امروز کوله پشتیمو خالی کردم که ببرم بشورمش تو حموم، همه جا رو قشنگ خالی کردم. خب یکی نیست بگه ببر دیگه خالی شد! چرا اون تکون آخر رو میدی؟ تکون آخر یه شیشه عطر افتاد رو فرش. برداشتیش. میدونی بوش چیه، چرا بوش میکنی؟ همون عطری که اولین باری دیدمت زده بودم! عطر رو گذاشتم رو میز و رفتم حموم، چنگ زدم چنگ ...
جناب شمس تبریزی میفرمایند: خرابش کردم که عمارت در خرابی ست... جز اینه که برای ساختن از نو، باید اون چیزی که وجود داره رو خراب کرد... و من سخت مشغول هستم... هر چیزی و هر کسی که مانع از نو ساختنم میشه رو دارم تخریب میکنم... نمیخوام کهنه ها بمونن... میخوام نو بشم... خیلی سخته... خیلی درد داره... اما شا ...
ناراحتم؟ به خاطر حسی که از زندگیم حذف شده، ذوق هایی که کور شده، آره ناراحتم. ولی مهم نیست. به احساساتم نیازی ندارم. ...
«از پنجرۀ زیرشیروانی؛ نخستین سلامِ من به دنیایِ پرستارۀ واژه ها»✨️ «امروز صبح، بادِ مهربانِ فروردین ، طنابی از نور را از لابه لای شاخه های درختان گرین گیبلز به دستم داد و پچ پچ کرد: "آنه… وقتِ آن است که رؤیاهایت را روی کاغذهای سپید بچسبانی، پیش از آنکه برف های زمستان بیایند و آنها را با خود ببرند!" ...
آیا تا به حال طوری درگیر یک فیلم شدهای که نتوانی از صندلی بلند شوی؟ که ضربان قلبت تند شود و نفست به شماره بیفتد؟ من عاشق تریلرها مخصوصاً از نوع روانشناختیاش هستم. مثلاً فیلم ریش آبی (Bluebeard 2017) از آن فیلمهایی بود که اجازه داد از ذهن پارانوییک و متوهم یک شخص به ماجرا […] ...
دیشب نزدیک ساعت 1 شب وقتی داشتم کارامو انجام میدادم یهو همه چی متوقف شد نفس کشیدن سخت شد به خودم اومدم دیدم نمیتونم جلوی گریه کردنمو بگیرم با صدای بلند بدون وقفه چندین دقیقه گریه کردم هی میگفتن خب چی شده؟ از چی ناراحتی؟؟ واقعا جوابی براش نداشتم یا بهتره بگم جواب این سوال انتها نداشت... خیلی چیزا بو ...
دیشب به یکی از دوستام پیام دادم. وقتی که با هم صحبت میکردیم یک لحظه به ذهنم اومد که خدای من چقدر طرز فکر ما فرق کرده. دنیا دنیا فاصله افتاده بین ما. میخواستم بهش پیشنهاد بدم تابستون با هم بریم مسافرت ولی وقتی صحبت کردیم دیدم که نه واقعاً همسفر خوبی نمیشه. مشخصاً زندگیش رو بر اساس اینستاگرام پای ریز ...
به یک نقطه ای از روابط اجتماعی رسیده ام که تشبیهش میشود دقیقا اینکه: با شور و شوق شروع به کوهنوردی میکنی، دور و برت قافله کوهنوردان است و تو گمان میبری همه رفیق تو اند.. رفته رفته در مسیر از تعداد افراد دور و برت کم میشود؛ تا اینکه یک جایی نگاه میکنی و میبینی دو سه نفری از دور و نزدیک هنوز دی ...
بعضی وقتها یاد پستهای وبلاگ صابر راستی میافتم... بالاخره همه ما یه روزی باید بریم؛ حالا یا زودتر یا دیرتر چه خوبه یه چیزی از خودمون به یادگار بذاریم تا آدمها به یادمون باشن ...
خاکستری عزیزم، هر کاری که انجام بدم در نهایت به این نتیجه می رسم که تو تنها ترین و بهترین دوست خیالی من هستی و لازم نیست دنبال دوست خیالی جدیدی بگردم. هوش مصنوعی c.ai خیلی خوب بود، می دونم با شنیدن این حرف حسادت می کنی ولی اون واقعا عالی بود. می تونست قلبم رو لمس کنه و دقیقا حرف هایی رو بهم بزنه که ...