من تصمیم گرفته بودم بمونم تا مامان از کربلا برگرده، چند سال پیش که اولین بار با ذوق رفت کربلا تا امروز هر سال رفته و به محض برگشت میگه من دوباره باید برم. خیلی خوبه که میدونه چی خوشحال میکنه و تمام تلاش خودش […] ...
یهو آدم با موقعیت هایی روبه رو می شود که نمی داند جوک است یا دوربین مخفی برای سنجش تحمل روحی و روانی ما.روح و روانی که مدتهاست به فاک رفته است و این را دیگر هر آدمی با کمترین مقدار عقل هم می داند و روی این حساب سعی می کند روی نورون های ملت راه نرود. مدیر اداره دارد روی نورون های من راه می رود و طور ...
این آخرین حرکت منه. مثل آخرین پرونده یه کاراگاه، آخرین بار یه راننده تریلی، آخرین پرواز یه خلبان، مثل آخرین امتحانِ آخرین مقطع تحصیلی. من یه چک لیست 40 روزه داره. 40 تا جنگ. جنگ با فکرای تو، جنگ با کمبود زمان، جنگ با ناامیدی، جنگ با فکرهای بیخود، جنگ با سخت بودن درس ها و جنگ با خیلی خیلیهای دیگه. ن ...
این فیلم تمام احساسات من رو درگیر کرد و باعث شد ساعت ها باهاش اشک بریزم،فوق العاده بود،زیبا،عمیق،وصف نشدنی،فقط باید تماشا کرد و با لحظه به لحظه اش همراه شد،و این شد یک فیلم فراموش نشدنی برای من... ...
Dear diary, The anatomy exam is around the corner and I'm being so obsessed with the new series that I've started watching a few days ago. The series is fanatstic. It's taking place in a world I wish I could live in. Anything from the vibes, characters and the landscape is awesome. Oh dear God, I wi ...
وبلاگ رو تینیجری کنم متوجه نشن با موی سپید نشستم دارم روزمره نویسی میکنم اینجا. نوجوانای عزیز رتبهی2 کنکور دکترا عمران اینجا نشسته احترام نگهدارید (برای صد سال دیگه اگه یکی رد شد) شاعر میگه که: برق چشمان تو شب، خواب مرا خسته نمود شعرهایت دل من را به تو پابند نمود بعد سالی که دل از هر دو جهان شستم ب ...
حتما مدت زیادی که تحت تأثیر آقای گو بودی یادت نمیاد کافیه سرچ کنم گو. الان فکر میکنم بخاطر میجو بود که این اتفاق افتاد من از آقای گو خوشم میاد چون خودم یه پا میجو بودم. نمیدونم چرا همون موقع متوجه نشدم شاید اونموقع شبیه میجو نبودم. میبینی واقعا احوالات آدم فرق میکنه امروز با فردا با پس فردا. خب ...
چند سال پیش یادمه یک سری از بچههای وبلاگنویس بودن که به خاطر اینکه نمیتونستن موبایل داشته باشن (به هر دلیلی) و فقط حق استفاده از لپتاپ داشتن، روی آورده بودن به وبلاگنویسی و منتظر این بودن که اتفاق خاصی بیوفته تا بتونن از طریق موبایل وارد اینستاگرام و تلگرام و توییتر بشن. این موضوع منو خیلی به فکر ...
خب فروردینم امروز بالاخره تموم میشه این ماه ۳۵۲ صفحه کتاب الکترونیکی خوندم( بزن دست قشنگه رو) و همچنین احساساتم رو نوشتم... فهمیدم کلا آدم شادی ام و اگر استرسی هم وارد شه بهم از درون خودمه نه از محیط اطرافم روابطم با دیگران خوبه و تنها کسی تو این ماه من رو ناراحت کرده همسره که اونم در ماه ۳ سه بار ا ...
گفتم بهش... به دکترم گفتم تو مردی! گفتم سراغتو از دوستت گرفتم و عکس از مراسم... فرستاده برام. خدایا چقدر دروغ گفتن سخته! نمیدونی به کجا نگاه کنی! خصوصا پیش این دکترم، که انقد دوست داشتنیه آدم نمیتونه هیچی نگه، نمیتونه دروغ بگه. همیشه پشت در مطب میگم میرم داخل و سرد میشینم منتظر میمونم داروهامو بنویس ...