هاله های دورم درحال حاضر خیلی منفی و کدره و واقعا چیزی حالم رو خوب نمیکنه. خسته از یه عده که برچسب زدن روی خودشون و وارد زندگیت میشن و فقط حرف و ادعاعه و بس. مثلا یکی که اونقدر بهم نزدیک شده که وقتی نگاش میکنم انگار تو آینه به خودم زل زدم. واقعا چقدر بده که انقدرررررر توانایی تقلید دارین. من واقعا ب ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

بعد از دو ماه دارم مینویسم. هی هر بار باز میکنم اینجا رو، اما نوشتنم نمیاد. اتفاقات زیادی افتاده، اکثرا خوب. تنها کاری که نتونستم بکنم گرفتن گواهینامه بود که خیلی خودمو بابتش سرزنش میکنم. این مدت تعداد سایتیشن م به ۱۱۰ تا رسید (هرچند واقعا فکر میکنم بعد از این برام مهم نباشه دیگه بیشتر بشه) جایزه گر ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

یگانه اشتباه است. پِلی که می‌شود، عین پل معلق حال آدم را به هم می‌زند، می‌ترساند، هیجانات خسته و دل شکستگی‌های بی‌در و پیکر را پیش می‌کشد. یگانه گذشته را رج به رج مرور می‌کند. آنقدر به این کار ادامه می‌دهد که شارژ گوشی ته می‌کشد. روی صفحه‌ی خاموش بازتاب بی‌رنگ خودم و عادت پیری موهای سفیدم را می‌بینم ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

سلام  چند روز پیش می خواستم برم یکی از ادارات دولتی . از چند مسیر میشه به اونجا رسید . یکی از مسیرها مقداری باید پیاده روی کنی و از یک مجموعه زمین های کشاورزی عبور کنی . منم داشتم از این مسیر می رفتم . تقریبا وسط زمین های کشاورزی بودم و از راه باریکه ای که قدیم ها کنار جوی آب درست کرده بودند ، عبور ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

من حافظه افتضاحی دارم و این روزها بیشتر متوجهش شده‌ام و بابتش بیشتر غصه می‌خورم. یک اضطراب تازه به آن مجموعه قبلی‌ها اضافه شده است؛‌ آلزایمر گرفتن. اما حالا نمی‌خواهم با آه و ناله درباره این قضیه حوصله شما را سر ببرم (شاید بپرسید پس مگر مرض داری که برای گفتن یک چیز دیگر چنین مقدمه‌ای می‌نویسی، که با ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

راستش خیلی تو وجودم انکارت کردم، اما انگار سلول به سلولم عمیقاً تورو میخوان! روز اولی که دیدمت، با خودم عهد بسته بودم هیچ کسی رو به این خلوت و آرامشی که بهش رسیده بودم راه ندم، اما تو حصار دورم رو شکستی و واردش شدی... روز به روز بیشتر از قبل مثل خون تو رگام جریان پیدا کردی، اونقدر بهم نزدیک شدی، اون ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

آلاخون والاخون بین دو شهر، یک پا اینجا و یک پا آنجا. گویی در یک وجب خاک اینجا یا آنجا، ارث و میراثی گم کرده‌ام. تا به اینجا می‌رسم، زنگوله‌ها خبردارم می‌کنند که دُم عقربه‌های لیز ساعت را بگیرم، یا بلند زیر آب داد بزنم بلکه کمی مهلت بدهند. عمر روزها آنقدر پوک و پفی است که کله‌ی آدم هوا برمی‌دارد و ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

نمیدونم قبل تر ها اینجا گفتم یا نه ولی یه دکتر داشتیم که اخلاقش بلا نسبت شما مثه ** نیومده اعصابش خرد بود و به زمین و زمان اشکال میگرفت و به همه میتوپید و پاچه میگرفت الحمدلله الحمدلله الحمدلله از این بیمارستان رفته و به جاش یه خانم دکتر مهربون اومده و خوش اخلاقه و صبوره و همه چی رو توضیح میده و با ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

می‌گويم: «من به روزهای خوب خوش‌بینم.» و می‌گويد: «من ولی‌ ديگر خوش‌بينی‌ام را از دست داده‌ام.»- كی و كجا از دستش دادی؟- نمی‌دانم. فقط می‌دانم كه يك لحظه بود. به خودم آمدم و ديدم زندگی ديگر تمايلی ندارد كه مطابق پيش‌بینی‌های ما جلو برود.- پس بگذار كه غافل‌گيرت كند. يك غافل‌گيریِ خوش‌بينانه!..حدودا نه ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

جلد رمان غدهبی بی گفت" از خوش شانسی شماست که این دوره گرده اومده...ازش بیست تا سیگاری گرفتم...تو حساب کن" کاظم با پرداخت پول سیگار ها فهمید که سیگاری که دوره گرد خپل می فروخت گران تر از سیگاری بود که در فرنگ تولید می شد و از آنجا به اینجا میامد.کاظم به خودش آمد و دید که پول خوردی هم که برایش باقی ما ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید