحسی که زد اما انجام دادن کار توی کانال به شدت دردناک بود اما خب دردش رو ب ...
بیان خلوت شده، ولی این مدلیش رو هم دوست دارم. دست و دلم نمیره تلگرام رو باز کنم. چند روز یک بار یه سری میزنم و به جز پیامهای ضروری (که معمولا هم خبری ازشون نیست)، باقی چیزها رو باز هم نمیکنم. تو خیلی اوقات از روز، حوصله حرف زدن با آدمهای عادی بیرون رو هم خیلی ندارم. خونه بالاخره شکل اسبابکشی ...
سلام. خب من یه مشکلی با وبلاگم دارم که نخواستم بی هوا دستکاریش کنم. اول اینکه قالب وبلاگم قالب ستون هست از مخزن خود بیان عکسش این پایین هست. تغییری توش ندادم جز یکم عرضش را بیشتر کردم و یکم فونتش بزرگ تر کردم بهتر دیده بشه حالا مشکلم چیه؟ مشکلم اینه که وبلاگم وقتی کامنت می ذارن عکس اون صاحب وبلاگ نش ...
درسم خوب بود. به غیر از ریاضی، تقریباً همیشه درسم خوب بود. اما هیچ وقت نمیخواستم به هر قیمتی نمره بالا بگیرم. سال دوم دبیرستان، پایین برگه ریاضی، که بعداً فهمیدم -3- شدهام، شبیه مجیدِ «قصههای مجید» که برای معلم ریاضیشان پایین برگه شعر مینوشت و البته من در آن زمان نمیدانستم شبیه مجید است، برای ...
roses are RED violets are BLUE ...
این روزها دائما در سفرم بین گذشته،اکنون، حال و آینده. دائما رشته افکارم تسبیح احساساتم را پاره میکنه. نمی دونم شاید اگر تولدی دیگه بود کار به اینجا نمی رسوندم که چنین دست و پا زدنی ببینم. به قول وبلاگ ناردیس زندگی پاره خطی است بین دو پاره خط تولد و مرگ. اگر خوشی ها ابدی نیستند، مصیبت ها هم پایداری ...
می خوابم و بزور کسی مرا از خواب شیرین ام بدر می آورد. روی دفتر حساب شمارهٔ ۲۲ خطخط کاری شده بود، انگاری که روی آن شماره، برای کسی نقشه ای کشیده بودند و ناخوداگاهی شان با خودکار، به این ور و آن ور می رفته بوده و سیاه کاری کرده بوده. به ژرفائي در خیال خود اش گفتم «خوش تان می آید؟!» «هان؟!.. از چی» ب ...
برو گم شو، برو تاکسی سوار شو اگر تاکسی گران ئه، اتوبوس، یک قران ئه. ...