~هوالنور دانشگاه رفتن از اون چیزی که فکرش رو میکردم سخت تره مخصوصا وقتی که هم درس بخونی هم کار کنی. به علاوه اینکه مجبور باشی غیر حضوری درس بخونی. دانشگاه رفتن برای من مدرک گرفتن و پز نمرهی خوب گرفتن نیست، دلم سواد و دانش میخواد. اینکه تو یک چیز که بهش علاقه دارم حرفهای و متخصص باشم و بتونم خدمتی ...
باز ساعت ۴ صبحه و من روی صندلی بیمارستان نشستم و خواب و بیدارم. باز ساعت ۴ صبحه و من یادم میاد وبلاگ دارم اول میخواستم اینجور بنویسم اما خب انقده حرف زیاده و منم اونقدرا صبور نیستم که ادبی و خوشگل موشگلش کنم همینجوری میگم اوضاع چطوره؟ خیلی خوبه تراپی ها واقعا خوب پیش میره الان احساس بهتری دارم ...
اما در شهر واژهها، خانوادهای زندگی میکند که از سایرین متفاوت است. میخواهم این خانواده را به رگبارِ مذمت ببندم که میبینم دور از انصاف است. البته چیزی از خشم من نسبت به این خانواده کم نمیشود. این خانواده، خانوادهی "اما" هستند؛ اما، ولی و لیکن.مدتی هست که سعی دارم از آنها استفاده نکنم مگر به اقت ...
معمولا وقتی یه جایی نزدیک Rock Bottom، و نه دقیقا خودش باشم میام وبلاگ. خیلی وقته دیگه مهم نیست انسان ها چه تصوری ازم پیدا کردن، و از خیلی وقت منظورم چهار روزه. زمان برام عجیبه و کش میاد. مثل یه خوناشام، ولی بدون فناناپذیر بودن. این بدن ظریف و ضعیف هر لحظه ممکنه از هم بپاشه و معلوم نیست ذهنی که اینه ...
میگفت : دیگه حوصله ندارم فیلم ببینم ! منی که زمانی می شستم و سه تا فیلم رو پشت سرهم نگاه می کردم !دیگه حوصله ندارم کتاب بخونم ! حوصله آشپزی کردنم ندارم به نظرم خیلی طول می کشه تا غذا حاضر بشه ! با هر آدم جدیدی که آشنا می شم تندی می خوام باهاش بخوابم ! اصلا انگار تو همه چی فقط می خوام تندی برسم به آخ ...
امروز نشسته بودیم توی سایت با لیلا ناهار میخوردیم، و داشت میگفت باورش نمیشه من با سپهر همخونهام :)) حرفش کاملا منطقیه، ولی به رسم ادب پرسیدم چطور و گفت حس میکنه توی همهچیز ۱۸۰ درجه با هم فرق داریم، که باز هم داره درست میگه. فکر کنم تنها وجه مشترک من و سپهر که به ذهنم میاد این هست که دوتامون ...
يك صفحه را برای پيدا كردن مطلبی خاص بالا و پايين میكنم و چشمم میخورد به يك چيزِ جالبتر؛ اينطرف و آنطرف، كسی چيزهایی دربارهء سرانهء مطالعه نوشته است. اينكه آنجا چقدر است و اينجا چقدر است. خودش هم خلال حرفهايش پيوست كرده كه معيارهای مقالات متفاوت است، اما با هر معياری هم كه اندازه گرفتهاند، ب ...
تمرین امشب شخصیتپردازی بود. هنوز تصمیم نگرفتهام چه شخصیتی را بپرورانم. دراز کشیدهام و با ملالت به این فکر میکنم که اگر وادار به نوشتن نبودم حالا امکان نداشت دست به قلم ببرم؛ و خوشحالم که وادارم و به اندازهی چند سطر هم که شده عضلهی نویسندگیام کار میکند.زهی خیال باطل. راستش اگر بخواهم ادامه د ...
۱- ارشد رو در جایی که خواستم قبول شدم اما اداره محل خدمتم برای ادامه تحصیلم خیلی اذیتم کرد... خیلی خیلی خیلی زیاد. چون رشتهای که میخواستم بخونم با رشتهی کارشناسیام تطابق نداشت و به همین جهت برای دادن مجوز ادامه تحصیل تمام زورش رو زد که نتونم مجوز رو بگیرم. هر چند که من هم بیکار ننشستم و یک روز ک ...
هیچ درد و رنجی بزرگتر از داشتن یک داستان ناگفته در درون خود نیست. مایا آنجلویادم نمیآید کجا خواندهام یا از که شنیدهام، نقل قول بوده یا چه، تنها مضمون حرف یادم مانده است. 《آدمی هرچقدر درون سینه اسرار مگو داشته باشد، به همان اندازه بر آشفتگی و پریشانیاش اضافه خواهد شد.》تکاندهنده بود. یک لحظه در ...