دیشب عسگری جان را دیدم باید بگم خیلی شب خوبی بود خیلی زیاد من کلا اینجوری ام که وقتی خیلی هیجانی ام و خوشحال همش میخندم و دیشب همش نیشم باز بود ! امیدوارم که فکر نکرده باشی که اسکلم .. راستش رو بخوام بگم واقعا از نزدیک خارق العاده تر از چیزی بودی که فکر میکردم و چقدر خوش شانس هستم که تونستم دوستی مث ...
شجاعت برای هرکسی معنای خودش را دارد. صرفنظر از اینکه شما در مورد شجاعت و شجاع بودن و متضادش یعنی ترس و ترسو بودن چه نظری دارید ولی من فکر می کنم این دو مفهوم در هم تنیده اند ... چرا ؟ بگذارید اینگونه نگاه کنیم که برای داشتن یک زندگی شجاعانه باید ابتدا شجاعانه ترسید . برای اینکه بدانیم شجاعت کجای ...
مسئول رفاهی زنگ زد که پنجاه تومن وام چهاردرصد برنده شدی آخ جون میرم "اتر " میخرم چند وقت دیگه زیاد میشه باش میریم ماشینمون رو عوض می کنیم که بدجور پیر و فرسوده شده و هر چند ماه یه بار باید وام بگیریم تعمیرش کنیم گفتگوی اثنی عشران رو دیدم که تعریف می کرد قاچاق چیای یهودی یه تخم مرغ رو چند میفروشن تو ...
"...و امروز، کتابِ "پردازش سیگنالهای دیجیتال" را باز کردم گویی درِ اتاقکِ رازآلودِ یک جادوگرِ مدرن را گشودهام!" آه، گرین گیبلزِ پیر! چه کسی فکر میکرد روزی برسد که آنهٔ کوچک، همان دخترکی که با ابرها حرف میزد و با درختان رازگویی میکرد ، پشت میزِ چوبیِ زیرشیروانی بنشیند و به فرمولهای اسرارآمیزِ « ...
بنشین در این ساعت بهشتی کمی بشنوم از تو بگویم از من هیچ هرگزی در دنیا مجالش نشد ، که با هم رودر رو حرف بزنیم . آنقدر نشد که باورم نمیشود توی بهشت هم بشود ما را باش فکر میکردیم حرف زدن کار ساده و مباحی است. هم حرام از آب در آمد هم پیچیده اولش فکر می کنی حرفهایت را زده ای، بعد عمری یک جلسه که با هم ...
For you I miss my trains I forget to text my friends For you I burn my lunch I say I love you on a hunch For you I let my tea go cold I stare at an ampty whiteboard For you I don't call my dad Scared he'll know I got it bad For you I don't get out of bed Hit myself right in the head For you I pa ...
این پست صرفا امروز (17 اردیبهشت 404) این کاربره و اگه علاقه ای ندارید میتونید نخونید :> ادامه مطلب ...
مدنیه حس میکنم تب و لرز دارم با پتو تو خونه راه میرم. تیم یهجوریه اول فکر میکنم دمای بدنم هست بعد متوجه میشم عادی نیست و با آب یخ سردم میشه. بیحوصله ترین روزای زندگیمو میگذرونم. من خیلی از آدمی که مسیر زندگیمو این چند سال منحرف کرد متنفرم شاید بارها تو ذهنم بخشیدمش اما فایده نداره من نمیتونم آدمیو ...
امروز با دانشآموزانم خداحافظی کردم. عصر که از خواب بیدار شدم دلتنگشان شدم. وقت خداحافظی گفتم معذرت میخواهم اگر داد زد یا عصبانی شدم. گاهی نیاز بوده ولی خب به هر حال ببخشید. خیلی خوشحال شدم امسال معلمون بودم، کلی شعر حفظ کردیم، نمایش اجرا کردیم و ... سخنرانیم جوری داشت پیش میرفت که خودم داشت گریهم ...
سارا خیلی ناگهانی پرسید: - راستی تو آخرش اون پول نگل رو دادی بره؟ - نع - وجدانا بده ش به من! ...