روزی روزگای دختر چهار ساله ای بود که عاشق شنیدن داستان شب قبل از خواب بود و هر شب و هر شب مادرش رو مجبور میکرد تا دوباره و بی شمار اون داستان رو براش تعریف کنه. علاقه اون دختر چهارساله بعد داستان ه ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

رودخونه به هیچی کار نداره؛ راهش رو میره، دشتِ تشنه رو سبز می‌کنه و در آخر هم می‌رسه به دریا.   لزومی نداره مدام ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

به پیشنهاد هالی جان کرکرهٔ اینجا رو هم میدم بالا 😅 تا ببینیم در ادامه چطور پیش میره. ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

اگر قطار گذران زمان، من و تو را در ایستگاه های متفاوتی از سرنوشت پیاده کرد، قطار دیگری را سوار شو و پیدایم کن. من در یک کافه قدیمی به انتظارت نشسته ام. پشت سرم یک کتابخ ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

سلام نویسنده! ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید