امروز کشیکم. قرار بود قبل از رفتن به پادگان، بیاید و من را ببیند. زنگ زد که دارد میرسد. به محض اینکه تلفن را قطع کردم، از بخش زنگ زدند و گفتند مریض جدید آمده. رفتم بخش که یک شرح حال اولیه ای بنویسم، تا سریع بروم و ببینمش. متأسفانه رزیدنت هم همان لحظه آمد و مریض را با هم دیدیم. نیم ساعتی طول کشید. ی ...
من از تو چگونه روایت کنم ؟من دیوانه ای غمگینم. در جان من زندگی چه تقصیری دارد؟ خواب من چه تعبیری دارد؟ گاهی خواب من نوعی انفجار روانی است. من به شکل انسان های مختلف به دیدار خودم می روم. نتیجه ی این دیدارها کشف ابعاد پنهان و ناخودآگاه من است. من مرده هارا هم در خواب می بینم. از سوی دیگر من که می دان ...
امشب رو یادت بمونه 23:50 , 1402/04/24 ...
نمیدانم کجایی و به چه فکر میکنی، نمیدانم در کجای زندگیات ایستادهای، نمیدانم هنوز هم مرا به یاد داری یا نه، نمیدانم همان آدم سابق -همانی که من دوستش داشتم- هستی یا آنقدر عوض شدهای که اگر ببینمت شاید دیگر نشناسمت، نمیدانم زندگی تو را چگونه از من ربود، نمیدانم اصلاً فرصت بودن کنار تو را داشتم ...
خیلی وقت است که دیگر زندگی را سخت نمیگیرم. سعی میکنم "همیشه" آرام باشم و آخرین باری که از چیزی ناراحت شدم، اخم به چهرهام آمد یا ملال بودم را به یاد نمیآورم. نه اینکه همه چیز خوب باشد، نه؛ تقریباً هیچ چیز مطابق میلم پیش نمیرود ولی من دیگر یاد گرفتهام که با شرایط چطور بسازم و کنار بیایم. دلم را ...
سلام دوستان. امیدوارم حالتون خوب باشه و مثل همیشه سلامت و سرزنده باشین. من هنوزم زندم! (Yay!) و شاید براتون سوال باشه این همه مدت کجا بودم و چیکار میکردم. و محض اینکه خاطرتون راحت بشه باید بگم نه، فضاییها منو برای آزمایش روی انسانها ندزدیدن و برنامه دور دنیا در هشتاد روز هم نچیده بودم... متاسفانه! ...
یک زمانی که شروع کرده بودم به نوشتن آموزشهای وب دوست داشتم که در مورد تغییر فونت وبلاگ و صد البته در مورد فونتهای آزاد یک آموزش و معرفی بزارم. متنی که جلوی چشمتون هست فونت «وزیر» هست که کاملا فونت آزاد و رایگان هستش و همه میتونن از این فونت به صورت قانونی بدون دردسر تو هر پروژهای استفاده کنن. الا ...
انتهای ۴۰۱ رو با مریضی به پایان رساندیم ، هر روز هر کدوممون حال ندار بودیم ،روزمردگی شده سهم این روزهای جوانی زندگیم ، مثل اسیری هر روز در خانه هستیم ، هر روز از طبقه بالا به پایین سفر میکنم ، چای خوردن کار ۲ ساعت به ۲ ساعت هر روزمان هست ، تا امروز که یکی از خاله ها مانده بود تا بیاید عیددیدنی و آمد ...
تلگرامم شده کلی کانال شخصی از بلاگرا! اون روز یکی از کانالا پست جدید گذاشت و وقتی خوندم با خودم گفتم که مگه این بنده خدا قرار بود بره دکتر؟ بعد دیدم با یه نفر دیگه اشتباه گرفتم قبلا هر سری که پنل بلاگ رو باز میکردم چندتا ستاره روشن بود اما الآن دیگه خیلی کم پیش میاد کسی چراغ بلاگش روشن بشه م ...
من همان آدمیام که هر کسی را میدید که از بیان به تلگرام کوچ میکند، عصبی و خشمگین یک "بری دیگه برنگردی" در دلم پشت سرش میگفتم. نمیشود که به بیان بیایی و برای خودت خانه بسازی و اینجا اسم و رسمی به دست بیاوری و پس از مدتی کرکرهی وبلاگت را پایین بکشی و مخاطبانت را به آلونکی در تلگرام دعوت کنی. تلگر ...