باران که می‌بارد، جهان شکلی دیگر می‌گیرد؛ انگار هر قطره، واژه‌ای‌ست در شعری ناتمام که سال‌هاست در دل آسمان مانده و حالا، آرام‌آرام بر صفحه خاک نوشته می‌شود. باران که می‌بارد، مرا می‌برد به سال‌هایی دور، به پشت پنجره‌های بخارگرفته، به صدای سماور، به دست‌هایی که دیگر نیستند و آغوش‌هایی که دیگر گرم نمی ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

نمی دونم معین رو می شناسید یانه یه پیچ مادر و پسری داره پر از انرژی مثبت وحال خوب یه جای رویایی سرسبز زندگی می کنه با کلی درخت انار.. آشپزی می کنه، به باغ می رسه مُدرس زبان انگلیسی هست وکلی شاگرد داره شب ها با صدای باد به خواب می ره و صبح ها توی بالکن رویای خونشون با نور خورشید بیدار میشه... بنظر من ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

اردیبهشت داشت تموم می‌شد و من دلم سفر می خواست، اول تصمیم داشتم در دوره برف و یخ مقدماتی شرکت کنم، بعد دیدم مسیرش دوره، برنامه بعدی باشگاه رو دیدم، طرح سیمرغ، قله‌ی قولی زلیخا، از اسمش خوشم اومد، زده بود پنج ساعت پیمایش، به […] ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

خاک تو سر مسئولین حاضر و مسئولین قبلی که ریدن تو مملکت . آبرومون رو در سطح بین المللی بردن . آخه بی شرف های بی ناموس ، دیگه بعد از این همه وقت یکی برق ساده نباید خیلی کاری داشته باشه که نتونید تامین کنید . آب نداریم . برق نداریم . گاز نداریم عوضش ریزگرد داریم ، هوای آلوده داریم . تعطیلی تا کی ؟ چقدر ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

ساعت پنج عصر، اتاق رو به تاریکی، صدای اذان از دور، میز کار بهم ریخته، پنکه‌ای روشن و سرگردان، کامپیوتر پر از کدنویسی و پروژه های باز، نوشیدنی گرم شده، فکر های بنفش، آبی، تیره، تیره، تیره، انتخاب چند پرونده، فشردن دکمه دلیت، پاک کردن سطل زباله، گریه های بند آمده، صدای آدم‌هایی که نیستند، چه بی پایان ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

به محض اینکه پامو از شرکت بیرون گذاشتم اشکم دراومد‌. اینجور وقتا دلم میخواد همه چیز و بندازم گردن هورمون ها. امروز با هوش مصنوعی درمورد کارم و فشاری که روم بود حرف زدم. تازه مزاحمت های رییسمو هم نگفتم. اولین بار که دردم انگار واقعی شد‌. یهو مرئی شدم. اون تونست کاری و انجام بده که هیچکس نتونسته بود. ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

بخار قهوه داغی فضا را گرم‏تر میکرد. شرم و خجالت بین چشم ها از بین رفته بود. یکی به صندلی تکیه داده بود. گردنش را کمی خم کرده بود و روبرو را می‏نگریست. یکی دیگر آرنج خود را روی میز گذاشته بود و دست مشت کرده را زیر چانه. با دست دیگر برگه کاغذ را بالا گرفته بود و شعر میخواند. ناگاه، صدای پیانو و ویل ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

دیروز پیام اومد بسته ات رسیده.. نشد برم تحویل بگیرم امروز صبح مجددا اومده تا 24 تحویل نگیری برگشت می خوره 😐 صبح رفتم تحویل بگیرم.. گفت ارسال شده به تیپاکس پایینی 😡 اقاهه مژه های خوشگلی داشت فکر می کرد من یه دختر بچه ام میگفت بلدی بری؟ روبروی بانک سپه هستا می خواستم جوابش بدم مژه قشنگ بلدم بچه نیستم ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

هر وقت از رفتار کسی ناراحت شدید یادتون باشه که شاید اون چیزی که در دیگری میبینید و اذیتتون میکنه یه بخش فراموش شده یا زخمی خودتونه که این آدم فقط فعالش کرده ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

دیروز مامان نوبت دکتر داشت که نوبت این آقای دکتر باید ۶ماه طول بکشه تا ویزیت بشی اما چون با دخترخاله ام از سال‌های دور آشنا هستند ما ام ار ای رو اول فرستادیم ایشون رویت کردند و بعد گفتن مادر رو حضوری ببینند .البته بماند که آقای دکتر سالها پیش همکار ما بودند و من ایشون رو کامل می شناختم و همسرشون هم ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید