روزهای سرگشتگی بیشتر از همیشه و در همه جا مینویسم. هر جایی بتوانم کلمهای ثبت میکنم. اگر از من بپرسند حال تو پس از جدائی چگونه است؟ نمیدانم چه جوابی بدهم. سعی میکنم به آرامی با آن برخورد کنم. غر نزنم و بپذیرمش. شاید تنها نکته همین باشد: پذیرش! برای آن که بپذیرمش راه طولانی در پیش دارم ولی دارم سع ...
از این سمت تختم، با چشمهای بسته و سرفه های زیاد خودم رو کشوندم به اون طرف تختم، سمت دیوار، اونطرف رختخواب خنک تره و بالشم، گونه ام رو میمالونم رو بالش، تنم میخوره به دیوار، با همون چشم های بسته دستم رو میکشم و خرسی رو پیدا میکنم، میارمش تو بغلم، اونم خنکی اونطرف تخت رو حس میکنه، میچسبه بهم، اون شعری ...
میگن لحظات آخر عمر فعالیت مغز خیلی زیاد میشه و تمام خاطرات آدم مرور میشه. تو لحظات بزرگ دیگه هم این اتفاق می افته مثل مواقع خطر یا لحظه وداع با عزیزان یا اون لحظه خاص لعنتی روئیدن عشق که دیگه شیر فلکه لحظات خاص رو باز میکنه تو زندگی آدم یکی ازین زمانهای پر محتوا و خاص، برام هر سال یکی از سحرهای این ...
اسفند که میشود اشتیاقمان برای برنامه ریزی کردن، از همیشه بیشتر میشود. اما تا به حال چند بار پیش آمده که به تمام برنامههایی که نوشته بودیم جامه عمل بپوشانیم؟ چند بار!؟ مشکل از اراده و تواناییهای ما نیست، مشکل از نحوه برنامه ریزی ماست.در این پست سه نکته مهم دربارهی برنامه ریزی صحیح را مرور میکن ...
- تمام دیشب را سوختم، حالا باید ققنوسوار از خاکسترم بلند شوم؟ . نه، فعلاً. خواهش میکنم. گَرده گَرده خاکسترم خستهاست. ققنوس شدن باشد برای کمی بعد. ...
ساعت سه و ده دقیقه نیمه شب وقت خوبی برای دنبال واقعیت گشتن نیست. این کارها زمان و مکان خاص خودش را دارد. در گمشدگی ای عجیب که حتی نمیدانم خودم را کجا جا گذاشته ام. رو به سقف بلند بلند با خودم فکر کردم که یک شب هایی باید زود خوابید تا هیچوقت به واقعیت فکر نکرد..... ...
از وقتی در مورد آقای دروغگو نمی نویسم، دیگه کامنت های خصوصی پر از فحش و تهمت و تهدید ندارم... ...
K**اثر نورافکن** (Spotlight Effect) یک **سوگیری شناختی** است که در آن افراد تمایل دارند فکر کنند توجه دیگران به آنها بیشتر از حد واقعی است. به عبارت دیگر، فرد احساس میکند که مانند زیر نورافکن قرار دارد و همه به رفتار، ظاهر یا اشتباهات او توجه میکنند، در حالی که در واقعیت، دیگران ممکن است اصلاً متوجه ...
به بیداری هیچ وقت دریا را از نزدیک ندیدهام و دیشب توی خواب دیدمش. اما برعکس چیزی که انتظار داشتم هیچ شاعرانگی در آن آبی متلاطم نبود. بعد، از خواب پریدم و اتاق بوی ماهی مرده گرفته بود. نصف شبی ریختم همه چیز را توی حمام شستم. خودم را، لباسهام را، رختخوابم را. همه چیز را. اما هنوز بوی ماهی مرده میآ ...
این ترم رسما دارم یک هفته در میون میرم دانشگاه، به خاطر شرایط کاری که داریم. خودم حس میکنم کافیه. همهی کلاسهای اصلیم روز چهارشنبه است، پنج تا کلاس دارم از ۸ صبح تا ۸ شب دانشگاه هستم. اینکه دارم حضوری میرم دانشگاه حس جالبی […] ...