من نمیدونم پنیک چجوریه و چه حالتهایی به فرد دست میده اما دیشب شرایط عجیبیو تجربه کردم که دوستام میگن احتمالا پنیک بوده ... ساعت دو شب برگشتیم خونه، دوستمم تو راه بود بیاد پیشمون ... گوشیمو از سایلنت دراوردم که رسید زنگ درو نزنه مهمونام خوابن... از خستگی خوابم برد اصلا نفهمیدم که یهو صدا زنگ در اومد ...
سریال چینی انتیمد ،بی وقفه،رامنشده : بالاخره نوبتیم باشه نوبت این سریال رسید . سریال چند بخش مهم داشت:سنگ یین،طلسم ببر یین ، سقوط وی ووشیان - تغییر شخصیت -بازگشت بعد از ۱۶ سال .خلاصه سریال:کلییت سریال درمورد یک سنگ که به پنج قسمت تقسیم شده و هر قسمت درجایی گم و گور شده هرکس بتونه هرپنج قسمت ...
_ الان این لبخند چی بود؟ _ مهربونی. تازه دوزاریم افتاد. مهربونی. این چیزیه که بهش میگی. اون بار که دستم رو گرفتی هم گفتی که از روی مهربونی بوده. اون بار که بغلم کردی، اون بار که... راست میگی. چه لزومی داره اصلا. چرا کسی باید بدونه که یه روز وسط جنگل از روی مهربونی بهم خندیدی؟ چرا کسی باید بدونه ک ...
https://t.me/acie1004 چنل تلگرام ساختم . همینجوری یهویی . ...
هیژده سال پیش، با دوستام، که همهشون وبلاگ داشتن تو سایت مدرسه نشسته بودیم و برای نشریهٔ خرمالو مطلب مینوشتیم. پرسیدن میخوای تو هم وبلاگ داشته باشی؟ گفتم چی توش بنویسم؟ گفتن حرفاتو، خاطراتتو یا هر چی که میخوای. گفتم باشه. بلاگفا رو باز کردن و روی گزینهٔ ثبت وبلاگ جدید کلیک کردن. پرسیدن اسمشو چ ...
روزی روزگاری تاجری در بازار معروف بغداد کار میکرد. یک روز غریبهای دید که با تعجب به وی نگاه میکرد و فهمید که غریبه، همان مرگ است. رنگ پریده و لرزان، بازرگان از بازار فرار کرد و به شهری در دور دستها به نام سامرا رفت چرا که مطمئن بود مرگ هرگز نخواهد توانست که او را در آن جا پیدا کند. اما هنگامی ...
به کوری چشم هر کی که حالش از «ایران» و عکسای قشنگش بههم میخوره ولی عوضش عاشق و دغدغهمندِ مسائل کشورای دیگه است، این عکسم رو گذاشتم تا بگم: با من از بعل و نعل و مولوخ و ملخ و هر مزخرفی که به دیگران مربوطه حرف نزنید؛ چون، من ایرانیام! ❤️ (روی عکس کلیک کنید به پست اینستاگرامش منتقل میشید) ...
تا حالا می دونستید واقعا که خط اول و دوم گون میگه؟ و خط سه و چار و پنج را نسیم؟ ۶ و ۷ و ۸ دوباره گون می پرسه! و دوباره ۹ و ۱۰ را نسیم؟ من خودم نمی دونستم تا اینکه تابستون اتفاقی متوجهش شدم. بعد مثلا ۱۰ سال که تو فارسی دبیرستان بود. هیچ وقت اینقد پر از اراجیف نبودم :( از سوتی دادنم بدم میاد ولی هر د ...
چند روزی است که هم را ندیده ایم عزیزم.اخرین بار را خاطرت هست؟ در روبرو، شعبه تجریش نشسته بودیم، باران میبارید و از کردان برگشته بودیم.در طول مسیر در اغوشم دراز کشیده بودی و هر از چندی که ماشین تکان میخورد سر تو را بین دست هایم میگرفتم تا از خواب نپری. میپریدی و میپرسیدی اذیت نیستی؟ میگفتم نه، جانم. ...
از توموئه تا سامر هیل!: مقایسهای میان توتو چان و فلسفههای نوین آموزشی توتوچان: دخترکی آنسوی پنجره اثر تتسوکو کورویاناگی، داستان واقعی دوران کودکی نویسنده است که در مدرسهای خاص و متفاوت به نام «توموئه گاکوئن» در ژاپن تحصیل میکرد. این کتاب داستان دختری به نام توتوچان را روایت میکند که به دلیل رف ...