زهرای بابا سلام یک هجدهم دیگر هم آمد و رفت. ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

شب موقع خواب، همسر اصرار می‌کرد بگو چرا موقع برگشتن از خونه مادرت‌اینا انقدر ناراحت بودی؟ چی ناراحتت کرد؟ من خیلی مقاومت کردم که نگم. یه فیلم آمریکایی قدیمی هم اخیرا با هم دیده بودیم با این مضمون که یک مردی، توانایی خوندن فکر زن‌ها رو پیدا می‌کنه. بعد به واسطه این توانایی، کم‌کم تبدیل به آدم بهتری م ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

ای گل داوودی، دلم برات جا داره  با اینکه اینقدر تنگ شده که عطرش زده بیرون  عطر دلم ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

روزگاری‌ست که ما را نگران می‌داریمخلصان را نه به وضع دگران می‌داری   گوشهٔ چشمِ رضایی به منت باز نشداین چنین عزت صاحب‌نظران می‌داری   نه گل از دست غمت رست و نه بلبل در باغهمه را نعره‌زنان جامه‌دران می‌داری   چون تویی نرگس باغ نظر ای چشم و چراغسر چرا بر من دل‌خسته گران می‌داری؟   گوهر جام‌جم از کان ج ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

مغرور از خلق برهوتی که روزی یک باغ سبز بود... ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

داستان بلند نازنین از فئودور داستایوفسکی، چسبید. داستایوفسکی مزه داستایوفسکی می دهد. حتی نمی توانم بگویم این داستان دقیقا درباره چه جور شیفتگی ای بود و روح انسان در آن چطور کالبد شکافی شده بود. اینقدر می فهمم که خاص و پیچیده و بسیار زیبا بود. حالا می فهمم این که شمس گفته است، هر کسی به شیوه روح خودش ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

حس میکنم قلبم سفت شده یا مچاله شده یا منقبض شده... درد داره، اذیت کننده نیست، اما خوب دردِ قلبه...نفسم میگیره، سرفه میکنم، نمیتونم روز دست چپ بخوابم... سالها قلب نداشتم و الان یه قلب مچاله برام موند...با درد زیاد... خدایا من هیچی نمیخوام... حتی قلب سالم هم نمیخوام... من فقط خودت رو میخوام... ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

دلم میخواست یکی که هم من رو میشناخت، هم اون رو، از من در برابرش دفاع میکرد، باهاش دعوا میکرد، سرش داد میزد، مثل خودش تهدید میکرد و تهمت میزد، نه اینکه من نتونم یا نکردم، ولی دوست داشتم یکی که خیلی از من قوی تر هست، از من دفاع میکرد...سنگ منو به سینه میزد... اما من کسی رو نداشتم... اما من کسی رو ندار ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

بغض داره خفه ام میکنه، من اهل زود توی تخت رفتن نبودم، از شب بیدار بمون های خفن روزگارم، اما امشب اومدم رو تختم، خودم رو زیر پتو احاطه کردم، حتی اکسیژن کم میارم، اما نمیخوام بیرون رو ببینم،چی میشه که به هم فحش میدیم، چی میشه که به هم بی احترامی میکنیم، تهمت میزنیم، تهدید میکنیم، چی میشه که اینجوری می ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

  کانگ چال ، ایموگیهه که بعد از هزارسال تهذیب بالاخره میخاسته تبدیل به اژدها بشه ولی چون یه انسان دیدتش اون سقوط میکنه ، به خاطر همین با انسان ها دشمن میشه و برای دهاتی که توش سقوط کرده بدشانسی و اینا میاره . یه شمن معروف و قدرتمند با نوه اش که اونم تو خونش دیدن روح و ایموگی و اینا ، تو اون دهاتن . ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید