خالهها و دخترخالهها آمده بودند. از آن روزهای بیحوصلگی من بود. نمیدانم گرما کلافهام کرده بود یا قطعیهای اینترنت و زمین ماندن کارهایم. حتی حوصله حرفهایشان را نداشتم چه برسد به خوشوبش و روبوسی!بعد از گذشت اندک زمانی بهشان توپیدم که چهقدر حرف میزنید؛ آخر میدانید، من همیشه در محیطی آرام و ساک ...
داشتم خبری میخواندم از آمار تصادفات، که در آن گفته شده بود ماه شهریور با ۱۹۴۵ کشته رکورددار است! با خودم فکر کردم که چه اتفاقی میافتاد اگر این میزان کشته مثلا در حادثهای شبیه به زلزله رخ میداد؟ خب جواب کاملا مشخص است؛ شبکههای اجتماعی پر از پیامهای اعتراضی به حکومت و دولت میشد. البته در بیکفا ...
امان از این مغز! موقعی که ازش ایده میخوام مثل تنبل درختی نگام میکنه و یه چیزی توی دهنش داره میجوه.انگار نه انگار همین مغز بود که دیشب موقع خواب با چشمای ترکترک وادارم کرد اون ایده نابش رو بنویسم.خب لامصب من نمیتونم چند روز بشینم تا تو شب و نصفهشبی خلاقیتت گل کنه!من نیاز دارم هر لحظه که بخوام ب ...
داشت ماشینامون رو میشست. خیلی دلش پر بود، از همکاراش که برای مشتری وقت نمیذارن و هزینه واسه مواد شوینده خوب نمیکنن؛ از اونایی که برای شستن جزء به جزء ماشین، پول جدا درخواست میکنن و در آخر هم منتظر انعام تپلی هستن. راست میگفت، خودمم طعم این طمع رو چشیده بودم.با همون لهجه غلیظ شیرازیش میگفت: «ک ...
از خواب بیدار میشوی. با انبوهی از پیامهای خوانده نشده ۱ تا ۷ صبح مواجه میشوی. پیامهای ساعات آغازین خواب و بیداری را میتوان درک کرد، ولی آخر ساعت ۴ صبح مؤمن؟!دوست داری مثل خارجیها با ورزش و دوش و صبحانه مقوی روزت را آغاز کنی، ولی تو را چه به این سوسولبازیها، وقتی ۲،۳ ساعت مفیدت را قراره است ب ...
همه جا صحبت از فیلم پیرپسر است، کنجکاو میشوی قبل از توقیف احتمالی به دلیل زیر پا گذاشتن شئونات اسلامی اخلاقی از نظر برخی دوستان، آن را هر چه زودتر ببینی. با توجه به نظرات بسیار متفاوت بینندگان این فیلم میدانی که دو حالت بیشتر ندارد: یا بسیار لذت خواهی برد، یا از فیلم متنفر خواهی شد! برنامه سینماها ...
این فیلم خانوادهای را روایت میکند که در آن پدر و مادر از معلولیت رنج میبرند ولی صاحب فرزندی سالم هستند.در این داستان با پدر و مادری طرف هستیم که علیرغم معلولیت و وضعیت اقتصادی اسفناک، بسیار آرام و خوشحال هستند. مانند یک کودک سعی میکنند از تمامی لحظات استفاده کنند و شاد باشند، با کمترین امکانات ...
پنجشنبه شبه و مثل هر هفته برای بازی دور هم جمع شدیم. ۵ نفریم با بردگیمی که مثل مافیا نقش مخفیه ولی با کارت بازی میشه. بازی، یه کلانتر و یه معاون، دو تا یاغی و یه خائن داره که یاغیها باید کلانتر رو بکشن ولی خائن باید همه نقشها غیر از کلانتر رو بکشه تا توی آخر بازی تنها با کلانتر دوئل کنه و ببره. د ...
چهارمین جلسه فیزیوتراپی گردنم با دردهای ناشی از سوزندرمانی و اتصال آنها به برق تمام شد. امروز برخلاف دیروز درد کمتری داشتم ولی احساس کردم که عضلات گردنم توان پشتمیزنشینی و کار روزمره را ندارد و باید استراحت میکردم، ولی ای کاش امروز آن روزی نبود که نیاز به استراحت داشتم!آمدم کمی بخوابم ولی هر بار ...
من یک دهه هفتادیام، شاید تا قبل از جنگ اخیر اسرائیل همه فکر میکردن که ما تا حالا جنگ و بمب و موشک ندیدیم، ولی من خیلی وقت بود که همه اینا رو دیده بودم!من موشکهای کرونا و قطعی اینترنت سال ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴ رو بر پیکر کسبوکار خودم دیدم، هر بار ترمیمش کردم دوباره زدنش، ترمیم کردم باز هم زدن و روز از نو ر ...