دیروز توفیق شد با زبان روزه برویم سینما و فیلم  «موسی کلیم الله؛ به وقت طلوع» را به تماشا بنشینیم. و واقعا هم این اثر هنری را باید با زبان... ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

حقیقتا واژه‌ای سنگین است. یقینا بعد از اینکه این متن تمام شود کت‌وکولم حسابی درد می‌کند. سرپنجه شدن با این واژه دل‌وجگر شیر می‌خواهد. و چقدر هم این زورآزمایی را دوست دارم.اما... اما بگذار کوچکش کنم. دست خودم است. این یَل پرزور را کوچک می‌کنم‌. انداره‌ای که در مشت جا شود. اندازه یک الماس شاید. و می‌گ ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

زندگی واقعا جالب و غیرقابل‌پیش‌بینیه. بعد از اون سه ماه اول تاریک، واقعا فکرش رو نمی‌کردم، ولی فکر کنم بهترین سال من از زمان دانشجو شدنم بود. اول سال نوشته بودم که امیدوارم ۱۴۰۳ مهربون‌تر باشه، و واقعا بود. من از نوجوانی وقتی به دانشجو بودن توی تهران فکر می‌کردم، جزو اولین چیزهایی که براش هیجان داشت ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

عصر خیلی خسته بودم و خوابم گرفت. ساعت یازده بیدار شدم و الان دارم از دلتنگی شرحه شرحه می‌شم. اگر از تلگرام لوگ اوت نکرده‌بودم حتماً پیام میدادم که دلم برات تنگ شده. یک کار بیهوده و عذاب آور خداروشکر از تلگرام زدم بیرون. اما راستش دلم براش تنگ شده، برای حرف زدن باهاش و غر زدن. نبودن همیشه همین طور بو ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

یک خانمی آمده بود پیش این رییس اشغالگر تا از چند تا از همکارها شکایت کند که نه تنها کارش را انجام نداده بودند بلکه چای هم نوش جان کرده بودند. اشغالگر دیوانه شد و تلفن را برداشت و به آن همکاران بدبخت لشدید توپید و دستور لاک و مهر کردن آبدارخانه را داد و وعده انتقام سخت هم داد البته. بعد از اینکه اب ه ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

امروز کمی بیشتر از قبل دلتنگ و دلگیر بودم. مدرسه همه‌ی بچه‌ها اومده بودن. خداحافظی کردم و گفتم که فردا نیان. یکی از زنگ‌های تفریح وارد دفتر شدم و دیدم سه تا آقای متشخص نشستن. من هم نشستم و متوجه شدم از اهالی روستا هستن و شورای روستا و اینا محسوب میشن. داشتن راجع به آموزش صحبت میکردن. یه نکته‌ای که ا ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

دوستی تعریف می کرد که برای دهم اسفند وقت تتوی ابرو گرفتم . روز جمعه بود و من تو بهمن ماه وقت گرفته بودم . درست یکروز قبل یعنی نهم اسفند ماه خانم مسئول این کار بهم زنگ زد که عزیزم ببخشید من قیمتو بهت اشتباه گفتم میشه دو میلیون ! حالا قرار قبلی یک میلیون بوده و اهرا هم فقط ترمیم بوده ! دوستم گفت منم ج ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

احساس گیجی دارم. دلم میخواست دور خودم رو با پسرها پر کنم. دیوارهام رو کوتاه کردم و با آدمهای مختلف صمیمانه تر رفتار کردم. خب موفق هم شدم. اما موضوع اینه که ابدا حوصله رابطه رو ندارم. صبح بخیر شب بخیرها که شروع میشه کهیر میزنم. توقعات، انتظارات...نبودی...اینها خیلی واسم غیرقابل تحمل هستن. جوری از راب ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

از نظر من اکثرا یا حتی میشه گفت تمامی رنجش ها از نامساوی ها میاد. توی همه جا میتونی ببینی! یکی یه لباس شیک داره، اونی که نداره رنج میکشه! یکی پول داره یکی نداره رنج میکشه. چرا اینو میگم؟ چون هیچوقت ندیدم کسی بیاد از اون دید حرف بزنه. چون رفاه و آسایش جمع شده برای یک درصد جامعه اس که ما داریم رنج میک ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

اره دیگههه اینطوری نکته نویسی میکنم :> ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید