در تهران نیمه شعبان غریبی هست. باران میباره. در خیابانهای مرکز و جنوب شهر چرخیدیم. دنبال طاق نصرت میگشتیم. جز یکی دو تا ندیدیم. بیشتر چراغونیها به خاطر باران خاموش بود. فیلم ها خیلی با کیفیت بودند اما در بیان از کیفیت ساقط هستند ولی برای یادگاری و حس و حالش گذاشتم براتون. مراقب باشید صداش برا ...
من تو را دوست دارم تا پیوند داشته باشم با خدا، با زمین، با تاریخ، با زمان با آب، با مزرعه با کودکانِ خندان با نان! با دریا، با صدفها و کِشتیها با شعر که ساکنش هستم با زخم که در من زندگی میکند! تو آن وطنی هستی که به دیگران هویت میدهد و کسی که تو را دوست ندارد بیوطن است! نزار قبانی ترجمه از ...
بالاخره بعد مدتها یه صفایی به دلمون دادیم.. دلم تنگ شده بود واسه نقاشی ...
اگر خوابگاه و دانشگاه رو از بیخ در نظر نگیریم، از ۲۱ سال زندگیم، هشت سالش رو توی سه شهر و چهار خونهی متفاوت زندگی کردهم. باقیش همهش توی همین شهر سپری شده و به جز یکی دو سال، همهش توی یه خونهی واحد. خونهای که مامانجوناینها طبقه بالاش و برای چند سال، داییاینها طبقه پایینش زندگی میکردن. خ ...
مردی سالها پیش، در اوجِ خوشنامیِ ناشی از گمنامی، با دختری از خونوادهٔ خیلی بزرگ و ثروتمندی ازدواج کرد. به خاطر عجله و سهلانگاری و انجام ندادن آزمایش، کودکی با انواع اختلالات مهلک نصیبش شد؛ نهایتاً هم اون کودک هنوز به جوانی نرسیده بود که فوت کرد. همون مَرد تهموندهٔ خوشنامیاش رو چوبِ حراج زد و ...
سایفون رو میارم، می زنم وصل بشه و به کارام ادامه میدم. وقتی وصل میشه هرچی فک می کنم یادم نمیاد چیکار داشتم باهاش. و چون سرعت رو کند کرده دوباره قطعش میکنم. و این روند ادامه داره! پ.ن: گرفتاری شدیما :) ...
امروز اتفاق غریبی افتاد. کلاس قرآن داشتیم. خب، گفته بودم برای بیرون رفتن از خونه با دختر ارشد خیلی چالش دارم. امروز هم همینطور بود. همونطور که دیروز هم موقع رفتن به جشن تکلیف دوستش چالش داشتیم و حاضر نبود بیاد. تا اینکه رفتیم براش یک و نیم میلیون یه دونه لباس خوشگل خریدیم تا راضی شد. برای اون دو تا ...
پرسید: چگونه ای؟ چگونه است حال دختری که یک روز درمیان از پدرش آرزوی مرگ بشنود؟؟؟ ...
برخلاف این هایی که خود را مقدس مآب و میهن پرست جلوه میدهند و همیشه سخن از مام میهن میزند، من از ۱۴ سالگی فکر مهاجرت را در ذهنم پروراندم، آن روز ها شاید مثل دیگر هم نسل هایم آمریکا را بهشت برین میپنداشتم و رویایی را صرفاً در باب توهم در سر میپروراندم، اما خب ناخودآگاه مهاجرم در همان سنین شکل ...
از پاورپوینت تا گیتهاب! | داستان یک بازی آموزشی برای یادگیری استانهای ایران ایدهی این بازی از یک نیاز خیلی ساده شروع شد: اینکه دانشآموزها فقط اسم استانهای ایران و جای تقریبیشان روی نقشه را یاد بگیرند. نسخهی اول بازی اصلاً کدنویسی نبود! یک بازی خیلی ساده بود که با پاورپوینت اجرا میشد و هدفش ...