یه وعده واویشکا، یه وعده عدس پلو، و اندازه دو سه وعده دلمه تو یخجال آماده گذاشتم برای هفته ی جاری. الان یکشنبه هست و فردا باز باید برم آزمایشگاه. گفتم بیام بنویسم بلکه ذهنم منظم بشه. جمعه ای که گذشت روز سختی بود. صبحش باید میرفتم ازمایشگاه، ظهرش یه میتینگ داشتم که اصلا نمیگم چقدر ازاردهنده بود. بعد ...
روز شلوغی بود مدرسه بچه ها امتحانمو داشتن و خیلی خسته شدم بعد اومدم خونه یوگا رفتم بعدش با میم بیرون و ساعت نه شبم خونه بودم. فردا باید صبح زود پاشم برم مدرسه دوباره امتحان دارن دلم میخواد واقعا از این شرایط درام. کتاب معجزه شکرگزاری و خیلی تعریفشو شنیدم ولی تا حالا نه کامل خوندمش نه انجام دادم تمری ...
تهیه شده در گروه تحقیقاتی شادی جدیدوقتی نمیدونید باید چیکار کنید، این کار رو امتحان کنید.به نتیجهی نهایی فکر نکنید.در عوض، فقط به قدم بعدی فکر کنید و ببینید برداشتن این قدم چه حسی به شما میده.وقتی که این حس خوب رو پیدا کردید، میفهمید که مسیر درست رو پیدا کردید.گاهی وقتا، تمرکز روی نتیجهی تصمیم ...
از ته قلبم خوشحالم این ماه لعنتی داره تموم میشه چقدر ماه سنگین و عجیبی بود چقدر توی هر روزش حالم بد بود و گریه کردم..چقدر تحقیر شدم چقدر دعوا کردم.. چقدر برای انفاقای دورم خوشحال نشدم! چقدر حرص خوردم چقدر سر درد و چشم درد داشتم..چقدر حقمو خوردن.. چقدر زور شنیدم.. چقدر بهم ریختم.. چقدر به زور خودمو ک ...
چند باری داخل آسانسور دیده بودمش و بینمان سلام و علیکی و لبخندی رد و بدل شده بود و دیگه هیچی و می دانستم که واحد مجاور ما را تازه خریداری و بازسازی کردند. تازه که می گم منظورم اوایل تابستان هست . امروز که دیدمش گرمتر سلام کرد و وقتی رسیدیم بالا یک دفعه ای بی مقدمه گفت : شوهرم نیست چند دقیقه وقت ...
دیگر سعی نمی کنم ادبی بنویسم. همینطور که هست، خوب است. فردا صبح باید زود بیدار شوم، حمام کنم، ماشینمان را روشن کنم و بروم شهری دیگر. از سرپایینی ها و سربالایی ها بگذرم، از روی جادّه های آسفالت نشده، جایی در کنار درخت ها ماشینم را پارک کنم، گوشی ام را جا بگذارم، از میان بچه هایی که سال دیگر نمی بینمش ...
هر کدام از ما برحسب تواناییمان به نحوی با جهان خارج ارتباط برقرار میکنیم. شخصی مجذوب نواها میشود، فردی دیگر مجنون رقص طعمها بر زبانش، یکی دیگر قوۀ لامسه برایش اصلیترین راه ارتباطی است و دیگری پیرو درخشش رنگِ رخساره. در این بین هم هستند کسانی که شامهشان آنها را به جهان خارج وصل میکند. […] ...
يك روز صبح كه چشمهايم را باز كردم، فهميدم كه يك چيزى سرجايش نيست. اما شستم دقيق خبردار نشد. تا وقتى كه اولين گازِ صبحگاهى را به لقمهء نانِ صبحانهام زدم. مفصل فكى سمت چپم از همان روى پوستِ صورت تا آخرين سلولهاى مغز استخوانش تير کشید و من باخبر شدم كه دوباره فكم ملتهب شده. اين اتفاق، هرازچندگاهى بر ...
در بخش قبلی این نوشتار استدلال کردیم که به منظور خوانش نقادانهی متون ادبی و نوشتن تحلیلهای علمی و ژرفنگر، از جمله لازم است که نظریههای ادبی را بیاموزیم. این نظریهها حکم چهارچوبهایی را دارند که نوشتار نقادانه را سامان میدهند. اکنون بخش دوم این نوشتار را بخوانید که دومین شرط لازم برای یادگیری ن ...
یه پست چند وقت پیش نوشته بودم که منتشرش کردم اما بعد سریع برش داشتم، الان دوباره منتشرش کردم، میشه پست قبل این پست. هی فرصت نمیشه بیام بنویسم. تعطیلات کریسمس و سال نو تموم شد. و من این هفته رسما برگشتم ازمایشگاه و کارم رو شروع کردم. اتفاق خوبی که تو تعطیلات برام افتاد این بود که گواهینامه رانندگی مو ...