تحلیل و بررسی کتاب **"آخرین داستان"** کتاب **"آخرین داستان"** مجموعهای از داستانهای کوتاه است که در آن نویسنده به بررسی جنبههای مختلفی از انسانیت، ظلم، تبعیض اجتماعی و بسیاری از مسائلی میپردازد که جامعه و افراد درگیر آنها هستند. هر داستان به تنهایی یک دنیای متفاوت و نمادین است که عمق احساسات ان ...
تحلیل رمان "خانۀ بزرگان-" رمان "خانۀ بزرگان-" اثر رضا نوروزی و ویرایش حمیده ستوده، که به نظر میرسد به صورت یک نقد اجتماعی و استعاری نوشته شده است، با بهرهگیری از نمادها و شخصیتهای غیرانسانی (مانند مورچهها) به بررسی ساختارهای اجتماعی و قدرت در جامعه میپردازد. در این تحلیل، نکات مختلفی که در متن ...
نمیدونم دارم چه غلطی میکنم! این روزها به جای اینکه بشینم و مقاله بنویسم، مشغول درست کردن دسرهای سه طبقه و پان اسپانیایی میشم! به جای اینکه بچهها برن مدرسه و من یه نفسی بکشم و چند صفحه کتاب بخونم، بچهها که نمیرن مدرسه، منم مشغول درست کردن کاردستی و کشیدن نقاشی برای جشنواره حاج قاسم (که معلوم نی ...
۳۱. بیست مگابایت از بستۀ نتم مونده. این پستو دارم با اون ۲۰ مگ میذارم. بعد دیگه تا شب که برم خونه نت ندارم. ۳۲. دلم میخواد تعطیلات آخر هفته رو برم تبریز و خانواده و فک و فامیل رو غافلگیر و خوشحال! کنم. خیلی وقته نرفتم. ساعت کاریم تو فرهنگستان دست خودمه و میتونم نرم، ولی از مدرسه مطمئن نیستم. بچه ...
نشستهام توی اتوبوس، و محمدرضا هم داره میخونه. از یک جایی، حدود یک سال قبل حدودا، محمدرضا برای من خوانندهی فاخری نبود که گاهی بهش گوش میدم. گرمای صداش بخش عمیقی از من شد، و پناهگاه روزهای نه چندان خوشحال. ماه اول زمستون خیلی جالب نبود فکر کنم. چیز غیرقابلپیشبینیای هم نبوده. ترکیب تاریکی و فشا ...
وبلاگ های مورد علاقه خود را در زیر برایم کامنت کنید سپاس ...
صفحهٔ اینستاگرام (محتوای هنرجویی - عکس و فیلم و ایران) کانال تلگرام (محتوای خودمونیتر و آواز هنرجویی - روزانهنویسی و ایران) ...
بسوزد پدر این ویروس منحوس مجهول که آخرش هم نفهمیدیم چطور شرش از سرمان کم شد! چه دوران تاریکی بود... ...
هشتم شهریورِ 1402 بود که اولین پستم رو منتشر کردم. اصلا ایدهای نداشتم که این نوشته هام به کجا قراره برسه، اما در هر صورت ادامه دادم و الان اینجام. (کنار نویسندههای خوب و با محبتی چون شما)نوشتن توی ویرگول چیزهای زیادی بهم داد، چیزی که شاید بیشتر از همه دیده شد جایزهی مسابقه است. اما چیزی که ارزشمن ...
راستش این مدت حالم زیاد خوب نبود؛ بیشتر زمان خالی ام را با آشپزی گذراندم خداروشکر نتیجه ی همه ی کارها خوب درآمد و حسابی دل پدرجانم را برد ؛ انقدر که از مادرم شنیدم پیش او حسابی تعریفم را کرده و گفته برای خودم خوب خانمی شده ام ... البته این حرفها هیچ خوشحالم نکرد ، یک لبخند گذرای پوچ روی لبهایم نشان ...