گاهی در خلوتم به این فکر میکردم که دخترک از احساس من به خودش خبر دارد یا نه. بعید است در این مدت متوجه نشده باشد، بعید است نداند که من چقدر دوستش دارم. چند بار میخواستم از احساسم به او بگویم ولی نتوانستم. من میترسیدم از اینکه به او بگویم، میترسیدم که دوستم نداشته باشد، میترسیدم که پسم بزند و به ...
از همان روز اول به دخترک احساس خاص و متفاوتی داشتم، او برایم دنیای دیگری بود. او دختر باران بود و از نژاد گلها، او برایم با همه فرق داشت. چشمانش دریا بود، موهایش موج، لبانش ساحل و گونههایش کویر بود، دخترک نقاشی زیبای خداست. او را با شهد گلها آفریدهاند، زادهی گلستان است و فرزندخواندهی زمستان.هم ...
سلام به هر کی که هنوز به اینجا سر میزنه :) دو ماه از پست قبلی میگذره و یک ماهه که میخوام بیام و از اون بازهی یه هفتهای بگم که توش دو بار از منطقه امنم بیرون اومدم. اولیش یه پنجشنبهای بود که رفتم سفر. یه سفر یه روزه با توری که قبلا هم همراهشون سفرای یک روزه رفته بودم. ولی این "قبلا" به قبل از ک ...
نویسنده این سطور خیلی علاقه داشت که یک جمجمه گاومیش یا بایسون به دیوار خانهاش نصب کند. او به المانهای معماری داخلی سبک جنوب آمریکا که متاثر از بومیان آمریکایی است بسیار علاقهمند میباشد. گاهی وقتها حس میکند در زندگی گذشتهاش رئیس قبیله چروکی بوده و برای تزیین چادر سرخپوستی از یکی از همین جمجمه ...
هفتهی بعد دوباره همین اتفاقات تکرار شد؛ قبل از کلاس "ریاضی 2" اعتراضات در دانشگاه به اوج خودش رسیده بود، همین شد که سر کلاس نرفتیم. آن روز همراه تعدادی از بچهها جلوی گروه ژنتیک ایستاده بودیم. دخترک نزدیکم آمد و پرسید که سر کلاس ادبیات میروم یا نه. بعد از کلاس "ریاضی 2" ساعت 4 تا 6 ادبیات داشتیم. ...
عوارض جنگ های کلاسیک، جنگ هایی که در آن ها دو طرف منازعه، با شلیک توپ و تانک و موشک و اسحله به جان هم می افتند، برای همه ما ملموس است. می گویند در طول دو سال اول جنگ ایران و عراق، دویست هزار ایرانی کشته شده است ولی در طول شش سال بعدش، این رقم به یک میلیون و دویست هزار نفر رسیده است! می گویند می شده ...
چند روزی میشه که از این اتفاق میگذره و میخوام در مورد حس و حال اون لحظات بگم. خانهی یکی از همسایههای من آتش گرفت، اون هم نه به خاطر سهل انگاری یا اشتباه فردی، به خاطر مشکل ماشینهای ایرانخودرو که یک ماشین پژو پارس که در پارکینگ خونه بوده، شروع به آتش سوزی میکنه ( برای اطلاعات بیشتر، خوندن این مق ...
صبح روز بعد سر کلاس ریاضی یک نشسته بودم، استاد انتگرال نامعین درس میداد. کاغذی جلویم بود و آن را خطخطی میکردم. آن روزها اساتید زیاد شور و شوق درسدادن نداشتند، چون بیشتر مطالب را مجازی بارگزاری کرده بودند. من هم حواسم زیاد به کلاس درس نبود و دل به کاغذ و خودکار میدادم و گاهی گوشهی برگه شعرهایی ...
آن شب داشتم با خودم فکر میکردم که چگونه به او پیام بدهم و دادهها را برایش بفرستم که ناگهان دیدم خودش پیام داد. دادهها را برایش فرستادم، تشکر کرد و من هم گفتم خواهش میکنم، همین. مکالمهمان تمام شد. من آدم حرفزدن نبودم، من آدم پیامدادن نبودم، من آدم سر صحبت را باز کردن نبودم، من هیچکدام از اینه ...
همه چی آروم بود. هوا آفتابی. صدای گنجشکها، شرشر آب و برخورد علفها به همدیگه میومد. چشمام بسته بود. همه چی رویایی به نظر میرسید. مثل همون صحنههای کلیشهای رومانتیکی که داخل فیلمهاست. خیلی حس آشنایی بود. انگار که این صحنه رو قبلا هم تجربه کرده باشم. -چه بانوی زیبایی چه صدای آشنایی. چه کلمات آشنای ...