پاییز امسال با همه ی سختیاش بالاخره به ماه آخر رسیده. امسال بهتر از پارسال اما در مجموع خیلی درجا زدم. وقتشه که یکم از این حال و هوا در بیام. داستان زیاده اما همیشه یه خودسانسوری هست که نمیزاره راحت حرفامو بزنم ولی خب همینه که هست ... ...
16 روز از آن لحظه ای که به یکباره بغضم ترکید، رفتم گوشه کمد نشستم و گریه کردم، میگذرد ... از خودم ناامید شده بودم. از اینکه در درس خواندن ناتوان شده بودم بدم می آمد. نشستم و گریه کردم و به یار گفتم که میخواهم دفاع کنم و طرح بروم. گفت که از تصمیمم حمایت میکند، ولی کمی بیشتر فکر کنم. 16 روز از آن نا ...
~هوالنور دانشگاه رفتن از اون چیزی که فکرش رو میکردم سخت تره مخصوصا وقتی که هم درس بخونی هم کار کنی. به علاوه اینکه مجبور باشی غیر حضوری درس بخونی. دانشگاه رفتن برای من مدرک گرفتن و پز نمرهی خوب گرفتن نیست، دلم سواد و دانش میخواد. اینکه تو یک چیز که بهش علاقه دارم حرفهای و متخصص باشم و بتونم خدمتی ...
باز ساعت ۴ صبحه و من روی صندلی بیمارستان نشستم و خواب و بیدارم. باز ساعت ۴ صبحه و من یادم میاد وبلاگ دارم اول میخواستم اینجور بنویسم اما خب انقده حرف زیاده و منم اونقدرا صبور نیستم که ادبی و خوشگل موشگلش کنم همینجوری میگم اوضاع چطوره؟ خیلی خوبه تراپی ها واقعا خوب پیش میره الان احساس بهتری دارم ...
معمولا وقتی یه جایی نزدیک Rock Bottom، و نه دقیقا خودش باشم میام وبلاگ. خیلی وقته دیگه مهم نیست انسان ها چه تصوری ازم پیدا کردن، و از خیلی وقت منظورم چهار روزه. زمان برام عجیبه و کش میاد. مثل یه خوناشام، ولی بدون فناناپذیر بودن. این بدن ظریف و ضعیف هر لحظه ممکنه از هم بپاشه و معلوم نیست ذهنی که اینه ...
امروز نشسته بودیم توی سایت با لیلا ناهار میخوردیم، و داشت میگفت باورش نمیشه من با سپهر همخونهام :)) حرفش کاملا منطقیه، ولی به رسم ادب پرسیدم چطور و گفت حس میکنه توی همهچیز ۱۸۰ درجه با هم فرق داریم، که باز هم داره درست میگه. فکر کنم تنها وجه مشترک من و سپهر که به ذهنم میاد این هست که دوتامون ...
۱- ارشد رو در جایی که خواستم قبول شدم اما اداره محل خدمتم برای ادامه تحصیلم خیلی اذیتم کرد... خیلی خیلی خیلی زیاد. چون رشتهای که میخواستم بخونم با رشتهی کارشناسیام تطابق نداشت و به همین جهت برای دادن مجوز ادامه تحصیل تمام زورش رو زد که نتونم مجوز رو بگیرم. هر چند که من هم بیکار ننشستم و یک روز ک ...
اینجاشم خیلی قشنگه.. ...
دیگه عالم و آدم میدونن که خواهران محترم دانشگاه فرهنگیان به کمتر از مهندس و پزشک راضی نمیشن برای ازدواج. نمیدونم چه ویژگی منحصر به فردی در خودشون دیدن که به این نتیجه رسیدن... ولی خب به محض ورود به مدرسه سرشون به سنگ میخوره و میفهمن که شوهر همکار داشتن خیلی هم بد نیست :)) حالا این شوخی بود، ولی شما ...
سلام. خیلی خستهام. خیلی کوفتهام و چیزی برای گفتن ندارم :) ...